نگاهی گذرا به حوادث 7 و 8 ثور

 در این نوشتار نگاهی گذرا به حوادث،  عوامل و پیامد های  7 ثور 1357 و 8 ثور 1371 پرداخته، علل و انگیزه این دو حادثه مهم تاریخی، اعتقادی و سیاسی بطور فشرده به بررسی گرفته خواهد شد.

روز پنج شنبه 7 ثور 1357 كودتاي نظامي حزب دموکراتیک خلق افغانستان به رهبری نورمحمد تره کی با همکاری قوماندان غندهوایی و قطعات زمینی اردو صورت گرفت.

در این کودتا در حاليكه داود خان حدود ساعت 11 صبح جلسه اي كابينه‌ي خويش را به صورت فوق العاده در ارگ رياست جمهوري داير كرده بود و ظاهرا موضوع جلسه نيز نحوه‌ي برخورد با افراد دستگير شده و بررسي وضعيت ظهور جنبش متخاصم بود که  سرانجام صبح روز جمعه 8 ثور، رئيس جمهور، همراه چند تن از وزراء و 17 تن از اعضاي خانواده اش ودیگر صاحب منصبان طرفدارش بوسيله اي كودتا گران قتل عام شدند و برخی از آنها نیز روانه‌ی زندان گردیدند.

حزب خلق بلافاصله بعد از کسب قدرت، قوانینی تحت عنوان اصلاحات ارضی و برابری اجتماعی به سبک اتحاد جماهیر شوروی را از رادیو و تلویزیون به نشر رسانید و برای طبقه‌ی کارگر و دهقانان مزایایی را علام نمودند. از سوی دیگر حکومت جدید مبارزه‌ی سرسختانه ای را علیه رسومات مذهبی و دینی مردم روی دست گرفتند. در اين هنگام علماء و روشنفکران مخالف حکومت، خصوصا اسلام گرایان، تعقیب و دستگیر شده و یا روانه ای زندان شدند. تعدادی نیز به صورت دسته جمعی زیر شکنجه های قرون وسطایی نظام تازه کارحزب  خلق جان سپردند و برخی نیز موفق به فرار  از افغانستان گردیدند. اقدامات و عملکردهای ناشیانه و ناسنجیده ای رژیم جدید در بسیاری از موارد، با قوانین دین مبین اسلام ضدیت داشت و مخالف عنعنات ملی مردم افغانستان تنظیم شده بود. بدین اساس کمونیست های تازه به دوران رسیده، احساسات ملی و دینی مردم را علیه حکومت شان بر انگیخته و در هر گوشه وکنار صداهای نارضایتی بلند شد و موج اعتراضات سراسر کشور را فراگرفت، تظاهرات و اعتصابهای علنی علیه حکومت آغاز گردید. این حرکت ها در کابل، دره صوف، نورستان، پنجشير، مناطق مركزي، هرات و دیگر ولایات کشور به شدت توسط رژیم سرکوب شد و مظاهره کنندگان با توپ، تانک و سلاح های خود کار مورد حملات وحشیانه قرار گرفتند. این سرکوبی نه تنها مردم را از اعتراض باز نداشت، بلکه اوجی تازه به آن بخشید و مردم با تمام توان و با حداقل امکانات نظامی که در اختیار داشتند، در برابر کمونیست های تازه به دوران رسیده ایستادند. این نارضایتی عمومی با همکاری شخصیت های ملی، مذهبی و دینی مردم و روشنفکران که از ترس دستگاه حاکمه به خارج پناه برده بودند، تبدیل به انقلاب همگانی در سراسر کشور شد. روحانیون و شخصیت های ملی و روشنفکران در اندک زمانی رهبری اين انقلاب عظیم مردمی را به دست گرفتند و خط مشی انقلاب را ساقط کردن نظام کمونیستی و پیاده کردن قوانین اسلامی اعلام نمود.

نهضت ایجاد شده، با ایثار جان انسان های پاکباخته به اوج خود رسید و به ریشه های آن در درون کشور استحکام بخشیده و پایه های حکومت حزب خلق را به لرزه در آورد.

