مرحوم استاد حکیمی و چهار دهه­ تحولات سیاسی

مرحوم حجت الاسلام والمسلمین سید عباس حکیمی در قریه قیاق ولسوالی جغتو ولایت غزنی دیده به جهان گشود، او از جمله روحانیون برجسته و داراى تحصیلات حوزوى و تألیفات در فلسفه و معارف اسلامى داشت.

او پس از کودتاى ۷ ثور ۱۳۵۷ خورشیدی در دوران جهاد یکی از اعضای برجسته و عضو شوراى رهبرى سازمان نصر منحله و با تشکیل حزب وحدت اسلامی بعد از سال ۱۳۶۸ خورشیدی تا اوائل دهه هفتاد عضو شوراى عالی نظارت و مرکزى حزب وحدت بود.

طبعا در گذشت استاد حکیمی نیز مانند سایر رهبران متوفی سازمان نصر منحله خاطرات و گفتنی های زیادی از ایشان به ارث خواهد ماند که هر کس نظر به برداشت و چشم دید هایش ازآن تعریف، تمجید و یا تقبیح خواهد نمود.

چنانچه پس از درگذشت اعتمادی، واعظی و عرفانی از متدینین و اعضای برجسته­ی سازمان نصر منحله عده­ای با بهره برداری و رسیدن به منافع شان و ترور شخصیت رقبای خویش دایه های دلسوزتر از مادر شدند و آنان را بعنوان استوانه های جبهه عدالتخواهی و آرمانگرای هزاره ها خواندند، در حالیکه نامبردگان مخالف قومگرایی، غوغا سالاری و در رقابت درون تشکیلاتی از یاران قدیم شان جز، بی مِهری و نامردی چیزی دیگری نسیب شان نگردیده بود و هرکدام ناگفته هایی در قبال دوستان بی وفای شان را با خود دفن خاک نمودند.

از آنجاییکه نگارنده با اعتمادی، واعظی و عرفانی سالها در شورای های علمی، فرهنگی و اجتماعی همکار بودیم گلایه هرکدام آنان نسبت به دوستان درون تشکیلاتی و یاران قدیمی و نیز اشتباهات فاحش برخی سران احزب در عصر جهاد و دوران حکومت مجاهدین سخن ها داشتند که نگارنده بمناسبت در گذشت مرحوم استاد واعظی و استاد عرفانی به گوشه های درد دل آنان در نوشته های جداگانه اشاره نمودم.

و همچنین بسیاری از یاران و همسنگران استاد حکیمی در سال‌های تنهایی و مریضی و فقیری او نسبت به این دوست صادق و صمیمی دوران مبارزه و جهادی شان بی‌مهری و نامردی کردند، اما همزمان با نزدیک شدن رحلت آن مرحوم، به باور بسیاری از اهل اطلاع یاران قدیم استاد حکیمی، با اظهار اخلاص و ارادتی که نسبت به ایشان نمودند صادقانه نیست. چنانچه عده­ای با استفاده از نام مرحوم مزاری بعنوان ابزار برای کوبیدن رقبای خویش و بدنام نمودن آن مرحوم استفاده نمودند و تا بدانجا که برخلاف شرع مقدس اسلام نام وی را جایگزین نام خاتم الانبیا صلی الله علیه وآله می نمایند، چنانچه گفته می شود که اگر مخالفت فرزندان مرحوم استاد حکیمی نبود، ایشان را نیز در تقابل با ارزشها و جد بزرگوارش نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله قرار می دادند و در محوطه خاتم الانبیا صلی الله علیه وآله دفن و او نیز وسیله قداست شکنی آگاهانه توسط یاران قدیم شان می گردید.

لذا این نسل، تحولات مهم و پیچیده ای را در عرصه­ی سیاست، فرهنگ و مناسبات اجتماعی جامعه­ی خود رقم زده که نیازمند تحلیل و درک منصفانه، موشکافانه و محققانه می باشد.

نگارنده از این رو ضمن تسلیت ارتحال مرحوم استاد حکیمی به فرزندان، بستگانش، بدین مناسبت نگاهی مختصر به زندگی و کارنامه سیاسی وی در چهار دهه­ی اخیر کشور خواهیم داشت و در نتیجه به این واقعیت پی خواهیم برد که درگذشت استاد حکیمی برای دوستان و آشنایان بسیار تلخ، درد آور وعبرت انگیز است.

او با آن شهرت، عنوان و جایگاه و پایگاهی مردمی که داشت درسه سال اخیر رنج و درد روحی و جسمی غیر قابل وصفی را تحمل کرد، هزینه ی تداوی خود را نداشت، ازنا رفیقی ها به شدت ناراحت بود؛ اما عزت نفس ومناعت طبع را هرگز ازدست نداد و خدایش او را رحمت و با اجداد طاهرینش حشر فرماید.

