تقلید از بیگانگان عدم استقلال جامعة اسلامی

   اسلام به استقلال جامعه اسلامي چنان اهميت مي دهد كه راضي نيست به آن حتي اندكي آسيب وارد آيد، واز اينرو با هر گونه عاملي كه به ضرر اين انگيزه اسلامي باشد مي جنگد، حتي مسلمانان را از تقليد كفار در لباس و غذاي شان باز مي‌دارد، و بدين ترتيب راه نفوذ را بر بيگانه مي بندد، رسول گرامي اسلام (ص) مي فر مايد: لباس دشمنان را نپوشيد، غذا هاي شان را نخوريد، راه آنان را نه پيماييد، كه مانند آنان دشمن من مي شويد.

چنانچه ابن خلدون در بازديدي كه از اندلس اسلامي (اسپانياي فعلي) به عمل آورد، در مقدمه كتاب خود آثار نفوذ مسيحيان را چنين مي نگارد: چنان مي بينيم  آنان را كه در لباس ها، مدل ها وبسياري از حالات، حتي در ترسيم تمثال ها برديوار ها وكارخانه ها وخانه از جانب همجوار خود تقليد مي كنند و هر بيننده كه از روي خرد بنگرد مي فهمد همين علامت استيلاي اجانب برآنهاست… و با كمال تاسف ديديم كه در اثر همين سهل انگاري سرانجام كشور اسلامي ومتمدن اندلس به يك كشور صد در صد مسيحي (اسپانيا) مبدل شد.

جاي بسيار تاسف  است كه جامعه اسلامي در اثر دوري از حقايق اسلامي ودر اثر فاصله گرفتن از قوانين دين، اقتدار وعظمت خود را از دست داده است واين درد سوز ناك است كه امروز نفوذ انديشه هاي بيگانه با پخش سريال هاي مبتذل ومستهجن از سوي برخي رسانه ها در كشور اسلامي باعث انحراف وبه دام انداختن نوجوانان وجوانان گرديده كه از عوامل آن تقليد از فرهنگ وانديشه بيگانگان است.

سيد جعفرعادلی«حسینی»

منبع:

پامیر نشریه  شهر کابل – شماره 335 چهار شنبه 2 جوزا   1386

تقلید از بیگانگان

نوشته داود موسی

در یکی از شعبات شاروالی کابل منتظر تایپ نمودن مکتوب خود بودم که چشمم را مضمونی در شماره (235) جریده پامیر تحت عنوان «تقلید از بیگانگان عدم استقلال جامعه» به قلم اقای سید جعفر عادلی حسینی برد. روح نوشته جناب شان را این مطلب تشکیل می داد که ما مسلمانان نباید چون دشمنان اسلام لباس بپوشیم یا مثل شان غذا بخوریم. جناب شان حدیثی را نیز از پیغمبر مقبول در این مورد نقل نموده بودند.

کاش راه حل این معضله به این ساده گی یی که حسینی تجویر نموده اند می بود. در مورد احادیث نبودی (ص) باید به عرض برسد که احادیث پیغمبر(ص) عموماً از دو رکن تشکیل می شوند: یکی سلسله و آن اینست که راویان یک حدیث تا کدام حد واقعی و هم نقل قول شان حائز اعتبار می باشد. رکن دوم آن متن است و آن هم تحقیق در مورد پیامیست که در حدیث گنجانیده شده است. متن باید ایفا کننده شرائط نه گانه باشد از قبیل اینکه پیام محتوای حدیث با حقیقت سازگار است یا خیر، یا با احادیث معتبر دیگر در ترجمه تضاد است یا خیر؟ حاوی کلمات ناهنجار است و غیره. باید گفت که در صدر شرایط متن، همین واقعیت قرار دارد که پیام حدیث نباید مخالف نص قرآنی باشد.