روسها وقتی اوضاع را چنین دیدند، به خاطر حفظ حکومت دست نشانده اي شان تره کی را به امین و حزب خلق را به پرچم تبدیل نمودند و 120 هزار نیروی نظامی خود را با پیشرفته ترین وسایل نظامی به پشتيبانی آن در افغانستان گسیل داشتند، تا جلو انقلاب مردم مسلمان ما را بگیرند. اما نهضت عظيم مردمي در افغانستان دیگر برگشت ناپذیر بود و هیچ اقدامی نمی توانست سد را ه آن گردد و شوروی ها بدان اکتفا نکرده و مهره های دیگر را در رژیم تغییر دادند ولی هیچکدام مؤثر واقع نشد و انقلاب همچنان با قوت و نیروی بیشتر به مسیر خویش ادامه می داد.

سر انجام  انقلاب و جهاد اسلامی مردم مسلمان کشور با تقدیم بیش از یک و نیم میلیون شهید و مجروح، بی خانمان و آوارگی ميليونها هموطن در کشورهای خارج به پیروزی رسید و بعد از 14 سال مقاومت و مبارزه و حماسه آفرینی های ملت افغانستان حکومت کمونیستی را ساقط نمودند و به آرزوی میلیونها افغانی عینیت بخشیده شد. مجاهدين در اين مقطع با ايثار و مجاهدت بي نظيرشان به قسمت عمده اي از آرمان و اهداف خود رسيدند؛ آنها موفق شدند يك ابرقدرت را كه معتقد بود بايد برهمه حكومت كند و آنان اين را جبر تاريخ مي شمردند، به زوال محكوم نمايد؛ و به طور كامل اين فصل، فصل سربلندي و افتخار مردم مسلمان افغانستان بود، همه‌ي جهانيان براي حركت هاي شان مجاهدين افغانستان را به عنوان الگو و نمونه گرفتند.

با اين حال! جهاد چهارساله‌ی مردم افغانستان دست آوردهای ارزنده و مثبتی در جامعه‌ی ما به ارمغان آورد، که این دست آوردها تغییرات چشم گیر وبزرگی روی اوضاع سیاسی، اجتماعی و نظامی افغانستان گذاشت که به برخی از آنها اشاره می شود:

الف) کم رنگ شدن تعصبات مذهبی و قومی و لسانی؛ این تعصبات از آغاز پیدایش استقلال افغانستان تحت عناوین مختلف به منظور استفاده‌ی سیاسی بیشتر و بهتر درمیان مردم از سوی دستگاه حاکمه ایجاد و ترویج می گشت تا اتحاد آنان را برهم زده و چند صباحی بدون دغدغه‌ی خاطر بر مردم حکم برانند.

اما جهاد اسلامي که در برابر نظامی ضد دینی به حرکت در آمده بود وهدف شان پیاده کردن قوانین اسلامی و حاکمیت آن در کشور بود به چیزی غیر از آن اهمیت نمی داد و این اندیشه ای مشترک باعث از بين رفتن اختلافات نژادي (اعم از شیعه وسنی) كه در یک سنگر در برابر دشمن مشترک مبارزه مي کردند وخون شیعه و سنی در یک سنگر ریخته می شد، كه این همدلی به ملیت های افغانی وحدت بخشیدند وهمبستگی بین شان بیش از گذشته استحکام یافت.

ب) مشروعیت مبارزه وشجاعت و دلاوری های غیر قابل وصف مردم افغانستان در برابر اشغالگران از دید چشم جهانیان پنهان نماند. در هر 24 ساعت خبرهای زیادی از حماسه های مردم افغانستان روی رسانه های دسته جمعی دنیا می رفت و برای ساکنان پنج قاره ای جهان پخش می گردید. این وضعیت باعث معرفی جهاد وچهره هاي  انقلابی ساکنان افغانستان در جهان گردید و مبارزه‌ي دليرمردان اين كشور را برای دنیا شناساند وآن را در سطح جهان مطرح ساخت.

