درسها و پیام های عاشورا

 سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین آقای سیدجعفرعادلی«حسینی» منشی اول شورای اخوت اسلامی بمناسبت روز عاشورا در یکه توت حومه میدان هوایی کابل روز شنبه 10 محرم 1434 هجری قمری برابر4 قوس 1391 هجری شمسی، پیرامون درسها و پیام های عاشورا اراد نموده بود که متن سخنرانی های وی توسط مجمع فرهنگی بقیه الله(عج) تهیه و تنظیم گردیده و امید که مورد استفاده مومنین قرار گیرد.

بسم الله الرحمن الرحيم،َلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى دَلَّ عَلى ذاتِهِ بِذاتِهِ، وَ تَنَزَّهَ عَنْ مُجانِسَةِ مَخْلُوقاتِهِ، وَ صَلَّ اللّهُ عَلى نُورِ الْأَنْوارِ وَ سِرِّ الْأَسْرار، عَقْلِ الْكُلْ وَ أَشْرَفِ الُّرسُل، حَبِيبِهِ وَ صَفِيِّهِ وَ خَاتَمُ السُّفَرائِهِ سَيِّدِ نَا وَنَبِيِّنَا وَ مَوْ لا نَا أَبِى الْقَاسِمِ مُحَمَّد صَلَّ اللّه عَلَيْهِ وَ الِيهِ الطَّيبين الطّاهرِينَ‏الْمَعْصُومينَ الْمُكرّمين. اما بعد؛ عن ابی عبدالله الحسین(ع): «إنّي لَم اَخرُج اَشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنّما خَرجت لطَلَب الإصلاح في امه جدي(ص) أريدأن آمرَ بالمعروف و أنهي عن المنکر و أسيرَسيره جدي و ابي علي بن علي بن ابيطالب»

درس ها و پيام هاي عاشورا

درسها و پيام های عاشورا، اين واقعه استخراج « کل يوم عاشورا وکل ارض کربلا » بر اين است که باتمسک به بيانات وخطابه هاي حضرت امام حسين(ع) درسها وپيامهاي اين حماسه بزرگ وجاودانه تبيين وتشريح شود. اميد است که با سرمشق قرار دادن درس ها و پيام هاي حماسه عاشورا و با عمل نمودن به آنها بتوانيم پيوندي عميق و وثيق بين نهضت حسيني و انقلاب مهدوي ايجاد کرده، از زمينه سازان ظهور منجي عالم بشريت حضرت مهدي موعود(عج) باشيم.