در حالی که خداوند در آیه (5) سوره (المائده) می فرماید ترجمه: یعنی بر شما طعام اهل کتاب (یهود و نصارا) را حلال گردانیدم و هر بر ایشان طعام شما را. در مورد منع خوردن غذای مشرکین نیز کدام حکم صریحی در قرآن مجید وجود ندارد مگر اینکه ذبح بنام غیر از الله (ج) صورت گرفته باشد. ذبح یهودی تا امروز هم بنام الله (ج) صورت می گیرد.

بیاییم بالای موضوع لباس شبیه کافران و دشمنان اسلام. در این جای شکی نیست که از قرون متمادی بلکه هزاران سال به این طرف لباس اقوام عرب را پیراهن تا بند پا، چهل تار و بعضاً هم عبا تشکیل می داد. حتی اکثر اعراب تا امروز هم به نسبت گرمی هوا تنبان نمی پوشد. برخلاف، لباس سنتی در کشور ما عبارت بود از چین، دستار، تنبان گیبی ( میراث کوشانیان) ، کوپیچه، کلاه پوست، موزه و کراوی. آنچه که امروز بنام لباس افقغانی شناخته می شود عبارت است از:

کرتی که از کلمه کرته گرفته شده و آن کلمه از زبان پرتگالی «کورتا» به معنی کوتاه « برخلاف بالا پوش که دراز است و آن از طریق هند به کشور ما رسیده است. کلمه و اسکت نیز از کلمه «وست کوت» انگلیسی گرفته شده. کلمه بوت انگلیسی بوده و رسم آن مثل کلمه قمیص « یا کمیزا در زبان پرتگالی» از غرب بما رسیده است.

دستار به ذات خود از لباس اعراب اصیل «عرب عرب» نبوده بلکه منشا تاریخی آن در یمن، آفریقای شمالی و ایالت راجستان هند بوده است.

قبیله قریش که پیغمبر مقبول اسلام منسوب به آن است، از جمله اقوام «عرب عرب» نی بلکه بنام «عرب معرب» یا «قحطانی» یاد می شوند که از یمن به شمال مهاجرت نموده اند. منبع یخن بلشویکی هم از نام آن پیداست. اعراب صدر اسلام البته دکمه و زیب را نیز نمی شناختند. پتلون که امروز به زعم ما نمونه بارز لباس کافران شناخته شده است، اصلاٌ بنا بر ضرورت، فرا آورده سوارکاران آسیای مرکزی بوده که شامل مسلمانان قزاق، ترکمن، ازبک، قرغز و غیره بودند. در لباس سنتی ما پتلون را «بزور» می گویند. از همه مهمتر اینکه کلاه نورستانی که سمبول جهاد ملت افغان را به مقابل کافران و ملحدان تشکیل داده است، لباس سنتی کسانی است که تا یکصد سال پیش حتی مسلمان هم نبودند. پس اگر ما بتوانیم که یک عکسی از آقای حامد کرزی را که یک نمونه خوبی از لباس اصیل مدرن افغانی را به تن دارد به مردم صدر اسلام نشان بدهیم، به هیچ صورتی مورد تائید شان واقع نخواهد شد و نه هم لباسی که خود آقای حسینی به تن دارند. پس با چنین پنداری، بین کلاه نورستانی و کلاه شپو فرقی وجود ندارد.

ممکن آقای حسینی فراموش کرده باشند که اعراب مسلمان در پیاده کردن دین مبین اسلام در این کشور، در قبال جنگ با دشمنان اسلام، قربانی های زیادی را متحمل شدند. اما این دشمنان اسلام به غیر از اجداد ما و شما کس دیگری نبودند که بعداً به نور اسلام مشرف شدند . اگر اجداد ما در آن زمان دشمنان واقعی اسلام نبودند، پس لیث بن قیص و جابر انصار (رض) را کی کشت؟ همین اجداد ما از یک طرف چپن، برزو و تنبان گیبی به تن داشتند و از جانب دیگر کچری ، شلغم بته و بولانی می خوردند که همگی اینها به تعریف آقای حسینی پوشاک و خوراک دشمنان اسلام آن وقت بود. پس اگر گفتار «من یشابه بقوم، فهو منهم» را مصداق عمل قرار بدهیم ، باید همگی ما چهل تار به سر کنیم و به گفته فردوسی شیر شتر و سوسمار بخوریم. خداوند عاقبت ما را بخیر کند. الله یاور.

