ارتباط ایمان و قرآن(2)

راههای تقویت ایمان در قرآن

  سالروز شهادت حضرت  امام رضا(ع) برهمه شیفتگان امامت و عاشقان آن حضرت تسلیت می گویم.

قبل از بحث ارتباط ایمان و قرآن در مورد شهادت ثامن الائمه حضرت علی بن موسی الرضا(ع) اشاره ای مختصر داشته باشم.

مورخين تاريخ ولادت ايشان را به سالهاي 148، 151 و 153 هجري قمري و در روزهاي نوزدهم رمضان، دهم رجب و يازدهم ذي‌القعده ذكر كرده‌اند. در مورد سالروز وفات ايشان نيز اختلاف نظر وجود دارد و محققين وفات ايشان را طي سالهاي 202، 203 و 206 هجري قمري محتمل دانسته‌اند. اما قول مشهور در مورد ولادت آن بزرگوار سال 148 هجري قمري و در خصوص وفات ايشان سال 203 هجري قمري است. با پذيرش چنين اقوالي طول عمر با بركت امام رضا(ع) پنجاه و پنج سال مي‌شود.

كنيه‌هاي امام رضا ابوالحسن و ابوعلي است و لقبهايي چون رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، صديق، رضي، سراج الله، نورالمهدي، قره‌العين المومنين، كفوالملك، كافي‌الخلق را براي آن حضرت برشمردند.
حضرت علي بن موسي‌الرضا(ع) دوران امامت خود را از سال 183 هجري قمري در اوج خفقان سياسي دنياي اسلام و اقتدار حكومت عباسيان آغاز كرد. اين مرحله از دوران زندگي ايشان از تاثيرگذارترين مراحل تاريخ تشيع است، عزيمت اجباري امام به خراسان بنا بر اصرار مامون و پذيرفتن تقاضاي سياسي خليفه عباسي مبني بر در دست گرفتن زمامداري مسلمين و پذيرش منصب ولايت عهدي به اجبار و اكراه از وقايع مشهور تاريخ اسلام است.
هجرت تاريخي امام از مدينه به مرو، استقبال گستره هواداران اهل بيت(ع) در مسير حركت كاروان آن حضرت و انتشار حديث سلسله الذهب و اقدام به برگزاري نماز عيد فطر و برگزاري جلسات مناظره با علماي اهل كتاب از اين دوره زندگي امام در تاريخ به يادگار مانده است. عاقبت با توجه به اوج‌گيري احساسات مذهبي به نفع امام رضا(ع) و بروز اختلافات خانوادگي در خاندان عباسي، آن امام بزرگوار به دسيسه چيني مامون خليفه عباسي مسموم و به شهادت رسيدند و پيكر مطهر ايشان در حوالي طوس خراسان به خاك سپرده شد و اكنون بعد از گذشت ساليان سال اين مزار كعبه اهل ولايت از سراسر جهان است.

اما ادامه بحث جلسه گذشته پیرامون «رابطه ایمان و قرآن» بود که امروز به یکی از موارد راههای تقویت ایمان که توبه هست بحث می شود.

الف) توبه و بازگشت به خدا

اولین درجهء ایمان، شناخت و معرفت خدا و اعتقاد به وحدانیت و بر این که نظام هستى قائم به تدبیر و ارادهء پروردگار عالمیان  و متحرک به قدرت قیّومى او است. پس از آن، اعتقاد به غیب، عقیدهء به وحى و نبوت همهء انبیاء الهی  از حضرت آدم(ع) تا حضرت خاتم النّبیّین(ص) و اعتقاد به عالم برزخ وقیامت کبرى و حساب و کتاب، حشر و نشر و بهشت و جهنم از شعبه هاى ایمان نظرى است که در جلسه قبل پیرامون ویژگی و صفات مومنین بحث صورت گرفت، اما راههای  تقویت ایمان عبارتند از:

1. توبه: اولین مرحله از مراحل سیر به سوى خدا وتقرّب و نزدیکى به پروردگار و راههای تقویت اهل ایمان، توبه است. بدون توبه حقیقى ایمان در قلب استفرار پیدا نمى کند. حقیقت توبه، پشیمانى و ندامت ازخطاها و گناهان و کاهلى و سستى هاى گذشته است و علامت پشیمانى آه و حسرت و سوز و ناله اى است که فضاى جان و روح توبه کننده را احاطه نموده باشد، به گونه اى که گناهانش تلخ ترین خاطرهء ذهنى او و زجر آورترین موضوعى است که هرگاه به یاد آن مى افتد، روحش آزرده مى گردد. بنابراین ، منظور از توبه صرف گفتن ذکر نیست. حقيقت توبه همان ندامت و پشيمانى ازگناه است كه لازمه آن تصميم برترك درآينده است، اگر گناه كار بوده كه قابل جبران است درصددجبران برآيد.

