عالمی بلخی از شعار تا عمل

این روزها به مناسبت بیست‌و سومین سالگرد کشته شدن مرحوم عبدالعلی مزاری، دبیر کل پیشین حزب وحدت اسلامی محافل و نشست های متعددی در داخل و خارج افغانستان برگزار می‌شود.

برای نخستین بار، امروز چهارشنبه ۲۳ حوت ۱۳۹۶ خورشیدی ارگ ریاست جمهوری میزبان سالیاد عبدالعلی مزاری بود، هر چند نظر بسیاری از منتقدان سیاسی او در مورد کارنامه‌اش تغییر کرده و شجاعت او در طرح مشارکت گسترده و عدالت اجتماعی را می‌ستایند، اما کسانی که از جنگ‌های دهه هفتاد آسیب دیده‌اند، همان‌گونه که از برخی رهبران احزاب جهادی انتقاد می‌کنند، منتقد او هم هستند.

عالمی بلخی وزیر امور مهاجران افغانستان یکی از منقتدان سرسخت گذشته‌ی مرحوم مزاری، منافقانه و محافظه کارانه می خواهد بر اعمال جنگجویانه‌ی خویش سرپوش گذاشته و چنانچه او نیز در جنگهای کابل حضور داشت و در ۲۳ سنبله ۱۳۷۳ یکی از دوستانش(داکترقاسمی) باعث نجات او از محاصره و کشته شدنش گردید.

عالمی در مراسم ارگ با چاپلوسی و تملق پرداخته و خطاب به رئیس جمهور می گوید شما یک خدمت کلان کردید به مزاری لقب شهید وحدت ملی را داده اید، حال ما از شما می خواهیم که یک مدال افتخار به نام مزاری ضرب کنید.

او در باره شخصیت علمی و دینی مزاری نیز گفت که با وی از نزدیک آشنایی داشت و شخصیت وی از درون حوزه دینی شکل گرفت که شخصیت مزاری را به سه سال جنگ داخلی کابل خلاصه نکنید، وی شخص بزرگ با اندیشه های والا و طرح های بزرگ ملی بود و به تنهایی برای وحدت مردم، مسیری های سخت گذری را در کشور پیاده طی کرد.

در حالی‌که عالمی بلخی و امثال ایشان مرحوم مزاری را بیسواد می گفتند و بعضی ها در کتابها نوشته اند که اگر از مزاری به همین مقدار که نوشته باشد: بابا آب داد، دستخطی موجود باشد جایزه دارد، چطور حالا وی را یک شخصیت علمی می پندارند….

آیا عالمی بلخی اگر منافع و قدرت طلب نباشد، واقعا در باره علمای خدوم این کشور همانند؛ مرحوم حجت، شهید واعظ، شهید افشار، استاد شعاع، علامه بلخی و دهها دانشمند دیگری که تمثیل کننده‌ی وحدت و مصدر خدمات دینی و ملی گردیدند و جمع کثیری از اندیشمندان این کشور زندانی و به شهادت رسیدند برای رضای خدا حرف و یادی از آنان به میان آورده و یا منافقانه می خواهد با چاپلوسی سِمت خویش را حفظ نماید.

از طرف دیگر همین عالمی بلخی چندی قبل عوام فریبانه در منزلش بزرگان سادات را فراخوانده و در آنجا خاک به چشم عده‌ای از ساده لوحان زده و مدعی می شود که در پیوند با تذکره ای الکترونیکی از هیچ تلاشی دریغ نخواهد کرد، اگر او راست میگوید و خواهان درج قوم سادات در تذکره الکترونیکی بوده، چرا در همان جمع از رئیس جمهور به این معضله اجتماعی و نفاق سخن نگفت؟

هرچند بعضی‌ها در باره سیادت او حرف دارد، کسی بنام میرآقا افشاری در کامنتی چنین نوشته است:

«پدر اندر عالمی بلخی، سید میرآغا، سید بود، او فرزند پسر نداشت، زن دوم را که بیوه و از قوم خلیلی بود نکاح نمود، او طفل شش ماهه بود، بناء سید نیست و از خلیلی های قندهار ا ست.

می توانید از اقوام نزدیک، بخصوص از خواهرانش تحقیق کنید.»(والله اعلم) در این زمینه باید تحقیق شود، اگر حقیقت داشته باشد خیلی انتظار نمی رود که او برای آل یاسین دل بسوزاند و چنین انتظار، انتظار بی جاست.