منبع:

پامیر نشریه  شهر کابل – شماره 336 چهار شنبه 9 جوزا   1386

تأملی برنقد«تقلید از بیگانگان»

سید جعفرعادلی«حسینی»

صبح روز چهارشنبه، مورخ 2 جوزا وقتيكه به دفتر كارم حاضر شدم، كامپيوتركار هفته نامه پامير درخواست مطلب كوتاهي را نمود و اضافه كرد كه آمرچاپ مي خواهد نيم ساعت بعد نشريه را به چاپخانه انتقال دهد، وي منتظر چند پاراگراف نوشته اي شماهست، من بلامعطل شروع به نويشتن مطلبي كوتاهي تحت عنوان«تقليد از بيگانگان عدم استقلال جامعه اسلامي» را  نمودم، چندي بعد كه شماره 236 پامير آماده چاپ گرديد، نقدي از جناب آقاي داود موسي بر مطلب نگارنده زير نام «تقليد از بيگانگان» به رياست نشرات رسيده وتقاضاي چاپ حتمي آن را نيز نموده بود؛ هرچند نوشته‌ي محترم داود موسي ضعيف وعاري از فنون نويسندگي مي باشد، زيرا اين مطلب با معيارها و اصول نوشتاري همخواني ندارد؛ با آنكه نويسنده محترم خواسته اند تا واقعيت را برملا سازد ولي در بازگوكردن محتواي موضوع ناتوان بوده ونتوانسته اند آنطوركه هست حقايق را واضع سازد؛  به نظر نگارنده بهتر اين بود كه وي داشته هاي ذهني خود را به افراد قلم بدست و ماهربه علوم نويسندگي مي سپرد و تا مي توانيست به هدفش درست نائل گردد. علاوه برضعيف بودن نقد جناب داود موسي، ما به دو دليل نوشته اي وي را در هفته نامه پامير چاپ نموديم، يكي نقد زمينه اصلاح وتكامل است وما بايد نقد پذير باشيم وفرهنگ نقدگيري را در جامعه ترويج نمائيم، و ديگر اينكه در نقدبعدي، نقاد محترم متوجه معايب نوشتار خويش گردد. اما نقد كه داود موسي بر مطلب نگارنده داشت، روح نوشتارش  را  فرمايش پيامبراسلام(ص)  تشكيل ميدهد. نويسنده ابتداء سند روايت را ضعيف مي داند، نمي دانم كه آيا وي با علم رجال و حديث شناسي آشنايي دارد ويا نا آگاهانه وبدون مطالعه اين اظهار وجود را نموده  است.  هرچند نويسنده با استناد به آيه 5 سوره مائده، روايت منسوب به پيامبر اسلام(ص) را مخالف نص قرآن كريم مي داند و آيه اي را در مورد خوردن غذاي بیگانگان چنين توضيح مي دهد:«برشما طعام اهل كتاب(يهود ونصارا) را حلال گردانيدم وهم برايشان طعام شمارا. درباره خوردن غذاي مشركين .  نيز كدام حكم صريحي در قرآن مجيد وجود ندارد مگر اينكه ذبح بنام غيرالله صورت گرفته باشد.» در حاليكه نويسنده محترم جواب را خودش گفته،  از ديدگاه مكتب حيات بخش اسلام بیگانگان  ذبح شرعي را انجام نمي دهد و به گفته‌ي علماي اسلام، كشتار حيوانات كه توسط کفار وبیگانگان  صورت ميگرد حرام است.