آيا توبه از گناه واجب است؟

وجوب توبه گاهى از نظر عقل و گاهى از نظر نقل يعنى كتاب و سنّت مورد بحث قرار مى‏گيرد. از نظر عقل به قول مرحوم نراقى هركس وجوب و معنى توبه را بداند در لزوم آن از نظر عقل شك و ترديد نمى‏كند. زيرا توبه مايه سعادت و وسيله نجات از عذاب دائمى است وعقل هرفردى بر تحصيل خوشبختى ودورى از بدبختى حكم و فرمان مى‏دهد.

مرحوم محقق طوسى قدس‏سره دليل عقلى وجوب توبه را اين گونه بيان مى‏نمايد: «وَالتُّوبَةُ واجِبَةُ لِدَفْعِها الضَّرَر» توبه واجب است زيرا مايه دفع ضرر است.

و امّا از نظر شرع، ظاهر آيات و روايات، گواه بر وجوب آن است زيرا با تأكيد خاصى به آن فرمان داده، مى‏گويد: «وَتُوبُوا اِلَى اللّه جَميعَا اَيُّهَا الْمُؤمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(1) اى افراد باايمان همگى با توبه و انابه به سوى خدا بازگرديد تا رستگار شويد. حتى عقل بر فوريت توبه دلالت دارد، زيرا مرگ، هر لحظه انسان را تهديد مى‏كند وهيچ انسانى نمى‏تواند بر حيات خود براى آينده‏اش يقين داشته باشد، در اين
صورت عقل دلالت بر فوريت توبه دارد.

چرا توبه از واجبات فورى است؟

اعمال و افعال كه از طرف خداوند متعال براى بندگان واجب شد دو نحو و دو قسم است يك نحو عملهايى است كه بجا آوردن آن واجب فورى است و يك نحو عملهايى است كه بجا آوردن آن واجب فورى نيست، بعبارت ديگر يك نحو عمل عمل هايى است كه وقت آن مضيق است و يك نحو عملهايى است كه وقت آن موسع است مانند، اينكه كسى براى شما سلام داد، همان ساعت جواب سلام براى شما واجب شد و همان ساعت هم بايد جواب سلام را رد كنيد تأخير جايز نيست و يا اينكه كسى آيه سجده واجب قرآن  را خواند شما شنيديد و يا خودتان آيه سجده را خوانديد واجب است همان ساعت سجده كنيد ويا اينكه شما مال كسى را پيدا كرديد و صاحبش را هم مى شناسيد براى شما واجب فورى است كه آن مال را بصاحبش برسانيد و اگر بدون عذر نگهداريد مسئول خواهيد بود. اين قسم واجبات را، واجبات فورى گويند.
امّا آن قسم واجباتى كه بجا آوردن آن فورى نيست مانند اينكه مثلاً يك روز بجهت مسافرت يا مرض در ماه مبارك رمضان روزه تان را خورده‏ايد وقضاى آن را بايد بگيريد، تا ماه مبارك رمضان آينده براى شما وقت است كه در هر كدام روز خواستيد آن قضا را بعمل بياوريد ويا يك روز نذر كرده ايد روزه بگيريد يا دو ركعت نماز بخوانيد در اين موارد هم تا مدتى كه منجر به مسامحه نكشد تأخير جايز است.

