بررسی برخی از وقایع تاریخ زندگانی پیامبراسلام(ص)

 قبل از ظهر جمعه 13 جدی 1392 خورشیدی به مناسبت گرامیداشت سالروز رحلت جانگداز نبی مکرم اسلام(ص) و شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع) از سوی مجمع فرهنگی بقۀ الله(عج) در شهرک دوازده امام(ع) واقع غرب کابل برگزار شد.

این محفل که با مداحی سیدعبدالله حسنی و سخنرانی حجج اسلام؛ سید جعفرعادلی حسینی و سید عالم ابراهیمی همراه بود، هرکدام  ضمن تسلیت رحلت جانگداز پیامبراعظم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی و امام رضا(ع) پیرامون شخصیت  آخرین سفیر الهی پیامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) سخنرانی نمودند.

حجت الاسلام والمسلمين سیدجعفرعادلی«حسینی» رئیس مجمع فرهنگی بقیۀ الله(عج) و منشی شورای اخوت اسلامی در جمع عزاداران، با قرائت آیه: «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ…»(1) به تشريح وقایع و تاریخ زندگانی پیامبراسلام(ص) پرداخته و اینک حضور خوانندگان محترم پیش کش می گردد:

… این محفل بمناسبت شهادت پیامبر بزرگوار اسلام(ص) و سبط اکبرش حضرت امام حسن مجتبی(ع) و فرزندش حضرت امام علی بن موسی الرضا(ع) برگزار است. در این روز، موضوع بحث را اختصاص می دهم به پیامبرگرامی اسلام(ص) هرچند در باره آن حضرت مطالب زیادی قابل بحث می باشد و اما من می خواهم به دو پرسش برخی وقایع زندگانی آن حضرت بپردازم.

قبل از یاد آوری آن دو پرسش من باب مقدمه به شیوه و روش سیره نویسان تاریخ زندگانی پیامبراسلام(ص) مختصرا اشاره می نمایم: از گذشته های دور اشخاصی بودند که اقدام به نویشتن تاریخ و سیره پیامبرگرامی اسلام(ص) نمودند، سیره نویسان از اواسط قرن دوم سالهای 140 و 150 هجری قمری اقدام به نویشتن تاریخ زندگانی پیامبرگرامی اسلام(ص) از تولد تا رحلت و یا شهادت آن حضرت نمودند که می توان کتب سیره پیامبراسلام(ص)  را به سه بخش تقسیم نمود:

دسته اول سیره نویسان؛ کتب ترتیبی است که آنها جمع آوری و به ترتیب وقایع آورده و همانند؛ ابن اسحاق، ابن هشام، واقیبی، یعقوبی، مسعودی و… این تواریخ غالبا قرن های دوم، سوم و چهارم را به خودش اختصاص داده و کتب کهن که اینها صرفا تاریخی و جمع آوری اطلاعات و بدون نقد و تحلیل بوده و صرفا جریانات زندگی پیامبراسلام(ص) را نقل نمودند و این تواریخ مصئون از روایات جعلی و اسرائیلیات نمانده اند که در دوره متقدمین این گونه سیره نویسی معمول بوده است.

دسته  دوم سیره نویسان؛ سیره نویسی تحلیلی می باشد و در آن هرمطلبی را نقل نکرده به نقد و تحلیل پرداخته اند، نقدهای متنی، تاریخی، سندی نموده و این دسته با رویکرد جدید در سالهای اخیر همانند؛ الصیصح من سیرۀ المصطفی(ص) و… می باشند.

دسته سوم سیره نویسان: کتب سیره‌ی است که در آن ترتیبی بحث نشده، اصول و محورهایی را از زندگی پیامبر اسلام(ص) استخراج نمودند و تاریخ را ذیل آن اصول ذکر نمودند که سنوانتی نیست و بلکه موضوعی بوده. مثلا یک اصل همانند:، عزت، عفو، اخوت، آلایش و .. را مطرح نموده که این موارد در فتح مکه، خندق و…. چگونه بوده است.

از موارد اختلافی در زندگی پیامبراسلام(ص) زمان ولادت، دین آن حضرت قبل از اسلام و رحلت و یا شهادتش می باشد که در این فرصت دو پرسش یکی دین آن حضرت قبل از اسلام کدام دین بوده؟ و دیگر اینکه آن حضرت به مرگ طبیعی و یاشهادت دنیا را وداع نموده است؟

الف) دين پیامبر(ص) قبل از اسلام کدام دين بود؟

نظريات متعددي در پاسخ به اين پرسش و جود دارد كه مهمترين آنها عبارتند از:

1. پيامبر اسلامي به هيچ شريعتي عمل نكرده و پيرو هيچ ديني نبوده است.