الف) دهه پنجاه، آغاز مبارزات فرهنگی و سیاسی

استاد حکیمی قبل از کودتا­ی هفت ثور ۱۳۵۷ خورشیدی و آغاز قیام های مردمی، با ­­­­­واحدی، صادقی، شفق، خلیلی، قاسمی، اخگر و… همفکر بود، افراد نامبرده­ی آن زمان در محافل دینی و روشنفکری آن روز با دو گرایش عمده شناخته می‌شدند:

مجموعه­ی اولی؛ از نظر فکر دینی، نحوه مبارزه، تند رو وخواستار تغییرات فوری در مناسبات اجتماعی و سیاسی بودند و اینگونه افراد اکثرا تحت تأثیر افکار شیخ محمد اسماعیل مبلغ بودند که از محرومیت تاریخی و انزوای سیاسی و تحقق عدالت سخن می گفتند و این حلقه از سوی مخالفان علاوه بر بی‌دینی، متهم به قومگرایی نیز بودند.

مجموعه­ی دومی؛ حلقه‌ی از مبارزان مسلمان با سیاست نرمش و میانه رو چون؛ استاد سید عباس حکیمی برخلاف دیگر هم قطارانش، مخالف تفکر و روحیه و گرایش التقاطی بود و نسبت به مجموعه اولی معتدل و مخالف دامن زدن مسائل قومی و نژادی بودند، در این حلقه بر خلاف مجموعه­ی اولی آموختگان حوزات علمیه عراق و ایران با آنان یکجای شدند و تا اینکه در اواخر دهه پنجاه هردو مجموعه سازمان نصر را تشکیل دادند.

حلقه دومی سعی داشتند رابطه شان را با جهان اسلام و پیشگامان نهضت های اسلامی برقرار و مدافع مظلومین باشند، چنانچه بتاریخ ۲۵ میزان ۱۳۵۲ (برابر ۲۱رمضان۱۳۹۳) چند تن از شخصیت های علمی کشور با اهداء خون های شان برای مجروحین و مجاهدین فلسطینی نامه های نیز عنوان سفارت های مصر و عراق، رؤسای جمهور سوریه، لیبی و الجزایر و یاسر عرفات قومندان عمومی نهضت مقاومت فلسطین ارسال و در آن ضمن اظهار تنفر و انزجار شان نسبت به جنایات و تجاوزات صهیونیزم و ارباب امپریالیستیش امریکا و اشغال فلسطین و به خاک و خون کشانیدن مردم مظلوم و بی دفاع آن سرزمین، از عملیات و پیروزی های ظفرمندانه فلسطینیان قدر دانی و به آنان تبریک گفتند.

در آن نامه پس از تبریکات پیروزی های فلسطینی ها و اعلام همدردی و همبستگی با ملت مظلوم فلسطین از مسلمانان جهان و کشورهای اسلامی خواستند تا برای آزادی مسجد الاقصی از مبارزین و مجاهدین فلسطینی دفاع و حمایت نمایند.

این نامه با امضاء شخصیت های مطرح آن روز همانند؛ حضرت آیت الله شهید میرعلی احمد عالم، علامه شهید سید عبدالحمید ناصر، آیت الله میرحسین صادقی پروانی، حجت الاسلام والمسلمین مدقق حکیمی(سید عباس حکیمی)، استاد عزیزالله شفق، حجت الاسلام والمسلمین محمد سرور رجاء، حجت الاسلام والمسلمین محمد تقی رهبر، حجت الاسلام والمسلمین حسین شیخ زاده و حجت الاسلام حیات الله بلاغی صورت می گیرد.

ب) دهه شصت، دوران جهاد

سازمان نصر یکی از تشکل سیاسی و نظامی مطرح شیعی در افغانستان از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۸  خورشیدی می باشد. این سازمان در سال ۱۳۵۸ در شهر قم ایران به هدف مبارزه با ارتش شوروی سابق در افغانستان اعلام موجودیت کرد؛ عبدالعلی مزاری، سیدحسین حسینی دره صوفی، سید عبدالحمید سجادی، میرحسین صادقی پروانی، قربانعلی عرفانی، یوسف واعظی، سید عباس حکیمی، محمدکریم خلیلی، عزیزالله شفق، خادم‌حسین ناطقی، محمد ناطقی(مشهور به ناطقی عینک)، مصطفی اعتمادی(مشهور به اعتمادی بزی)، ضامن‏علی واحدی، قسیم اخگر، رحمت الله افتخاری(مشهور به افتخاری سرخ)، سید محمد رضا علوی(مشهور به علوی بی خط)، و… از اعضای سازمان نصر بودند، موسسین و اعضای شورای مرکزی از سال۱۳۶۵ خورشیدی بدینسو در صدد تصفیه کسانی بودند که بیشتر گرایش اسلامی و وحدت طلبی داشتند و بسیاری از افراد خیرخواه این سازمان در پاکستان و افغانستان ترور و مورد سوء قصد و یا از سازمان اخراج شدند و این سازمان بعدا در سال ۱۳۶۸ خورشیدی در کنار هفت تشکل سیاسی دیگر، حزب وحدت اسلامی را بوجود آورد.