در واجبات فورى ممكن است به يك علّت و مانعى تأخير جايز بوده ويا اصلاً وجوب برداشته شود، مگر دريك واجب فورى كه به هيچ وجه تأخير جايز نبوده و وجوب برداشته نمى شود و آن واجب فورى عبارت است از توبه كردن و بازگشت نمودن بطرف پرور دگار عالم، همان ساعتى كه انسان گرفتار گناهى شد بايد همان ساعت از آن گناه توبه كند و تأخير به هيچ عذر جايز نيست و اگر توبه نكرد ظلم بر نفس خود كرده است. «وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُلئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ»(2) كسى كه توبه نكند پس آنها ستمكارانند. بنابراين تأخير توبه براى انسان خطراتى دارد.
علّت اينكه چرا بعضى از واجبات فورى وبعضى غير فورى است اگر چه عقول ما به تمام مصالح و مفاسد احكام خدا نمى رسد و آنهاييكه بعقول ناقصه خودشان بخواهند مصالح و مفاسد تمام احكام را بداند سخت در اشتباهند زيرا اگرچه عقل انسان را راهنمايى مى‏كند و الاّ اگر عقل بشر مصالح ومفاسد همه چيز را مى فهميد احتياج به ارسال رُسُل و تنزيل كتب نداشت پس عقل انسان بعد از معرفت و شناسايى خدا و پيغمبر و ائمه(ع) انسان را ملزم مى كند بر اينكه بايد احكام را از فرمايش خدا وپيغمبر و ائمه(ع) اجتهادا يا تقليدا بدست بياورد وبعد از اخذ احكام ديگر، چرا مثلاً نماز مغرب سه ركعت و نماز عشاء چهار ركعت نافله عشاء دو ركعت نشسته و نافله ظهر مثلاً هشت ركعت قرار داده شده عقل ما به آنجا نمى رسد مگر در جايكه فلسفه و حكمت احكام را خود آنها بيان نمايند با اين حال ممكن است در بعضى از احكام  بعضى مصالح و مفاسد بنظر انسان برسد واگرچه مصالح و مفاسد ديگرى هم داشته باشد كه پى به آنها نبرده ايم مثلاً در همين موضوع يعنى واجب فورى بودن توبه مى توانيم بگوييم كه چون تأخير توبه براى انسان خطراتى دارد از اين لحاظ شارع مقدس توبه را واجب فورى قرار داده است.

خطر اوّل اين است كه تأخير توبه باعث سختى توبه است، اگر انسان امروز نتوانست توبه كند فردا بطريق اولى نمى تواند توبه كند اگرچه از حد امكان بيرون نمى‏رود.

خطردوّم اين است كه در صورت تأخير توبه گناه در روحيه انسان تأثير ميكند و روح را مريض و ناخوش ميكند همانطوريكه ذايقه شخص مريض لذّت غذاى لذيذ را نمى تواند بچشد همان طور ذائقه روحى از درك لذائذ معنوى محرومند.

خطر سوّم ممكن است پيش از آنكه موفق به توبه بشود از دنيا با بار گناه برود و دچار عذاب اخروى بشود در صوريتكه مى توانيست آن عذاب را با توبه از خود دور كند.

خطر چهارم اين است كه در اثر اصرار معصيت ممكن است خداى متعال نعمتهاى خود را تغير بدهد، اَللّهُمَ اغْفِرلِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُغَيِّرُالنِّعَمَ… يعنى خدايا آن گناهانم را بيامرز كه نعمتهارا تغير ميدهد….

من در اینجا به چند فراز دعای کمیل راجع به انواع ذنوب اشاره می کنم؛ در عظـمت دعاي كـميل هـمین بس که آن را به عـنوان انسـان دعاها شناخته اند يعني همان طور كه انسان، برترين موجودات است دعاي كميل هم برترين ادعيه است. صاحب اين دعا، در فرازهایي از آن، از خـداي متـعال در خواسـت بخشش از گناه مي‌كنـد كه حكايـت از اثرات وضعـي بعـضي از گناهان دارد.

اَللّهُمَ اغْفِرلِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُغَيِّرُالنِّعَمَ

پروردگارا! بيامرز آن گناهانی را كه نعمت ها را تغيير مي‌دهند (تجاوز) است.

اَللّهُمَ اغْفِرلِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُورِثُ النِّدَمَ

پروردگارا ! بيامرز آن گناهاني را كه موجب پشيماني است، (قتل ) است.

اَللّهُمَ اغْفِرلِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ النِّقَمَ

پروردگارا!  بيامرز آن گناهاني را كه موجب سرزنش و عقاب مي‌شود، (ظلم ) است.