اما این نظریه را نمي‏توان پذيرفت، زيرا اولاً حضرت پيش از بعثت به كارهاي مختلفي از قبيل عبادات، معاملات و ساير كارها مي‏پرداخته و هرگز نمي‏توان پذيرفت كه که مردم عادی متدین به دین بوده باشد ولی پیامبراسلام(ص) از هیچ دینی و آیینی در کارهای روزمره خود پیروی نکند و در انجام اعمال خویش تابع هيچ يك از شرايع و اديان آسماني نبوده باشد.

2. پیامبراسلام(ص) پيرو دين مسيحيت بوده است.

نظريه دوم نيز قابل قبول نيست، زيرا اگر آن حضرت تابع دين مسيحيت بودند مسيحيان و دشمنان اسلام اين مطلب را به رُخ مسلمانان مي‏كشيدند و مي‏گفتند كه پيامبر شما تا ديروز مسيحي بود و از دين ما پيروي مي‏كرد، امروز آمده ادّعاي پيغمبري مي‏كند و اين سرزنش را آنقدر ادامه مي‏دادند كه به گوش ما نيز مي‏رسيد كما اينكه يهود به مسلمانان و پيامبر(ص) اعتراض مي‏كردند و مي‏گفتند اگر تو پيغمبري پس چرابه سوي قبله ما (بيت المقدس) نماز مي‏خواني و آنقدر اين سخن را تكرار كردند تا موجب ناراحتي حضرت شدند، آنگاه به دستور الهي، قبله مسلمانان از بيت المقدس به سمت كعبه تغيير كرد.(2)

3. پيروی آن حضرت از دين حضرت ابراهيم(ع) بوده است.

نظريه سوم را نيز نمي‏توان پذيرفت زيرا در روايات و غير آنها دين حضرت ابراهيم پس از آمدن تورات موسي(ع) ترك شده كما اينكه دين يهود پس از آمدن انجيل عيسي(ع) متروك و دين مسيحيت پس از آمدن قرآن حضرت محمّد(ص) منقرض گشته است. پس حضرت نمي‏تواند تابع ديني باشند كه چند مرحله قبل توسط اديان ديگر ترك شده است.(3)

از سوی دیگر مفسران گفته‏اند كه مراد از تبعيت حضرت از دين و ملت ابراهيم حنيف اين است كه مشتركاتي در احكام ميان اين دو دين وجود دارد كه منشأ ظهور آن دين ابراهيم(ع) است و مراد از تبعيت پذيرفتن آن مشتركات در احكام است احكامي از قبيل: گرفتن شارب و گذاشتن ريش و غسل جنابت و طهارت گرفتن با آب و ديه مرد و…(4) تفسيرهاي ديگري در مورد آيات ياد شده وجود دارد كه مجالي براي ذكر آنها نيست.(5)

4. پيروي آن حضرت دين خود(اسلام) بوده است.

پس از ابطال سه نظريه مذكور مانعي براي پذيرفتن ديدگاه چهارم باقي نمي‏ماند، يعني اين كه بگوييم حضرت قبل از بعثت از كامل ترين دين يعني دين اسلام پيروي مي‏كرد اما احكام اسلام و وظايف خود را نه به صورت وحي آن چنان كه از زمان بعثت به بعد دريافت مي‏شد بلكه به صورت‏هاي ديگر مانند الهام‏هاي قلبي، تحديث (سخن گفتن با فرشته) و رؤياهاي صادق دريافت مي‏كرد.(6)

امیرالمومنین حضرت علی(ع) در اين رابطه مي‏فرمايد: از روزي كه پيامبراسلام(ص) از شير گرفته شد خدا او را با بزرگترين فرشته قرين و همراه ساخت تا به وسيله آن فرشته بزرگواريي‏ها را بپيمايد و به نيكوترين اخلاق، آراسته گردد.(7)

بنابراين حضرت قبل از بعثت، مراحلي از نبوت را دارا بوده و با جهان غيب به گونه‏اي ارتباط داشته است همان طور كه حضرت يحيي و حضرت عيسي(ع) در دوران كودكي به مقام نبوت رسيده و با جهان غيب ارتباط داشته‏اند.(8) آن گاه پيامبر اسلام(ص) در چهل سالگي به مقام رسالت و ابلاغ و اظهار پيام خدا به مردم برانگيخته مي‏شود.