در این دوره، استاد حکیمی یکی از رهبران مقتدر سازمان نصر و از اصلاح طلبان این سازمان به حساب می‌آمد، او اهل قلم و اندیشه، زیبا و گیرا سخن می‌گفت. مرکز فعالیت‌های سیاسی، نظامی و فرهنگی او در غزنی بود، اما شهرت و محبوبیت او تنها در میان نصری‌های این ولایت محدود نمی‌شد، بلکه هوارداران سازمان نصر در سایر ولایات با نام حکیمی بخوبی و نیکی آشنا بودند.

ج) دهه هفتاد، جنگهای کابل

چنانچه آقای عزیز رویش، یکی از شاگردان استاد حکیمی در کتاب «بگذار نفس بکشم» خود ادعا کرده‌اند که او مخالف جنگ‌های کابل بود و شرکت در آنها را جایز نمی‌دانست و او بعد از سقوط غرب کابل و کشته شدن استاد مزاری با جنازه‌ی مرحوم مزاری از غزنی به مزار شریف نرفت و در مراسم تشییع و تدفین پیکر او شرکت نکرد.

برای بعضی ها جای سئوال بود که چرا حکیمی در دهه هفتاد از یاران قدیم خود حمایت ننمود و بیشتر در غزنی ماند و حتی در بامیان هم حضور مداوم نداشت، او در تحولات و تصمیم‌گیری‌های حزب وحدت، با آنکه عضو شورای مرکزی و شورای عالی نظارت حزب وحدت بود از مواضع این حزب حمایت نکرد.

د) دهه هشتاد و بقدرت رسیدن یاران سابق

مرحوم استاد حکیمی در آغاز دهه هشتاد، همزمان با تشکیل حکومت مجاهدین از غزنی به کابل آمد، او از دهه هشتاد تا اوائل دهه نود، یعنی در چهارده سال اخیر، برخی یاران و همسنگرانش، با به قدرت رسیدن، فصل جدیدی را در قدرت سیاسی، ثروت‌اندوزی و… راه یافتند، اما در این دوره استاد حکیمی فقیر و منزوی شد و سال‌ها در یک خانه‌ی محقر واقع سرکاریز قلعه شهاده در غرب کابل با مریضی و تنگدستی طاقت‌فرسا زندگی کرد و درد و رنج کشید و او وضعیت خوبی نداشت، با این وجود دست از تلاش بر نداشت و تا زمانی که در توانش بود سلسله بحث هایی از معارف و اخلاق اسلامی را در مدرسه جامعۀ الاسلام پل سوخته(مربوط آیت الله محقق) پیش برد و اما بخاطر نداشتن حمایت های سیاسی و حزبی با او مخالفت گردید و او محل درس را در مسجد امام رضا علیه السلام واقع غرب کابل، بالاتر از پل سوخته منتقل و در سخت ترین شرایط تدریس را ادامه داده و نیز سالهای اخیر چند عنوان کتاب نیز تألیف و منتشر نمودند.

چرا استاد حکیمی چنین به انزوای سیاسی کشانده شد؟

سه عامل عمده باعث انزوای وی گردید:

  1. یاران حسود در حزب وحدت به بهانه های مختلف از جمله سید زدایی.
  2. سادات افراطی و تند رو و نیز رقبای سیاسی أش از احزاب مخالف سازمان نصر منحله بعنوان سید نصری.
  3. عامل سومی تقوا و دینداری استاد حکیمی او را وادار به انزوا نمود.

عزیز رویش یکتن از شاگردن او در نشریه‌ی «عصری برای عدالت» از استاد حکیمی یک چهره‌ی ضد هزاره و ضد مزاری ترسیم نمود، وقتی از سادات و متدینین مخالف جنگهای دهه هفتاد، بعنوان خائنین و معامله‌گران نام برده می‌شد، در کنار شیخ محسنی، سید فاضل، شیخ اکبری، سید فاضل، سید انوری، سید جاوید، سید کاظمی و… اسم سید عباس حکیمی نیز ذکر می‌گردید، با این تبلیغات «عصری برای عدالت»، استاد حکیمی را در میان اکثر هواداران شهید مزاری ترور شخصیت نمودند و او نقش و جایگاه و تأثیر خود را در میان تندروان حزب وحدت از دست داد.