عالمی و امثال وی بخاطر پست، مقام، بر خلاف اعتقاد و باور درونی اش عوام فریبانه سخن می گوید که مبادا مقامی که با تملق و چاپلوسی به دست آورده از دست ندهد، چنانچه چند روز پیش فرزندش در کشور هالند مراسم تجلیل مزاری را برگزار کرد.

از جانب دیگر عالمی بلخی و کسانِ دیگر که امروز منافقانه در خلوت به مزاری فحش و در جمع ثناخوانی می نماید اینان در دهه‌ی هفتاد یکی از طرف های جنگ در کابل با مزاری بودند و فجایع کابل را ببار آوردند.

چنانچه در اواخر سال ۱۳۷۳ جنگ های شدیدی میان حزب وحدت به رهبری مزاری و دولت مجاهدین و احزاب اتحاد اسلامی و جمعیت اسلامی در کابل در گرفت؛ حمله‌ی گسترده در ۲۳ سنبله ۱۳۷۳ در اثر اختلاف بر سر ریاست حزب وحدت اسلامی میان جناح حزب وحدت شاخه‌ی عبدالعلی مزاری و حزب وحدت شاخه‌ی محمد اکبری در غرب کابل، غروب آزادی و مرگ عدالت شد که دو هفته جنگِ ویرانگر و پرتلفات با اشتراک قوای حزب اسلامی بر علیه دولت مجاهدین و حامیان آن(حزب وحدت شاخه‌ی اکبری و حرکت اسلامی به رهبری آیت الله محسنی)‌، غرب کابل را به ویرانه و ماتم سرای وحشتناک تبدیل نمودند.
کودتای خونین ۲۳ سنبله ۱۳۷۳ برای مردم هزاره و شیعه غرب کابل بسیار سنگین تمام شد و از این لحاظ، رخداد ۲۳ سنبله مبین نفاق و انحطاط مذهبی در جامعه هزاره بود که به جای تأکید بر هویت مذهبی به هویت قومی تکیه می‌کرد و در نتیجه عالمی بلخی و امثالهم که آن زمان رقیب سرسخت مرحوم مزاری بودند و از کشته شدن جان را بسلامت بردند او را متهم به قدرت‌طلبی می نمودند و این رویداد را شوم و ننگین و به مثابه یک لکه سیاه در تاریخ تشیع افغانستان می‌خواندند، ایجاد شکاف عمیق و تنش شدید میان گردانندگان حزب وحدت و جامعه تشیع به گونه ای که بعد از رویداد فاجعه ۲۳ سنبله جامعه شیعه عملاً به دو طیف کاملا مخالف تقسیم و درگیری خشونت آمیز میان طرفین اوج گرفت؛ پس از آن در غرب کابل بازار اتهام، افترا، دشنام و تفسیق علیه همدیگر رونق گسترده یافت و حادثه خونین ۲۳ سنبله ۱۳۷۳ سر آغاز فصل جدیدی از جنگ های ویرانگر داخلی و نیز ترور و تصفیه های خونین در سراسر هزاره جات و صفحات شمال کشور گردید.

پس از ۲۳ سنبله غرب کابل در اثر سه سال خونریزی جنون آمیز و ۲۲ بار جنگ بی حاصل در کابل برای یک وزارت خانه کلیدی، به ویرانه ای ترسناک تبدیل شده، ویرانه ها نیز میان نیروهای دولت مجاهدین و گروه طالبان دست به دست می گشت.

که تفصیل وقایع فاجعه ۲۳ سنبله ۱۳۷۳ و دیگر جنگهای خونین کابل، در نشریات مختلف موافقین و مخالفین از جمله؛ بنیاد وحدت، امروزما، میثاق ایثار، فتح، فجر امید، هفته نامه وحدت، هفته نامه پیام وحدت، خبرنامه وحدت و دیگر نشریات و اطلاعیه های حزب وحدت، حرکت اسلامی، جمعیت اسلامی و حزب اسلامی … آمده است.

در نیمه حوت ۱۳۷۳ خورشیدی گروه طالبان خود را به دروازه های کابل رسانده و حزب وحدت به آنها اعتماد نموده و سلاح های خفیفه و سقیله شان تسلیم طالبان نمودند، طالبان پس تسلط بر غرب کابل، مزاری و جمعی از فرماندهان ارشد حزبش را به گروگان گرفته و به منطقه چهار آسیاب برده در ۲۲ حوت سال ۱۳۷۳ آنان را به قتل رسانیدند.



Comments are closed.