روايات متعددي اين ديدگاه را تأييد مي‏كند: آن كه حضرت مي‏فرمايد: كنت نبياً و آدم بين الماء و الطين.(9) من زماني پيامبر بودم كه آدم(ع) هنوز در ميان آب و گل بود. لذا تمام انبیاى الهى مقدمه ظهور و بروز نبوت پیامبر گرامى اسلام بوده‏اند.

يهودي‏ها به رسول خدا(ص) عرض كردند: آيا شما از اول پيامبر نبودي؟ فرمود: بلي. گفتند: پس چرا در گهواره سخن نگفتي و نطق نكردي همان گونه كه عيسي(ع) چنان كرد؟ فرمود: خداوند متعال، عيسي را بدون پدر آفريد و اگر او در گهواره سخن نمي‏گفت، عذري براي مريم نبود تا سرزنش ديگران را پاسخ دهد، اما من از پدر و مادر متولد شده‏ام.(10)

ب) آیا پیامبر اسلام به شهادت رسید یا به مرگ طبیعی از دنیا رفت؟

از برخی روایات و متون دینی استفاده می شود که پیامبر(ص) در جنگ خیبر مسموم شده و این مسمومیت در بیماری پیامبر مؤثر بوده است. برخی گفته اند: معروف این است که پیامبر در کسالت وفات خود می فرمود: این بیماری از آثار غذای مسمومی است که آن زن یهودی خورانده است.

همچنین نقل می شود که: «رسول خدا در موقع وفات خود به «امّ بشر» دختر «براء بن معرور» که برای عیادت وی آمده بود گفت: از همان خوراکی که با برادرت در «خیبر» خورده، اکنون رگ دلم قطع می شود. بدین جهت مسلمانان رسول خدا را علاوه بر افتخارات نبوّت دارای مقام شهادت هم می دانستند.

در روايتی از امام صادق(ع) ديگر زنى يهودى آن حضرت را زهر داد و زهر همواره در بدن آن حضرت ايجاد درد مى كرد تا آن كه به همان علّت از دنيا رفت. آن حضرت فرمود: هيچ پيامبر يا وصىّ پيغمبرى نيست مگر اين كه به شهادت از دنيا مى رود».(11) و نیز در فرمایشات ائمه اطهار(ع) بارها تاکید شده است که حضرات معصومین(ع) باشهادت دنیا را وداع نموده اند. امام علی بن موسی الرضا(ع) فرمود: والله ما منا مقتول او شهید از ما معصومین نیست مگر اینکه کشته وشهید می شود.(12)

شهادت یکی از بالاترین درجات کمال است و از آنجا که حضرات معصومین(ع) در اعلی مرتبه کمال قرار گرفته اند. بر این اساس تمامی حضرات معصومین(ع) و در راس آنها حضرت ختمی مرتبت رسول خدا(ص) باشهادت به لقاءالله رسیدند. و چنانچه در آیه که قبلا قرائت شد آمده است: وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ … محمد(ص) فقط فرستاده خداست‏؛ و پيش از او، فرستادگان ديگرى نيز بودند؛ آيا اگر او بميرد و يا كشته شود… لذا یکی از مظلومیت‌های رسول گرامی اسلام(ص) این است که معمولا به کیفیت شهادت ایشان توجه نمیشود. پس شهادت حضرت رسول توسط سم قطعی است.

رحلت جانسوز پيامبر اكرم(ص)

شيخ مفيد(ره) نقل ميكند: بيمارى رسول خدا(ص )سخت وخيم شد؛ اميرمؤمنان(ع) در كنار بسترش بود، همينكه نزديك بود روح از بدنش مفارقت كند به امام على(ع) فرمود: «سرم را بردامن خود بگير، زيراكه امرالهى فرا رسيده، ياعلى! وقتى كه روح از بدنم بيرون رفت… مرا روبه قبله بگذار و كار (غسل و كفن) مرا خودت انجام بده وپيش از همه مردم بر جنازه‏أم نماز بخوان، واز من جدا نشو تامرابه خاك بسپارى و از خداوندطلب مغفرت كن».