اکنون اين پرسش مطرح است که آيا پيام نهضت حسين بن علي(ع) ويژه شيعيان است يا برادران اهل سنّت نيز جزو مخاطبان اين پيام هستند؟آيا قلمرو نفوذ پيام حسيني، خصوص منطقه مسلمان نشين است يا در ابعادي وسيع تر، همه اهل کتاب و موحدان عالم، جزو مخاطبان اصيل پيام عاشورايند؟ آيا پيام آن حضرت غير از صبغه و جنبه الهي اش جنبه انساني هم دارد که غير موحد را نيز در برگيرد يا نه؟
پاسخ به اين پرسش ها وقتي ممکن است که شناخت حقيقي از حسين بن علي(ع) به دست آوريم.اگر حسين بن علي(ع) را فقط امام شيعيان بشناسيم با چنين معرفت محدودي، منطقه پيام اوجهان تشيع خواهد بود و اگر او را فقط والي مسلمانان بدانيم، منطقه نفوذ او قلمرو مسلمان نشين است.  نيز اگرحسين بن علي(ع) را به عنوان الگو و اسوه توحيد بشناسيم، شعاع رسالت و پيام او منطقه موحد نشين خواهد بود؛ اما اگر حسين بن علي(ع) را به عنوان انسان کامل و خليفه خدا در ز مين بشناسيم قلمرو نفوذ پيام او نامحدود خواهد بود، بلکه تا آنجا که شعاع انسانيت هست پيام حسيني نيز جلوه گراست؛ خواه در پهنه زمين و خواه در گستره زمان.
يعني در طول تاريخ، هر جا انساني حضور و ظهور دارد، مخاطب کربلاي حسين است. شاهد و مؤيد اين شعاع و قلمرو نا محدود قيام حسيني، سخن وجود مبارك رسول اکرم(ص) است که فرمودند: «حسينٌ منّي و أنا من حسين »(1) يعني « حسين از من است و من از حسين هستم» اين سخن عرشي پيامبر به اين معناست که کيان دين و نبوت و رسالت من با قيام حسين زنده است و نهضت جاودانه حسيني با بعثت
من، پيوندي وثيق و ناگسستني دارد.لذا پيام نهضت حسيني تا شعاع رسالت و نبوت رسول اکرم نفوذ دارد.
بهترين سند براي ارزيابي منطقه رسالت رسول اکرم(ص) قرآن کريم است.بر پايه قرآن، وجود پر برکت رسول اکرم(ص) براي همه مردم و جوامع بشري، منشأ رحمت است؛ «و ما أرسلناك إلاّ رحمهً للعالمين »(2)، «و ما ارسلناک الا کافّهً للناس »، (3) و از آن جا که پيامبر مي فرمايد:«حسين از من است و من از حسين هستم»، با اين شکل منطقي، قلمرو و گستره پيام کربلا روشن مي شود؛ زيرا خدا درباره پيامبراسلام(ص) مي فرمايد:«برکت وجود او جهاني است » و ايشان نيز با چنان شعاع رحمتي فرمودند:«کيان من به کربلاي حسين زنده است ».از اين رو، پيام حماسه حسيني نيز جهاني است. معناي جهاني بودن يک مکتب، حفظ دو اصل جامع و کلّي است: يکي همگاني بودن به لحاظ افراد، و ديگري هميشگي بودن به لحاظ زمان.
بنابراين، پيام نهضت عاشورا براي شيعيان سودمند است؛ چون آنان امت امام حسين(ع) هستند. نيزبراي قاطبه مسلمانان جهان مفيد است؛ زيرا همگي زير ولايت اويند، گرچه برخي به ولايت وي معتقد نيستند.همچنين براي همه موحدان و اهل کتاب سودمند است؛ چون او پيام توحيدي دارد و سرانجام براي همه جوامع بشري نفع دارد؛ زيرا کربلا قيام انساني را به همراه دارد.پس، هيچ انساني از پيام نهضت جانسوز کربلا محروم نيست و شعاع آن هم افراد بشريت را در بر مي گيرد.