انتقاد ديگري نويسنده بر یکی از فرازهای فرمايشات پيامبر اسلام(ص) است كه آن حضرت فرموده: «لباس شبيه كافران ودشمنان اسلام را نپوشيد.» نامبرده در اين مورد معتقد است كه اين سخن از پيامبراسلام(ص)    نمي باشد و باچند مثال:  پيراهن عربي، لباس افغاني و….. با بكار بردن برخي الفاظ  نا منسجم با قاطعيت اين روايت را  رد مي نمايند.  ولي دلايل روشن  در مورد،  رد اين فراز نياورده اند، فكر كنم كه وي مي خواست شباهت داشتن به كفار  و بیگانگان را توجيه كند متأسفانه توجیه و  نقد ايشان در اين موردبسيار ضعيف و بي نتيجه بوده است.

سومين نكته اي را كه داود موسي به عنوان نقد ياد آور شده اين است: «ممكن آقاي حسيني فراموش كرده باشند اعراب مسلمان در پياده كردن دين مبين  دراين كشور، درقبال جنگ با دشمنان اسلام، قرباني هاي زيادي را متحمل شدند. اما اين دشمنان اسلام به غير از اجداد ما وشما كس ديگري نبودند كه بعدا به نور اسلام مشرف شدند. اگراجداد ما در آن زمان دشمنان واقعي اسلام نبودند، پس ليث بن قيس جابر انصاري(رض) را كه كشت؟»

در جواب نويسنده بايد گفت: اگر جناب عالي  تاريخ ورود اسلام به افغانستان  را درست مطالعه كرده باشيد،  در هيچ كتب تاريخي نداريم كه افغانستان در برابر نبی اکرم و ارتش اسلام اعلام جنگ نموده باشد. البته گاهي ممكن جنگ هاي شده باشد براي اينكه سپاه اسلام از مسير افغانستان به هند و…. مي گذشت، و ديگر اينكه نقاد محترم مي نويسد:«ممكن آقاي حسيني فراموش کرده باشند…  اين دشمنان اسلام به غير از اجدادما و شما كسي ديگر نبودند كه بعدا به نور اسلام مشرف شدند.» دراين مورد بايد گفت كه حقير نسبت به اجداد شما شناخت ندرام كه چيزي بنويسم.  ولي اجداد ما در آن وقت به افغانستان نبودند، نسب اجداد حقير به زيد شهيد بن علي بن حسين(ع) نواسه پيامبر اسلام(ص) مي رسد ، ورود اجداد ما به اين كشور، براي  تبليغ دين جدش بوده كه سلطان سيد احمدكبير سرسلسله یکی از تیره های سادات حسینی ازكشور عراق هجرت نموده وحدود سال 710 هجري قمري وارد افغانستان شد.  بقول مولانا:

گربگویم شرح این بحد شود            مثنوی هفتاد و من کاغذ شود

نویسنده محترم سخن کوتا! «تقلید کردن از بیگانگان» از نظر دین مقدس اسلام مذمت شده و در متون دینی ما بنام «تولي» و «تبري» اکیدا ذکر گردیده است؛  تولي، يعني دوست داشتن خدا  و رسولش؛ تبري، يعني بيزاري از دشمنان خدا  و فرستاده أش.

بهر حال!  در  اين مورد مبانی روایی فراونی را داریم که از میان آن به یک روایتی اشاره میشود،  در صفحه 219 جلد اول كنزالعمال ن روایتی از پيامبر اسلام(ص) نقل شده كه آن حضرت فرموده:«مسلمان واقعي نيست كسي كه به آداب و رسوم بيگانگان عمل نمايد»  و در مورد آياتي كه «تقليد از كفار»  را منع مي فرمايد به سوره بقره آيات 120 ، 119 ، 109 مراجعه فرماييد.  در اخیر امیدوارم که خداوند به همه ما توفیق آگاهی و بينش صحيح و  درست اسلامی را عنایت فرماید تا مصدر خدمات فرهنگی و ا جتماعی در جامعه  خویش قرار گریم.

منبع:

پامیر نشریه  شهر کابل – شماره 337 چهار شنبه 16 جوزا   1386



Comments are closed.