آشنايي با شخصيت هاي كلان تشیع افغانستان

(7)  فقیه وارسته

(حضرت آيت الله شهید شيخ سلطان محمد ترکستانی)

 يكي از علماء بزرگ كه عمر با بركت خويش را در راه تحصيل و تدريس علوم اسلامي، تبليغ معارف الهي و ارشاد و هدايت جامعه سپري نمود و سرانجام به دست کمونیست‌ها زنداني شد، آيت الله  شيخ سلطان محمد ترکستانی است.

آيت الله ترکستانی كه عالم با تقوا و خدمتگاربود، نزديك به بيست سال در شهر مزارشريف به تدريس، تبليغ، روشنگري و خدمت پرداخت. و در طي اين مدت در كنار اين انجام وظيفه و اين خدمات شايان به استان هاي همجوار نيز خدماتي انجام داد و در مدرسه هاي علوم ديني و ساختن مسجد و حسينيه و اعزام روحاني براي تدريس و تبليغ سهم به سزا و نقش چشم گير داشت و موفق شد مدارس، مساجد و حسينيه ها بسازد يا تعمير و فعال كند و آن‌ها را به كانون ترويج و تبليغ اسلام و پايگاه نشر علوم اسلامي تبديل نمايد.

محل تولد و تحصيل مقدماتي

آقاي شيخ سلطان محمد فرزند حاج محسن در سال 1291 خورشیدی در خانواده مذهبي و متدين در قریه شانجير از ولسوالی چهاركنت مربوط ولایت مزارشريف متولد شد، با سپري شدن دوران طفوليت وي، به مكتب قدم گذاشت و خواندن و نوشتن را فراگرفت.

پدرش كه مردعلم دوست بود تصميم داشت فرزندش را بفرستد كه درس بخواند و روحاني شود، او در سنين 12یا 13 سالگي در مدرسه چهارمحله از قریه هاي اطراف چهاركنت رفت و تاكتاب معالم را آنجا خواند، سپس به بهسود كه وضع درس رونق خوب داشت شتافت و مدتي نزد حاج آخوند زريافته به تحصيلش ادامه داد، و چون تصميم داشت اگر خدا توفيق بدهد از نظر علمي خود را به جائي برساند تا بتواندمنشأ خدمت به اسلام و جامعه اش باشد، در سال 1316 خورشیدی رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد، و در قدم اول سطوح عاليه را تكميل نمود و سپس سال ها به درس خارج فقه و اصول آيات عظام: آقاي سيد ابوالحسن اصفهاني، سید محسن حكيم و سیدابوالقاسم خوئي حضور يافته و با تحقيق و تلاش تا به مرحله اجتهاد و استنباط رسيد و در كنار آن به تدريس پرداخت.

تحصيل و تدريس در نجف اشرف

جناب شيخ، كه حدود 22 سال در حوزه نجف بود، بيشتر اين مدت را در كنار تحصيل به تدريس مشغول بود و لذا موفق شد بارها از حاشيه تا سطوح عاليه را تدريس نمايدكه امروز برخي از شاگردانش جزو افراد سرشناس و رجال علمي كشور ما به حساب مي آيند.

وی در سال 1338 خورشیدی در افغانستان بازگشت و به شهر مزارشريف اقامت گزيد وبه تدريس و تبليغ شروع نمود، در طي نزديك به بيست سال كه در آنجا انجام وظيفه نمود توانست چند دوره از شرح لمعه تا سطوح عاليه را تدريس كند و شاگردان  باسواد و فعال تربيت نمايد كه اكنون بسياري از شاگردانش از شخصیت‌های علمی و رهبران مذهبی مردم هستند.

حضور در مزار شریف

آيت الله شيخ سلطان، پس از چند سال اقامت در شهر مزارشريف و ديدن وضع نادرست و بي جائي طلاب و عدم محل مناسب براي تبليغ و تدريس به اين فكر افتاد كه بايد مدرسه و كتابخانه اي بسازد تا طلاب از بي جائي نجات يابند و با خاطر آسوده درس بخوانند، و مسجد با شكوه و عالي درست كند تا پايگاه ارشاد وهدايت و آبرويي ملت شود، لذا در سال 1343 خورشیدی در محله عقب تفحصات پترول سه جريب زمين را مسجد و مدرسه و كتابخانه زيبا ساخت و نامش را مدرسه و مسجد سلطانيه گذاشت.

مدرسه داراي 25 اتاق و يك سالن تدريس بود و مسجد بزرگ و زیبایی داشت  كه در آنجا نماز جماعت، جلسات قرائت قرآن، مجالس سوگواري براي ائمه اطهار(ع) و سخنراني، مجالس جشن در ميلاد ائمه(ع) و … داير می‌شد.