پاسخ به يک شبهه اساسي و بنيادين
يکي از شبهات و سؤال هايي که در ذهن هر پرسشگر نقش بر مي بندد اين است که چرا امام حسين(ع) با اينکه به شهادت خود و ياران باوفايش علم و قطع داشت، اقدام به قيام کرد؟ آيا اين کار از مصاديق هلاکت کردن نفس نيست؟ با اينکه خداوند متعال مي فرمايد:«لا تُلقُوا بأيديکم إلي التَّهلُکهِ »(4) :يعني خود را به هلاکت نياندازيد.
جواب در اينکه آيا امام به شهادتش علم داشت يا نه دو نظريه مطرح است.
نظريه اول: که عقيده ابن خلدون و بعضي از متفکران مي باشد اينست که امام نمي دانست در اين قيام به شهادت خواهد رسيد. ولي پر واضح وروشن است که اين نظريه بنيانش سُست و ضعيف مي باشد چه اينکه امام، مظهر اسماء و صفات الهي است.
نظريه دوم:اين است که امام حسين(ع) از شهادت خود آگاه بود چرا که مقام والاي امامت فوق طبيعي است که علم غيب و آگاهي از آينده به اذن الهي براي صاحبان اين مقام امکان پذير است همانطوري که آيات 26 و 27 سوره جنّ به صراحت به امکان پذير بودن علم غيب براي غير خدا دارد. طالبان حقيقت براي تفصيل بيشتر در مورد اين موضوع به تفسير الميزان ج 20 ص 53 تا 59 مراجعه کنند.
اکنون طبق نظريه دوم شبهه مذکور وارد است و در جواب بايد اين چنين گفت که :اين شبهه از طرف کساني است که مي گويند«زندگي، مطلوب مطلق در عرصه هستي است» و براي آنان مرگ معمولي و شهادت در راه دفاع از ارزشهاي مادي و معنوي يکسان است. لذا مي گويند با وجود علم به کشته شدن در يک حادثه، اقدام به ورود در آن حادثه از ديدگاه عقل و شرع ممنوع است.
ما در مقابل اين شبهه افکنان مي گوييم:
اولاً شما در تفسير زندگي و حيات بيراهه رفته ايد و سخن شما زماني درست است که منظور از زندگي خوردن و آشاميدن واشباع غرايزباشد، درحالي که مفهوم حيات و زندگي در قاموس قرآن و متون ديني چيز ديگري است و آن حيات معقول و حيات طيبه مي باشد يعني حيات مستند به دليل و برهان و حياتي که از آن خداست و براي خداست. در اين صورت، نه تنها آن زندگي حيواني، مطلوب مطلق نيست بلکه مزاحم حيات معقول است.خلاصه براي کسي که زندگي را به معناي حيات معقول و طيبه مي داند که از حکمت ازلي الهي سرچشمه مي گيرد، زندگي طبيعي يک وسيله مناسب براي وصول به آن حيات طيبه است که شخص با بصيرت در راه به دست آوردن آن، حاضر است صدها بار از آن زندگي طبيعي محض دست بردارد. و اين احساس با عظمت در شب عاشورا، در ياران فداکار امام حسين(ع) کاملاً مشاهده مي شود.
ثانياً:جهاد و شهادتي که موجب بقاي دين و حفظ مسلمين است بزرگترين حرکت در راه خداست نه انداختن خويش در هلاکت. به عبارت ديگر، هدايت بشر همچنان که علت محدثه (ايجاد کننده هدايت) مي خواهد، نيازمند علت مبقيه نيز هست (علتي که موجب بقاي هدايت باشد).علت محدثه هدايت با بعثت انبياء تحقق يافته و تحقق علت مبقيه هم به ولايت کبري امکان پذير شده است و امام حسين(ع) علت مبقيه و رمز بقاي دعوت انبياء مي باشد که هم نبوت و هم ولايت به يمن وجود او باقي مانده است. علاوه بر اين، همانطوري که امام حسين(ع) با علم غيب مي دانست که کشته خواهد شد همچنين با علم غيب مي دانست که با شهادتش اسلام و مسلمين باقي مي ماند، درنتيجه بقاي اسلام را بر حيات خويش ترجيح دادند و فرمودند: «موت في عز خير من حياه في ذل»(5)، يعني مرگ همراه با عزت بهتر از زندگي توأم با ذلت است و نيز روايت ديگري نقل شده است که فرمودند: «امي لا امري الموت انا سعاده و الحياه مع الظالمين الا برماً»(6) يعني مرگ در نظر من چيزي جز سعادت نيست و زندگي با ستمکاران را جز ننگ و خواري نمي بينم. پس معيار در آموزه هاي ديني ما، عزت و بقاي اسلام و مسلمين است و بس.

واقعه ي عاشورا يك امر عادي نيست كه به سادگي از كنار آن رد شويم بلكه واقعه اي بسيار عظيم است كه به دين نبوي(ص) حياتي دوباره داد. بنابراين از حادثه عظيم عاشورا مي توان درسها و پيامهاي بسيار بزرگ و زندگي ساز كه حيات معنوي انسان را تضمين مي كند، گرفت. دقت و ژرف نگري در اين حادثه ي عظيم به ويژه توجه در سخنان حضرت سيدالشهدا(ع) و موضعگيريهاي قاطع آن بزرگمرد، نكاتي آموزنده به همراه دارد كه در حد وسع و توان به موارد ذيل مي توان اشاره كرد:

احياء سنت نبوي

يكي از انحرافات بسيار بزرگ در حكومت امويان، زنده كردن آداب و رسوم و سنت هاي غلط جاهلي و از بين بردن سنت والاي نبوي بوده است. امام حسين(ع) با مشاهده اين وضعيت نابهنجار قيام كرد تا سنت پيامبر(ص) را احيا نمايد. چرا كه حضرت در فرمايش گهربارشان به اين مهم اشاره نموده و مي فرمايند: «اني لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما…»(7)  من به عنوان فساد و عياشي و طغيان و ستم خروج نكردم، بلكه خروج كردم تا در امت جدم اصلاح كنم و طبق سنت جدم رسول خدا(ص) و پدرم علي بن ابيطالب(ع) سير و حركت كنم.

احياي فريضه امر به معروف و نهي از منکر
حضرت امام حسین(ع) اهداف و فلسفه قیام خویش را احیای امر به معروف و نهی از منکر معرفی نموده و می فرماید:«إنّي لَم اَخرُج اَشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنّما خَرجت لطَلَب الإصلاح في امه جدي(ص) أريدأن آمرَ بالمعروف و أنهي عن المنکر و أسيرَسيره جدي و ابي علي بن علي بن ابيطالب»(8)؛ امام حسين(ع) هنگام حرکت از مدينه به سوي مکّه وصيتنامه اي نوشت و به بردارش محمد حنفيه تحويل داد؛ در اين وصيتنامه پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر بيان نمود و فرمود: من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از مدينه خارج مي گردم، بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احيا و زنده کردن سنّت و قانون جدم رسول خدا و راه و رسم پدرم علي بن ابيطالب است.
رسالت و ماهيت اصلي قيام و نهضت امام حسين(ع) در مقابله با حکومت ظالمانه و فاسد يزيد، تحقّق و اقامه فريضه ي امر به معروف و نهي از منکر است. در واقع قيام براي از بين بردن بزرگترين منکر که همان حکومت شيطاني بني اميه که ريشه همه پليدي ها و ناهنجاري ها در جامعه آن روز بود و شکل دهي بزرگترين معروف، يعني تحقّق مديريت ديني در چارچوب مباني ارزشي اسلام که ريشه همه فضايل وارزش ها مي باشد.
امام حسين(ع) در شرايطي که از يک طرف، نظام سراپا فاسد بني اميه با تحريف و تخريب اساس اسلام، زندگي مردم و حيات معنوي جامعه را در خطر نابودي قرار داده بود و از طرفي ديگر مردم در غفلت و بي تفاوتي فرو رفته بودند و در برابر رژيم فاسد، کوچکترين حساسيتي نشان نمي دادند، دست به قيام زد و بابيان خطبه هاي خود رژيم فاسد را افشاءکرد و سرانجام با استقبال از شهادت، شجره خبيثه بني اميه را متزلزل وزمينه سقوط آن را فراهم کرد.
بنابراين، از اساسي ترين درس ها و پيام هاي حماسه عاشورا، عمل و توجه به بنيادي ترين واجب اجتماعي يعني تحقق فريضه امر به معروف و نهي از منکر است که براساس متون و آموزه هاي ديني مهمترين و زير بنايي ترين واجب مي باشد.
امام باقر(ع) در فرمايشي تحقق عيني همه واجبات را متوقف بر اجراي اين فريضه الهي مي داند؛ آنجا که مي فرمايد:«إِنَّ الْأَمرَ بِالْمعرُوف و النَّهي عنِ الْمنْکَرِ سبِيلُ الْأَنْبِياء ومنْهاج الصلَحاه فَرِيضَهٌ عظيمهٌ بِها تُقَام الْفَرَائض وتَأْمنُ الْمذَاهب و تَحلُّ الْمکَاسب و تُرَد الْمظَالم و تُعمرُ الْأَرض و ينْتَصف منَ الْأَعداء ويستَقيم الْأَمر»(9) امر به معروف و نهي از منکر راه انبياءو روش صالحان است. فريضه بزرگي که تحقّق ديگر فرائض بستگي به آن دارد، به وسيله آن راه ها امن مي شود، کسب و کار حلال مي گردد، ظلم و ستم ها جبران شده و زمين آباد شده، از دشمنان انتقام گرفته مي شود و همه امور در مسير خود قرار مي گيرد.