اَللّهُمَ اغْفِرلِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَمَ…

خدايا! بيامرز آن گناهاني را كه پرده‌ي عصمتم را مي‌درد (شراب‌خواري ) است.

البته ناگفته نماند كه خداوند كريم و غفّار است و بناي آمرزش گناهكاران را دارد، امّا

گـر گـدا كاهـل بـود

تقصير صاحبخانه چيست

خطر پنجم اين است كه بواسطه ترك توبه راه شيطان بر قلب باز تر ميشود و براى خود منزل و مأوى ميگيرد، آن وقت قلبى كه بايد مأوى و منزل رحمن بشود، منزل و مأوى شيطان ميگردد.

لطف حـق با تـو مـداراها کـند

چون که از حد بگذرد رسوا کند

خطر ششم، كه بالا ترين خطر است اين است كه حضرت امام باقر(ع) مى فرمايد: «هيچ بنده مؤمن نيست مگر اينكه در قلب او نكته سياهى خارج مى شود وقتيكه توبه كرد و پشيمان شد اين سياهى برطرف مى شود واگر در گناه خود مبالغه نمود و مداومت كند اين نكته سياهى زياد ميشود تا اينكه آن سفيد را مى پوشاند و دراين صورت صاحب همچو قلب بطرف خير ابدا بازگشت نخواهد كرد».

همه انبياء الهى هنگامى كه براى هدايت امّتهاى منحرف مأموريت مى‏يافتند يكى از نخستين گامهايشان دعوت به توبه بود، چرا كه بدون توبه و شستن لوح دل از نقش گناه جايى براى نقش توحيد و فضائل نيست.

در اينجا به قضيه تاريخى اشاره می کنم:

در تفسير نور الثقلين ذيل آيه شريفه «وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ»(3) نقل مى‏نمايد كه معاذ بن جبل در حالى كه گريان بود به رسول خدا(ص) در مسجد وارد شد و سلام كرد حضرت جوابش را داد و فرمود : چرا گريه مى‏كنى اى معاذ؟

عرض كرد يا رسول اللّه گريه‏ام براى جوانى است كه در مسجد ايستاده و مانند زن جواان مرده مى‏گريد و مى‏خواهد به حضور شما مشرف گردد. رسول خدا فرمود او را بر من وارد كن. معاذ جوان را به محضر پيامبر خدا(ص) وارد كرد، جوان سلام كرد و حضرت جوابش را داد؛ بعد فرمود : اى جوان چرا گريه مى‏كنى؟

عرضه داشت چگونه نگريم در حالى كه گناهانى مرتكب شده‏ام كه اگر خدا مرا به بعضى از آنها مؤاخذه نمايد مرا داخل جهنم خواهد كرد و مى‏بينم كه مرا به زودى اخذ خواهد كرد و هرگز گناهانم را نخواهد بخشيد.

رسول خدا فرموده آيا براى خدا شريك قرار داده‏اى؟ عرض كرد پناه مى‏برم به خدا، از اينكه براى خدا شريك قائل شوم.

حضرت فرمود: آيا انسانى را كه خدا كشتنش را حرام كرده كشته‏اى؟ گفت : نه.

فرمود: خداوند گناهان را مى‏بخشد اگر چه به بزرگى كوهها باشد.

جوان گفت: گناهان من از كوهها بزرگتر است.

پيامبر فرمود: خداوند گناهانت را اگر چه مانند هفت زمين و درياها و ريگها و درختها و آنچه در روى زمين از مخلوقات باشد مى‏بخشد.

جوان گفت: گناهان من از همه اينها بزرگتر مى‏باشد.

رسول خدا(ص) باز هم جوان را تسلى داد و اميدوارش ساخت و فرمود خداوند گناهانت را مى‏بخشد اگر چه به اندازه آسمانها و ستارگان و به اندازه عرش و كرسى باشد.

جوان گفت: گناهان من از اينها هم بزرگتر است. پيامبر خدا با حالت غضبناك به جوان نگاه كرد و فرمود: واى بر تو اى جوان، آيا گناهان تو بزرگتر است يا پروردگار تو؟! جوان به روى زمين افتاد و گفت: «سبحان ربى مان شى‏ء اعظم من ربى، ربى اعظم يا نبى اللّه من كل عظيم» منزه است پروردگارم، چيزى بزرگتر از خدا نيست و خداوند بزرگتر از هر بزرگى است.