استاد حکیمی به خاطر رفاقت‌های صادقانه و حمایت‌های وفادارانه‌ی خود از بعضی رهبران سازمان نصر و حزب وحدت، نباید در رقابت‌های درون‌تشکیلاتی اینگونه آسیب پذیر می شد، او بر یاران و دوستان قدیمی أش حق شخصی زیادی بر آنها داشت.

با این همه معضلات و مشکلات، عامل اصلی چنین وضعیت پیش آمده برای استاد حکیمی در این سال‌ها، خود وی بود. او نتوانست از عزت نفس و تقوا و پاکی خود بگذرد و تن به ذلت و معامله‌گری بدهد. دشوار است کسی بتواند هم عزت نفس و پاکی و تقوای خود را حفظ کند و هم صاحب ثروت و قدرت و شهرت شود. سرنوشت نهایی آدم‌های آرمانی و ارزشی درد کشیدن، غصه خوردن و در نهایت مردن است.

در یک سال اخیر، پس از اینکه شبکه های اجتماعی و رسانه های جمعی، مخصوصا روزنامه هشت صبح در مورد وضعیت صحی استاد حکیمی، یکی از رهبران فراموش شده سازمان نصر منحله و حزب وحدت اسلامی مطلبی منتشر کرد و روزنامه هشت صبح در مطلبی از قول آقای حکیمی از بی وفایی شماری از همسنگرانش گلایه نموده بود، محمد محقق، محمد کریم خلیلی، سرور دانش و… یکی پس از دیگری در شفاخانه چهار صد بستر ارتش به عیادت وی رفتند.

آری! استاد حکیمی در تحولات سیاسی افغانستان بعنوان یکی از موسسین سازمان نصر و از جمله روحانیون جوان و انقلابی خوش درخشید، او از جمله طلبه هایی بود که تحصیلات عالی داشت و مطالعات گسترده ای را تجربه کرده و سرمایه علمی و فرهنگی کشور واز چهره های بیدار وآگاه بود، او علاوه بر انقلابی بودن، زندگی ساده، بی آلایش و سلوک عارفانه داشت و همه او را انسانی وارسته و به ذکر الهی پیوسته می دانستند و از خصوصیات بارز او پایبندی به آرمانهای اسلامی و دینی و اهمیت دادن به بیت المال و حقوق مردم و چند ویژگی دیگر در جامعه داشت که عبارتند از؛

۱ . او از رهبرانی بود که اهتمام خاصی نسبت به فعالیت‌های فرهنگی و آموزشی داشت.

۲ . همواره سعی نمود که در جنگهای دهه هفتاد بیطرف بماند و در جنگهای خانمانسوز داخلی بیطرف ماند.

۳ . آنچه که او را ‌از سایر همرزمان و همراهانش متمایز می‌کند تقوای جهادی و پایبندی به ارزشهای دینی او بود.

  1. پس از دهه هفتاد از جریان سیاسی کناره گرفت، مناعت طبع و عزت نفسش به او اجازه نداد که خود را به خواسته‌ها و خواهش‌های نفسانی و دنیایی آلوده کنند.

استاد سید عباس حکیمی را فراتر از انتساب گروهی و سوابق حزبی‌اش، به خاطر خودش، به خاطر متانتش، به جهت تقوا و پایمردی‌اش، به خاطر روحیه‌ی علمی و علم دوستی و فرهنگ پروری‌اش، به خاطر عزت و زندگی شرافتمندانه‌اش و به خاطر چندین ویژگی‌ای که در کم‌تر سران حزبی و قومی افغانستان مشاهده می شود.

حکیمی صبح سه شنبه ۱۲ عقرب ۱۳۹۴ خورشیدی در اثر بیماری که عاید حالش شده بود، در شهر کابل دار فانى را وداع گفت و صبح چهار شنبه ۱۳ عقرب ۱۳۹۴ خورشیدی پیکر آن مرحوم با حضور مردم غرب کابل، شخصیت های سیاسی، جهادی، اعضای کابینه، عالمان دینی، و همرزمان و همسنگران آن مرحوم پس از تشییع جنازه و نماز به امامت آیت الله صالحی مدرس، سخنرانی استاد عزیزالله شفق بهسودی پیرامون ابعاد شخصیتی و فعالیت های علمی و سیاسی استاد حکیمی و نیز اظهار قدر دانی فرزندش سید نذیر احمد حسینی از حضور مردم در مراسم تشییع استاد حکیمی، پیکر آن مرحوم را به وسیله هلیکوپتر به زادگاهش منتقل و عصر آن روز در منطقه قیاق ولسوالی جغتوی ولایت غزنی به خاک سپرده شد.

نویسنده: سید جعفرعادلی«حسینی»



Comments are closed.