جدا شدن مسلمانان و مسلمان نمايان

تا زماني كه صحنه هاي امتحان و آزمايش پيش نيامده، دينداران واقعي و غيرواقعي و مدعيان ايمان از هم شناخته نمي شوند، درواقع كربلا محكي بود براي شناسايي و سنجش ميزان ايمان و درستي ادعاي مسلمانان در پايبندي به دين و مكتب خويش. تا چنين تفكيك و مرزبندي در بين مسلمين صورت نگيرد، جامعه اسلامي هويت، قدرت و جايگاه خويش را بازنمي يابند. چنانكه امام حسين(ع) نيز مي فرمايند: «الناس عبيد الدنيا … فاذا محصوا بالبلاء قل الديانون»(10) يعني مردم فرزند دنيا هستند وقتي آزمايش به ميان آيد، دينداران كم مي شوند.

اقامه نماز
نماز پايه اساسي(11) اسلام و ستون خيمه دين و يکي از مظاهر آشکار عرفان و معنويت است. امام حسين(ع) با همه سابقه اي که در طول عمر شريف خود در نماز و عبادت داشت به طوري که از امام سجاد(ع) روايت شده که فرمود: پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز مي خواند»(12). با اين همه، عصر تاسوعا از برادرش حضرت ابوالفضل(ع) در خواستي کرد و فرمود: «تَدفَعهم عنَّا الْعشيهَ لَعلَّنَا نُصلِّي لرَبنَا اللَّيلَهَ ونَدعوه ونَستَغْفرُه فَهويعلَم أَنِّي کُنْت قَد أُحب الصلَاهَ لَه وتلَاوهَ کتَابِه و کنزالدعاء و الاستغفار»(13) امشب را مهلت بگير، اميد است در اين شب نماز گزارده و با خدا نيايش کنيم و از او آمرزش بخواهيم؛ چه اينکه او مي داند که من براستي نماز و تلاوت قرآن و دعا و نيايش و استغفار را دوست دارم.
بعد از مهلت دادن دشمن و بعد از صحبت ها و اتمام حجت هايي که با اصحاب خودش کرد به خيمه خود برگشته، تمام آن شب را به نماز و استغفار و دعا و تضرّع گذراند، چنانکه اصحاب آن حضرت نيز اين چنين بودند.آنها در آن شب در جوار امام حسين(ع) همانند زنبور عسل شهد شيرين شهادت را مزمزه و نام خدا را در حال رکوع و سجود و قيام و قعود زمزمه مي کردند.(14)
در ظهر عاشورا که تنور جنگ به شدت گرم و درگيري و نبرد به نهايت درجه حدت رسيده بود، هنگامي که ابوثمامه صاعدي دخول ظهر را به امام(ع) خبر داد، امام فرمود:«ذکرت الصلاه جعلک الله من المصلين نعم هذا أول وقتها ثم قال سلوهم أن يکفوا عنا حتى تصلي»؛ نماز را به يادمان آوردي، خدا تو را از نماز گزاران قرار دهد، بله اکنون اول وقت نماز است از دشمنان بخواهيد که دست از جنگ بردارند تا نمازمان را بخوانيم.(15) و چون آنها حاضر به تعطيل کردن جنگ نشدند امام(ع) در حالي که مسافر بود و امکان نماز فرادي در مکان ديگري بود در جهت اهتمام به امر جماعت با انتخاب افرادي به عنوان نگهبان نماز جماعت را برپا کردند. در ميان اصحاب، سعيد بن عبدالله حنفي و زهير بن قين پاسداري از جان امام(ع) را عهده دار شدند و در نهايت اين دو شهيد، فداي نماز شدند.
 تبيين و تفکيک نظام الهي با نظام سلطنتي
يکي از مهمترين و اساسي ترين درس و پيام عاشورا، تفکيک شفّاف و روشن، بين مديريت ديني و الهي با حکومت خلافتي و سلطنتي و موروثي است.