نظر به اينكه دولت روي كتاب زياد حساسيت داشت و خريد و فروش و مطالعه هر كتاب مجاز نبود، نتوانست كتاب زياد تهيه كند، روي اين جهت كتابخانه مدرسه حدود سه هزار جلد كتاب داشت كه براي طلاب ساكن مدرسه و آنهائي كه براي درس مي آمدند و بعض افراد در ارتباط با مدرسه، مفيد بود.

خدمات چشم گير

جناب شيخ كه مي ديد در شرايطي كه از يك سو مطبوعات، چاپ و قلم آزاد نيست، و از طرف ديگر حساسيت دولت نسبت به تشكيلات اسلامي بيش از گروه هاي چپي و راستي است، تنها وسيله اي كه براي روحانيت باقي مانده كه در برابر تبليغات گسترده و زهرآگين و منحرف كننده چپ و راست، مقابله كند، مدرسه، مسجد و حسينيه است.

روي اين جهت، وي علاوه برمسجد ومدرسه سلطانيه در اطراف مزار و ديگر ولایات به ساختن مسجد، مدرسه و حسينيه پرداخت:

1. یك مسجد در گذر سه دكان مزار.

2. يك حسينيه در شهرك المرب مزار.

3. يك مدرسه در قریه دالان چهاركنت.

4. يك مدرسه در قریه آق چشمه پشت بند از ولایت سمنگان .

5. يك مدرسه در قریه گل محمد پشت بند از ولایت سمنگان .

در اين اواخر در قریه  جنگل باشي از توابع شهر قندوز اساس مدرسه‌ي را ريخت كه با كودتاي ماركسیستي مواجه گشت و موفق به ساختن آن نگرديد.

گر چه مصرف و بودجه ساختن مدارس، مساجد و تکایا از سهم امام(ع) و كمك خیرین بود و اما  سر پرستي در ساختن آن‌ها و تعيين روحاني و مدرس و … زحمت و مشقت فراوان داشت و حوصله زياد می‌خواست كه از هر كس ساخته نبود.

جناب شيخ كه از جواني طلبه پاك و بسيار پاي بند به حلال و حرام بود در زمان تحصيل در نجف اشرف در هنگامي كه در وضع طلبگي و تهي دستي به سر می‌برد و احتياج زياد به پول داشت نزديك به يك كيلو طلا پيدا ميكند و از ترس اينكه اگر اعلام دارد مبادا دست غيرصاحبش بیافتد، لذا طلا را به مرجع وقت حضرت آيت الله العظمي سيد ابو الحسن اصفهاني(ره) تحويل می‌دهد كه دفتر آيت الله موضوع را در سطح شهر اعلام ميدارد  و صاحبش كه يك زن بيوه بوده ميايد نشاني ها را گفته دريافت می‌نماید.

دفاع از مرجعيت

در اوج قدرت و مرجعيت حضرت آيت الله العظمي حكيم(ره) در 1959 ميلادي (حدود سال 1338 شمسی) در زمان حكومت عبدالكريم قاسم در روزنامه اي به حضرت آيت الله العظمي حكيم(ره) توهين و اسائه ادب نموده بودند و ایشان چند وقتي در منزلش در كوفه بود.

طلاب افغانستان مقيم حوزه نجف احساس مسئوليت نمودند كه بايد به نحوي پشتيباني خود را از مرجعيت اعلام دارند كه طلاب دسته جمعي به منزل معظم له در كوفه مي روند و يكي از روحانيون انقلابي سخنراني می‌نماید و آمادگي علما و طلاب افغانستان را در پيروي از فرمان آن مرجع بزرگوار اعلام ميدارد و بعد همين عمل براي ديگران (ساير طلاب حوزه و ملت عراق) سر مشق می‌شود و از آن پس تا مدت ها هر روز طلاب ديگر کشورها علما عشاير و مردم عراق از گوشه و كنار كشور دسته دسته به خدمت آيت الله حکیم شرفياب می‌شدند و پشتيباني خويش را اعلام ميداشتند،تا اينكه حضرت آيت الله حكيم(ره) با نشر اطلاعيه‌ي از طريق روزنامه، از علما، طلاب و ملت مي خواهد ديگر زحمت نكشند و نيايند دولت هم با پي بردن به قدرت مرجعيت مي ترسد و عقب نشيني می‌نماید و بعد اظهار دوستي واردات می‌کند و حتي در وقتي كه معظم له كسالت داشت و در شفاخانه بستري بود عبدالكريم قاسم به عيادت ايشان رفتند.

در اين بسيج طلاب و سر و سامان دادن آن‌ها در رفتن خدمت حضرت آيت الله العظمي حكيم(ره) كه شجاعت و شهامت علما و طلاب افغانستان را به نمايش گذاشت يكي از افرادي كه بيشتر از ديگران نقش داشت جناب آيت الله شيخ سلطان بود.