ج ) این علاقه مندی بسیاری از کشورهای جهان را وادار ساخت كه غرض همدردي وياري جريان مقاومت، كمك هاي بشر دوستانه به مجاهدين بنمايند. تا آنان به نحو مؤثرتري در برابر نيروهاي خارجي در افغانستان جنگ نموده و ازكشور خود دفاع نمايند. كمك هاي زيادي از سوي كشورهاي دنيا به مجاهدين صورت گرفت كه در رأس اين كشورها ايران، پاكستان، آمريكا و كشورهاي اروپايي قرار داشتند. به دنبال اين كمك ها كشورهاي كمك كننده تصميم گرفتند كه در عمران و آبادي هايي كه توسط بمباردمان روسها ويران شده بودند، و در مناطق تحت كنترل مجاهدين قرار داشتند، نيز سهم بگيرند و در حد امكان وسايل رفاهي زندگي باشندگان آن را فراهم سازند.

د) مهم ترين دست آورد جهاد 14 ساله، بيرون راندن اردوي شوروي از افغانستان و شكست خفت بار اردوي شكست نا پذير سرخ كه باعث اضمحلال مكتب ماركسيزم و لينزم شد مي باشد.

اين تحول بزرگ كه ريشه هاي آن در افغانستان نمو يافته بود، دگرگوني بزرگي در جهان ايجاد كرد و قطب شرقي دنيا را از ميان برداشت و به جهان نظم تازه‌ي بخشيد.

اما آنچه بسيار مايه اي تأسف است آنکه مجاهدين نتوانستند دست آوردهاي جهاد را حفظ و از آن به طور شايسته پاسداري نمايند. حوادثي كه بعد از ثور 1371 در كابل رخ داد بسيار ناگوار تر از كودتاي 7 ثور 1357 در كشور بود كه با چشم انداز نوي آن را كالبد شكافي مي نماييم.

مجاهدين به رهبري احزاب جهادي اعم از تشيع و تسنن در بهار سال 1371 رژيم دست نشانده‌ي روسها را ساقط نموده و خود به اريكه‌ي قدرت تكيه زدند. رهبران جهادي اميدوار بودند كه بتوانند قوانين اسلامي را عملا دركشور تطبيق داده و پياده نمايند و به آرزوي ديرينه اي ملت مسلمان افغانستان جامه‌ي عمل بپوشانند. اما عوامل متعدد سد راه تحقق اين ايده گرديد و به مجاهدين فرصت آن را نداد كه از اقتداري كه به دست آورده بودند به سود آرمان ملت مسلمان كشور بهره گيرند. در اين فصل دشمن با چهره‌ي پنهان دست به توطئه‌هاي خطرناكي زد كه مقدمات آن قبلا در زمان جهاد چيده شده بود؛ لذا پس از پيروزي مجاهدين متأسفانه عملكرد منفي بعضي از رهبران نالايق و تفنگ بدوشان غير مسئول باعث شد، تا عده اي اين نهضت اسلامي را زير سئوال برند و از همه‌ي دست آوردهاي بزرگ عظيم جهاد اسلامي چشم پوشي كنند كه به شمه اي از آن مشكلات اشاره مي شود:

1 ) عدم تجربه‌ي سياسي لازم جهت تطبيق تئوري حكومت اسلامي در افغانستان؛ مجاهدين تجربه‌ي كافي سياسي نداشتند. با انديشه‌ي سرنگوني نظام كمونيستي در كشور قيام كرده بودند و به مسايل سياسي اهميت لازم را نمي دادند و كارهاي سياسي براي آنها از اهميت درجه اي دوم برخوردار بود و در بعد سياسي بيشتر آنان به حاميان خارجي خود تكيه مي كردند. اين عملكرد مانع آن گشت كه رهبران جهادي با سياست‌هاي برون مرزي و بين‌المللي حاكم بر دنيا و بافت‌هاي سياسي كشور و روابط بين المللي كمتر آشنايي پيدا كنند. در نتيجه رهبران افغاني در عرصه اي سياست رشد چنداني نداشتند و در دوره اي جهاد، اندكي از رهبران جهادي از مزاياي رشد سياسي برخوردار شدند. بدين اساس دشمنان جهاد از اين خلاء سوء استفاده نموده به درون جهاديان رخنه كردند و بسيار ماهرانه انقلاب را به انحراف كشاندند و برخي رهبران جهادي را بدون آنكه متوجه شوند، منحرف ساختند.