حضرت فرمود: آيا مگر گناهان بزرگ را جز پروردگار بزرگ مى‏بخشد؟ جوان گفت : نه به خدا قسم و ساكت شد. سپس حضرت به او فرمود: واى بر تو اى جوان آيا مرا به يكى از گناهانت خبر نمى‏دهى؟

جوان عرض كرد چرا يا رسول اللّه خبر مى‏دهم. بعد شروع كرد به بيان گناهان خود و چنين گفت : من هفت ساله بودم كه كارم نبش قبر و بيرون آوردن مرده‏ها از قبر و بردن كفن هاى آنها بود تا اينكه يكى از دختران انصار مُرد و او را دفن كردند. شب كه شد به سوى قبر او رفتم و قبرش را شكافتم، جنازه‏اش را بيرون آوردم و كفنش را برداشتم و رفتم امّا همين كه از او دور شدم شيطان و نفس اماره مرا وسوسه كرد بطورى كه ديگر نتوانستم خود را حفظ نمايم. مجددا برگشتم و به جنازه آن دختر تجاوز كردم. امّا همين كه از او دور شدم صدائى از پشت سر شنيدم كه مى‏گفت واى بر تو اى جوان، از فرمانرواى روز جزا در روزى كه من و تو را براى حساب وا مى‏دارند كه مرا اينگونه در ميان مرده‏ها عريان گذاشتى و كفن مرا بردى و مرا اينطور نمودى كه من روز قيامت با این حال از قبر برخيزم، پس واى بر جوانى تو باد از آتش.
جوان در ادامه عرض كرد يا رسول اللّه(ص) گمان نمى‏كنم كه بوى بهشت تا ابد به مشام من برسد اكنون چه كنم يا رسول اللّه؟!

پيامبر خدا براى آنكه جوان را با يك انقلاب درونى و توبه و ندامت جدى وا دارد تصميم جدى بر ترك گناه بگيرد و از غير خدا حتى از رسول خدا منقطع شود و به سوى خدا برود او را از خود دور نمود و فرمود دور شو از من اى مرد فاسق مى‏ترسم كه به آتش تو من نيز بسوزم، چقدر به آتش جهنم نزديكى ـ سپس حضرت مرتب مى‏فرمود دور شو و به آن جوان اشاره مى‏كرد.

جوان رفت و از حضرت دور شد و با يأس و نا اميدى توشه‏اى برداشت و از شهر خارج و به يكى از كوههاى خارج مدينه پناه برد و پلاسى پوشيد و دو دست خود را بازنجير به گردن خود بست و مشغول عبادت و مناجات با خدا شد و در مناجاتش با خدا چنين مى‏گفت:

پروردگارا اين بنده تو بهلول است كه در پيشگاه تو زنجير به گردن است. پروردگارا تو مرا مى‏شناسى و از لغزش من آگاهى، اى سيد من و اى پروردگارم، من از كرده خود پشيمانم و نزد پيامبرت براى توبه رفتم او مرا راند و ترس مرا افزون‏تر كرد. تو را به نام و جلال و بزرگى و سلطنتت مى‏خوانم كه اميدم را به نااميدى تبديل مكن؛ اى سيد من دعاى مرا باطل نگردان و مرا از رحمتت نوميد مفرما.

جوان تا چهل شبانه روز همواره به اين سخنان دعا كرد و ناله نمود و حالى به خود گرفته بود كه درنده‏ها و حيوانات وحشى به حال او رقت مى‏كردند و پس از آنكه چهل شبانه روز تمام شد دستهاى خود را به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا با تقاضاى من چه كردى، اگر دعايم را مستجاب كردى و گناهانم را بخشيده‏اى به پيامبرت وحى كن و اگر دعايم را مستجاب نكرده‏اى و گناه مرا نيامرزيده‏اى و مى‏خواهيم مرا عذاب كنى هر چه زودتر آتشى بفرست تا مرا بسوزاند يا عذابى كه در دنيا مرا هلاك سازد بفرست تا از رسوائى روز قيامت نجاتم دهى. پس از دعاها و چهل روز ناله و انابه دعايش مستجاب گرديد، توبه‏اش مورد قبول درگاه حق واقع شد.