فعالیت‌های تبليغي

آيت الله ترکستانی، در طول مدت زماني كه در افغانستان به تبليغ و ترويج اسلام و تدريس علوم اسلامي مشغول بود، با اينكه در اوائل، خفقان مطلق حكم فرما بود و در این اواخر گرچه دم از آزادي مي زدند ولي چون از ناحيه روحانيت احساس خطر می‌نمودند و کمونیست‌های نفوذي در دربار هم به طور عمد ذهن و توجه هيأت حاكمه را بيشتر نسبت به مسلمان‌ها معطوف مي داشت، دولت حساسيت زياد نسبت به روحانيت و گروه و جريان هاي اسلامي از خود بروز می‌داد ولي وي بر اثر تلاش پيگير به موفقيت هاي زيادي نايل گشت:

1. طلاب زيادي تربيت نمود.

2. مدارس، مساجد و حسينيه ها ساخت.

3. افراد زيادو حتي بعض محله هاي را كه بر اثر تبليغات عقايد انحرافي، از مسايل شرعي و معتقدات خويش بيگانه شده بودند، و می‌رفت كه منحرف شوند، با تبليغ آن‌ها را دوباره پاي بند به عقايدشان نمود.

4. در منبر و سخنراني ها، مجالس و درس، ماهيت عقايد و مكتب هاي باطل را افشا می‌کرد تا ملت و به خصوص نسل جوان به آن‌ها جذب نشوند و گرايش پيدا ننمايند.

وكالت نامه ها از مراجع

با شناختي كه مراجع بزرگوار نجف از آيت الله شيخ سلطان داشتند ايشان مدام مورد احترام آن مراجع معظم بود در زماني كه در نجف اشرف بود از سوي آيت الله حكيم(ره) از سوي آيت الله خوئي(ره) در ولایت هاي بلخ ، سمنگان و قندوز وكالت نامه داشت.

آثار خطي

نويسندگي كه براي انسان يك كمال به حساب ميايد در صورتي كه انسان اميدوار به چاپ و مورد استفاده قرار گرفتن نوشته و آثارش باشد علاقه به نوشتن پيدا می‌نماید ولي در محيطي كه به كسي اجازه چاپ ندهد نويسنده ها مايوس می‌شوند و دست به قلم نمي برند و بازار نويسندگي از رونق ميافتد چنانكه در كشور ما چنين بود.

جناب شيخ كه در طول تحصيل زياد زحمت درسي مي كشيد و تحقيق می‌نمود و در زمان تدريس هم دوباره مطالعه می‌کرد موفق شد چند جلد كتاب بنويسد كه با كمال تأسف نتوانست چاپ نمايد:

1. حاشيه بر (قوانين)

2. حاشيه بر (رسائل)

3. حاشيه بر (كفايه الاصول)

4. تقريرات درس خارج اصول آيت الله العظمي خوئي(ره)

5. تقريرات درس خارج فقه آيت الله العظمي حكيم(ره)

جلوگيري از مسافرت

پس از كودتاي ماركسيستي گر چه کمونیست‌ها نمي خواستند كينه و بغض قلبي شأن را نسبت به روحانيت زود ابراز دهند و در نظرداشتند تا مدتي آن را از مردم مخفي و پنهان دارند ولي چون ميزان دشمني شان شديد بود، خواسته يا نخواسته عداوت شان با روحانيت بروز می‌کرد.

چند ماه پس از كود تا آيت الله ترکستانی در نظر داشت به زيارت مكه  مشرف شود كه والی مزار از اين مسافرت جلوگيري نمود و اجازه خروج از كشور را به ايشان نداد و هنوز شش هفت ماه از كودتاي ننگين 7 ثور نگذشته بود كه بعض از روحانيون را در ديگر ولایات زنداني نمود.

پس از آغاز دستگيري و زندان نمودن علما، دانشمندان و طلاب نظر به اينكه در شهر مزار شريف و کل ولایت و منطقه روحاني مشهورتر و با سابقه تر از جناب آيت الله ترکستانی نبود احتمال می‌رفت كه زودتر به سراغ ايشان بيايند و احتمال مي‌رفت كه به خاطر اينكه مردم را به خود بدبين نكنند (گر چه همه ملت به آن‌ها بد بين بودند) بعد از گرفتن ديگران وي را بگيرند ولي از آنجايي كه دستور دستگير نمودن روحانيون از مركز در يك زمان صادر شده بود هماهنگ همه روحانيون را تقريباً در يك ماه گرفته و زنداني نمودند كه ايشان را نيز در آخر سال 1357 زندانی و به شهادت رسانیدناد.(1)

1. بر گرفته از:

– کتاب زندانیان روحانیت تشیع افغانستان/ حسین شفائی.

 – کتاب شهدای نخبه و مرزبانان اندیشه/ سیدجعفرعادلی«حسینی».

– مصاحبه نگارنده با حجت الاسلام والمسلمین مرحوم ناطقی دره صوفی .



Comments are closed.