2 ) مجاهدين فاقد تجربه‌ي اداري يك نظام سياسي بودند و براي اولين بار بعد از 8 ثور به اداره‌ي يك نظام تمام عيار دولت مواجه شدند. افرادي كه تجربه‌ي لازم را داشتند، در ميان مجاهدين انگشت شمار بودند و نمي توانستند كاستي موجود را جبران نمايند. بدين خاطر مجاهدين موفق به اداره‌ي درست از دولت اسلامي‌شان نشدند و نتوانستند بر هرج و مرجي كه بر اثر تغيير حاكميت ايجاد شده بود، فائق آيند و نظم عمومي و امنيت ملي را در كشور قائم سازند و پاسخگوي انتظاراتي باشند كه مردم از پيروزي مجاهدين در افغانستان داشتند و نيز نتوانستند دولت آماده اي را كه خداوند نصيب آنان كرده بود، به پيش ببرند و آن را به سر منزل مقصود برسانند.

3 ) قدرت طلبي بيش از حد برخی  احزاب جهادي؛ احزاب جهادي بر اين باور بودند كه پيروزي را به زور تفنگ بدست آورده اند و از طريق نظامي بر دشمن غلبه كرده اند و تنها راه رسيدن به اهداف و امتيازات حزبي و جناحي شان را نيز از ميل تفنگ مي پنداشتند، نه از راه ديگري. از سوي ديگر اين احزاب در تلاش بودند تا امتيازي زيادتر و قدرت بيشتر در دولت اسلامي تشكيل يافته شان پيدا نمايند و خود را نسبت به ديگري ذيحق ترفكر مي كردند. اين گونه طرز تلقي ها باعث شده بود كه احزاب جهادي همديگر را كمتر تحمل نمايند و براي امتيازات زيادتر به رقابت بپردازند. اين رقابت بازي سياسي ونظامي خشم برخي از رهبران امتياز طلب را برانگيخت و آن ها را وا دار ساخت كه دست به قبضه اي تفنگ برده و آتش جنگ بين مجاهدين را روشن سازند و از آن طريق به خواسته هاي شان برسند.

در سايه‌ي اين جنگ ها بار ديگر اختلافات نژادي و… توسط احزاب جنگجو شايع شد و بار ديگر ملت واحد و يك پارچه اي افغانستان را در منجلاب اختلاف غرق ساخت. كينه و كدورت بيش از گذشته به اوج خود رسيد و ارزشهاي جهادي را تحت شعاع خود قرار داد و پيامد ناگوار اين پديده‌ي شوم هزاران مسلمان كشور ما را به بدبختي هاي فراواني مبتلا نمود.

آري! نا پختگي سياسي رهبران جهادي و عدم تجربه‌ي اداري آنها در اداره‌ي يك نظام سياسي و قدرت طلبي بيش از حد برخي از مسئولین احزاب جهادي، تمام دست آوردهاي ارزنده و افتخارات جاويدانه‌ي ملت مسلمان ما را بر باد داده و زمینه‌ی تهاجم فرهنگی را  از سوی بیگانگان در کشور فراهم نمودند.  امروز  در اثر غفلت عده ای از سران احزاب جهادی در کشور اسلامی ما،  حتی فساد اخلاقی در اجتماع، اداره  و  درون خانه های مردم این سرزمین نفوذ کرده و مایه‌ی نگرانی مردم مسلمان کشور گردیده  است.

نویسنده: سیدجعفرعادلی«حسینی»



Comments are closed.