در اين موقع خداوند به پيامبرش مى‏فرمايد : «وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ الله فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ الله وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ يَعْلَمُونَ» افرادى كه مرتكب گناه زشتى مى‏شوند يا بر خودشان ظلم مى‏كنند و به ياد خدا مى‏افتند و استغفار مى‏كنند چه كسى گناهان را جز خدا مى‏بخشد.

خطاب شد ای محمّد بنده من به سوى تو آمد در حالى كه نادم و پشيمان بود، او را از نزد خود راندى بنابراين جز نزد من كجا برود؟ سپس در ادامه آيه آمده كه «وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ يَعْلَمُونَ» گناهكاران به آنچه كرده‏اند از روى آگاهى اصرار نورزند يعنى بر گناه خود كه دزدى و نبش قبر بودد باقى نماندند «أُوْلَـئِكَ جَزَآؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ»(5) چنين افرادى پاداش شان آمرزش پروردگار و بهشت هايى است كه نهرها از آن جارى است در حالى كه جاودانه در آن بهشت ها خواهند ماند و چه نيكوست پاداش كسانى كه به وظيفه شان عمل مى‏كنند.

همين كه اين آيه به قلب مبارك پيامبر اسلام(ص) نازل شد بلافاصله حضرت بيرون آمد و با لبخند اين آيه را تلاوت كرد و به اصحاب مى‏فرمود كيست كه مرا به نزد آن جوان توبه كننده ببرد؟

معاذ عرض كرد يا رسول اللّه ! شنيده‏ام در فلان كوه مشغول گريه و زارى است. حضرت با اصحاب تشريف بردند تا به آن كوه رسيدند از كوه بالا رفتند و آن جوان را با حالت تضرع و انابه ديدند در حالى كه در ميان دو سنگ سر پا ايستاده، دستهايش به گردن بسته رويش از شدت آفتاب سياه شده و مژه‏هاى چشمش از گريه ريخته و عرضه مى‏دارد: اى سيد و آقاى من تو مرا زيبا آفريدى و صورتم را زيبا ساختى اى كاش مى‏دانستم با من چه خواهى كرد، آيا مرا در آتش مى‏سوزانى يا در جوار قرب خويش مأوايم مى‏دهى؟

بارالها تو بر من احسان فراوان كرده‏اى و بر من نعمت عطا نموده‏اى، اى كاش مى‏دانستم آخر كارم چه خواهد شد آيا به بهشتم مى‏فرستى يا به دوزخم مى‏كشانى؟ خدايا گناه و خطاى من از آسمانها و زمين و كرسى گسترده‏تر است و از عرش عظيم‏تر، اى كاش مى‏دانستم گناه مرا مى‏آمرزى يا اينكه به روز قيامت رسوايم مى‏سازى.

مرتب همين مناجات را مى‏كرد وآنگاه وجود مقدس پيامبراسلام(ص) نزديك رفت، دست هاى او را با دست خود گشود و خاك از سر و روى او پاك كرد و فرمود بهلول بشارت باد تو را، همانا آزاد شده خدا از آتش جهنم هستى. سپس رسول خدا(ص) يك دستور كلى و آموزنده به همه اصحاب و يارانش و تا روز قيامت به همه مسلمانان داد و فرمود اين طور گناهان خود را جبران كنيد چنانكه بهلول … كرد و سپس آيه شريفه را براى جوان خواند و او را به بهشت بشارت داد.(6)

پذیرش توبه حضرت آدم و حوا به برکت اهل بیت(ع)

حضرت امام علی(ع) بیست سالش بود، وارد مسجد شد، دید رسول خدا(ص) در مسجد تنها نشسته است.آمد زانو زد، عرض کرد: یا رسول الله(ص) شما با زبان مبارکتان دعا کنید: خدایا علی را بیامرز،‌ پیامبر(ص) بلند شد، دو رکعت نماز خواند. امیرالمومنین(ع) می گوید: در سجده آخر من دیدم دعا را شروع کرد، این طوری با گریه «اللهم بحق علي عندك اغفر لعلی»(7) خدایا به حق علی، علی را بیامرز. گفتم: چی کار کردید؟ آقا فرمود: علی جان کل ملک و ملکوت را نگاه کردم دیدم محبوب تر از تو پیش خدا نیست. خدایا به حق علی(ع) به ما نگاه کن. «يَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَةَ يَا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ مِنْكَ الْإِحْسَان  فَلَمَّا ذَكَرَ الْحُسَيْنَ»(8)