حضرت على(ع) سر آن حضرت را بر دامن گرفت، آن حضرت ازحال رفت وبيهوش شد، فاطمه(س) خود را به روى آن حضرت انداخت در حالى كه نوحه وگريه مى كرد واين شعر را مى‏خواند:

وَاَبيَضُ يُستَسقَى الغَمامُ بِوَجهِه ِثِمالُ الْيَتامى عِصْمَةُ لِلأَرامِلِ

«وسفيد رويى كه مردم به بركت روى او، طلب باران مى‏كنند اوكه فرياد رس يتيمان وبيوه زنان است». رسول خدا(ص) چشمش راگشود وباآواز ضعيف فرمود: «دخترجانم، اين‏گفتار عمويت ابوطالب‏است، آن رامگو، ولى اين آيه را بخوان:» «وَمَا محمّدٌاِلاّ رَسولٌ قَد خَلَت مِن قَبْلِهِ‏الرُّسُلُ، أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُم عَلى‏أَعْقابِكُم وَ مَنْ يَنْقَلِبْ…»  «محمّد(ص) رسول خدا است، وپيش از او رسولانى نيز بودند، آيا اگر او بميرد و ياكشته شود به عقب بر مى‏گرديد؟».

در اين هنگام فاطمه(س) گريه طولانى كرد، پيامبر(ص) به او اشاره كرد كه نزديك بيا، فاطمه(س) نزديك رفت، پيامبر(ص)آهسته به او سخنى‏گفت كه روى فاطمه(س) ازآن سخن شكوفاشد.

در حديث آمده به فاطمه(س) گفته شد، آن سخنى كه پيامبر(ص) آهسته به تو گفت چه بود كه موجب خرسندى توگرديد؟». فاطمه(س) در پاسخ فرمود: پيامبر(ص) به من فرمود كه نخستين كسى ازاهل بيت اوهستم كه به او ملحق مى‏گردم وبعد از اوچندان نمى گذردكه به آن حضرت مى پيوندم.اين مژده موجب ازبين رفتن اندوه من‏گرديد».

مرحوم شيخ صدوق(ره) ازابن عباس روايت كرده: درآن هنگام حسن وحسين(ع) باديده گريان وارد خانه شدند وخود را به روى رسول خدا(ص) افكندند. امام على(ع) خواست آنان را ازآن حضرت جدا سازد كه پيامبر(ص) به هوش آمد وفرمود: «ياعلى! بگذار من آنهاراببويم، من ازديدار آنهاتوشه برگيرم وآنها ازديدارمن توشه برگيرند، آگاه باش! كه اين دوفرزند، بعد ازمن ستم هاخواهند ديد وباظلم كشته خواهندشد» سپس سه بارفرمود: «خدالعنت كند كسانى را كه به اين دوتن ظلم كنند.»  درحالى كه سرمقدس پيامبر(ص) بردامان اميرالمؤمنين(ع) بود، روح ازبدنش مفارقت كرد، سپس درآغوش امام على(ع) روح آن حضرت به لقاءاللّه پيوست. حضرت على(ع) درحالى مى گريست به حاضران فرمود: «اَعْظَمَ اللّهُ أجُوركُمْ فى نَبِيّكُمْ فَقَدْقَبضَهُ اللّه»«خداوند شمارا درسوگ پيامبرتان اجرعظيم عطاكنند، هماناخداوند روح پيامبر(ص) راقبض كرد.»

 پي نوشت:

1. سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.

2. سوره بقره آیات 143 و 144 .

3. محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي ، ج 2، ص 17.

4.  آيت الله محمد مظفري، پرسش‏ها و پاسخ‏ها ، ص 12.

5.  ر.ک: بحارالانوار، ج 8، ص 276.

6.  همان طوري كه در روايات آمده است مانند روايتي از امام باقر(ع) در بحار الانوار، ج 18، ص 266.

7.  بحارالانوار، ج 18، ص 278.

8. سوره مريم، آیات 12 و 13.

9.  بحارالانوار، ج 18، ص 278.

10. بحارالانوار، ج 18، ص 200.

11. شيخ عباس قمى , منتهى الآمال , ج 1 ص 107 .

12. امالی طوسی باب فضل الزیارةالرضا(ع)

گزارشگر: سید عباس حسینی



Comments are closed.