برخی می گویند وقتی که آدم و حوا از جنت بیرون شدند، از خداوند خواستند که توبه آنها را بپذیرد و گفتند: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرين»(9) خداوندا ما به خودمان ظلم کردیم، اگر به ما رحم نکنی ما جز خاسرین خواهیم بود. از سوی پروردگار توسط جبرئیل به حضرت آدم(ع) خطاب رسید: «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمات»(10) جبرئیل به آدم و حوا بگو: من آن قدر برای این پنج نفر(پنج تن آله عبا) احترام قائل هستم که اگر این ها من را به این پنج نفر قسم بدهند، می بخشم.

علامه مجلسی(ره) در بحار می نویسد که خداوند به جبرئل دستور داد، برو این کلمات را تو به آن ها تلقین کن: وَ رَوَى صَاحِبُ الدُّرِّ الثَّمِينِ فِي تَفْسِيرِ قَوْلِهِ تَعَالَى فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ أَنَّهُ رَأَى سَاقَ الْعَرْشِ وَ أَسْمَاءَ النَّبِيِّ وَ الْأَئِمَّةِ ع فَلَقَّنَهُ جَبْرَئِيلُ قُلْ يَا حَمِيدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ يَا عَالِي بِحَقِّ عَلِيٍّ يَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَةَ يَا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ مِنْكَ الْإِحْسَانُ فَلَمَّا ذَكَرَ الْحُسَيْنَ سَالَتْ دُمُوعُهُ وَ انْخَشَعَ قَلْبُهُ(11) این روایت منسوب به امام حسن عسکری(ع) در تفسیر برهان نیز نقل شده است.

بعد از اینکه آدم خداوند را به این اسماء قسم داد، لرزید اشکش سرازیر شد. جبرئیل گفت چی شد و چرا صحنه عوض شد؟ آدم گفت: با گرفتن نام حسین دلم غم گین شد. حسین جان به حق مادرت، امروز از خدا بخواه خدا تو را از ما نگیرد.

قبل از آنکه من اشاره به مصیبت آخرین وداع امام حسین(ع) داشته باشم تذکری به روضه خوانان محترم دارم.

خواهش من از روضه خوان ها این است که روضه را به معتبر ترین کتاب ها مراجعه کنند، مصائب کربلا را شیخ مفید، مرجع تقلید بی نظیر شیعه، در قرن سوم و سید بن طاووس نوشته اند، در این اواخر محدث قمی نیز درمصائب اهل بیت(ع) کتاب نوشته اند، باید روضه از آن منابع خوانده شود، بسیاری از  شعر هایی که در کتاب های غیر معتبر آورده شده اکثرا درست نیستند. خواندن شان حرام شرعی است و مبطل روزه، اباعبدالله(ع) بدنش دیگر جای زخم خوردن ندارد؛ شما با خواندن روضه‏های نامعتبرزخم روی زخم نگذارید.

«وداع امام با اهل حرم»

امام براى آخرين وداع به خيمه‏ها آمد و صدا زد: «يا سُكَيْنَةُ، يا فاطِمَةُ، يا زَيْنَبٌ، يا امّ‏كلثوم عَلَيْكُنَّ مِنّى السَّلام!» زنان و دختران از خيمه‏ها بيرون دويدند و اطراف ابى‏عبداللّه(ع) را گرفتند.

پرده‏كيان حرم ناله كُنان موى كَنان

ز خيمه بيرون شدند بر سر و سينه زنان

زنان شيون كنان صدا را بر واويلا بلند كردند؛ امام حسين(ع) آن ها را امر به سكوت و تحمل مى‏نمودند.

چه جمله هاى نورانى دارد! رو مى‏كند به آن‏ها كه: اهل بيت من! مطمئن باشيد كه بعد از من، شما اسير مى‏شويد، ولى كوشش كنيد كه در مدت اسارت تان، كوچكترين تخلفى از وظيفه شرعى‏تان نكنيد، مبادا كلمه به زبان بياوريد كه اجر شما بكاهد.

«و اَعْلَمُوا أنّ اللّه مُنجيكم» بدانيد كه خدا شما را نجات مى‏دهد و از ذلّت حفظ مى‏كند.

اهل بيت من! شما اسير خواهيد شد ولى حقير و ذليل نخواهيد شد و اسارت شما هم اسارت عزّت است.

اگر عريان ببينى پيكرم را صبر كن زينب

اگر به روى نيزه گر ديدى سرم را صبر كن زينب

كنار جسم صد چاكم به شام روز عاشورا

شنيدى گر صداى مادرم را صبر كن زينب

اگر ديدى به راه كوفه شمر مُلحِدِ بى‏دين

زَنَد با تازيانه دخترم را صبر كن زينب

بهر حال ابى عبداللّه(ع) وقتى كه خواست به ميدان برود اهل حرم پروانه وار دور شمع وجود آن حضرت را گرفتند.

اى زاده زهرامرو، تنها مرو تنها مرو، تنها در اين صحرا مرو

قربان روى انورت، گردد فدايت خواهرت، در وقت ميدان رفتنت، قرآن بگيرم بر سرت

اى زاده زهرا مرو،تنها مرو، تنها مرو، تنها در اين صحرا مرو

كو قاسم و كو اكبرت، عباس و عون و جعفرت، زينب بميرد خواهرت

اى زاده زهرا مرو،تنها مرو، تنها مرو، تنها در اين صحرا مرو

اى نخل ايمان را ثمر،اى زاده خيرالبشر، بر فاطمه نور بصر

اى زاده زهرامرو، تنها مرو تنها مرو، تنها در اين صحرا مرو

در اين بيابان چون كنم، با اين يتيمان چون كنم

اى زاده زهرامرو، تنها مرو تنها مرو، تنها در اين صحرا مرو

اى جان شيرين چون كنم‏با جسم بى جان چون كنم

اى زاده زهرامرو، تنها مرو تنها مرو، تنها در اين صحرا مرو

حضرت به ميدان رفت، جنگ شديد باعث خستگى او شد، آن حضرت براى استراحت و نفس گرفتن‏كنار ميدان ايستاد، چون خستگى و ناتوانى بر او غلبه نموده بود  كه ناگهان سنگى از سوى دشمن آمد «اِذْ أَتاهُ حَجَرٌ فَوَقَعَ عَلَى جَبْهَهْ» سنگ بر پيشانى آن حضرت خورد كه

خون از آن جستن كرد «فَأَخَذَ الثَّوْبَ لِيَسْمَعَ الدَّمَ عَنْ جَبْهَه»امام(ع) خواست كه با جامه، خون از چهره پاك كند كه تيرى سه شعبه و مسموم بر سينه حضرت نشست «اَتاهُ لسَهْمَ مُحَدَّدٌ لَهُ ثَلاثُ شُعَبِ» حضرت تير را از پس سر بيرون آورد و خون از جاى آن فوران زد «فَثَقَطَ

الْحُسَينِ عَنِ الفَرسِ اِلىَ الأَرضِ عَلى هذِه…» «فَقَال بِسمِ‏اللّه و بِاللّه وَ عَلى مِلَّةِ الرَّسول‏اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله…»

يكتا گهر ز صدر زين افتادآويزه عرش بر زمين افتاد

افسوس كه در واقعه كربلااز خاتم انبياء نگين افتاد

بلند مرتبه ماهى ز صدر زين افتاد

اگر غلط نكنم عرش بر زمين افتاد

خدايا! به ما توفيق ترك معصيّت و درك توبه عنايت فرما!

إلهی! یا حمید بحقّ محمّد و یا عالی بحقّ علی و یا فا طر بحقّ فاطمه و یا محسنُ بحقِّ الحسن و یا قدیمَ الإحسان بحقِّ الحسین!

پی نوشت ها:

1 . سوره نور، آيه 31 .

2. سوره حجر، آيه 11 .

3. سوره آل عمران، آیه 136 .

4. سوره آل عمران، آیه 135 .

5. سوره آل عمران،‌ آیه 136 .

6. تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 391، ح 365. نقل از على آئينه عرفان ص 192. بحار ج 6 ص 24 ج 26.

7. شرح نهج البلا



Comments are closed.