هنگامي که يزيد بن معاويه وليد را مامور به بيعت گرفتن از امام حسين(ع) نمود و آن حضرت ازبيعت کردن خودداري کردند، رو به وليد کردند و فرمودند: «ايها الامير! انّا اهل بيت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائکه، بنا فتح الله و بنا ختم الله و يزيد رجل فاسق شارب الخمر، قاتل النفس المحرّمه، معلن بالفسق و مثلي لا يبايع مثله و لکن نصبه و تصبحون و ننظر و تنظرون اينا احقّ بالخلافه و البيعه؟»(16)
ماخاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان هستيم، خداوند اسلام را از خاندان ما شروع کرد و تا آخر نيز همگام با ما به پيش خواهد برد؛ اما يزيد اين مردي که تو از من توقع بيعت با او را داري، مردي است فاسق و شرابخوار که دستش به خون افراد بي گناه آلوده گرديده، او شخصي است که حريم دستورات الهي را در هم شکسته و علناً و در مقابل چشم مردم مرتکب فسق و فجور مي گردد. آيا رواست شخصيتي همچون من با آن سوابق درخشان و اصالت خانوادگي، با چنين مرد فاسد بيعت کند؛ ولي شما امشب را به صبح برسانيد و ما نيز شب را به صبح برسانيم، ما و شما بايد تامل نموده و آينده را در نظربگيريم که در آن صورت خواهيد ديد که کدام يک از ما سزاوار و لايق خلافت و رهبري امت اسلامي وشايسته بيعت مردم است».
همچنين امام حسین(ع) براي دومين بار آن گاه که با مروان بن حکم دشمن ديرين خاندان پيامبر واستاندار سابق معاويه و کارگزار قديمي خاندان اموي روبه رو گرديد و با صراحت کامل و بدون پرده پوشي فرمود: انّا لله و انّا اليه راجعون و علي السلام السلام اذا بليت الامه براعٍ مثل يزيد و لقد سمعت جدي رسول الله(ص) يقول: الخلافه محرّمه علي آل ابي سفيان؛ فاذا رأيتم معاويه علي منبري فابقروا بطنه و قد رآه اهل المدينه فلم يبقروا فابتلاهم الله بيزيد الفاسق».(17) «اينک بايد فاتحه اسلام را خواند که مسلمانان به فرمانروايي مانند يزيد گرفتار شده اند. آري من از جدم رسول خدا شنيدم که مي فرمود: خلافت بر خاندان ابوسفيان حرام است، و اگر روزي معاويه را بر بالاي منبر من ديديد، بکُشيد ولي مردم مدينه او را بر منبر پيامبر ديدند و نکشتند و اکنون خداوند آنان را به يزيد فاسق مبتلا و گرفتار نموده است.
امام حسين(ع) در اين گفتگوي خود با وليد و مروان، موضع خويش را درباره بيعت با یزید و به رسميت نشناختن حکومت او را به صراحت بيان کرد و پس از شمردن صفات بارزي از خاندان خويش و بيان موقعيت خود که دليل شايستگي او و خاندانش به امامت و رهبري است، نقاط ضعف يزيد را بر شمرد که دليل محکوميت وي در ادعاعي مقام رهبري بود.
در ميان سخنان امام حسین(ع) يکي از جمله ها تبلور و جلوه ويژه اي دارد، آنجا که فرمود:«و مثلي لايبايع مثله» و با اين بيان، شخصي بودن مسئله را نفي کرده، به فراگير بودن نهضت خود تصريح نمود.

کربلا کانون ادب
حماسه خونين کربلا، ادبستان و کانون ادب و حيا بود و اين دو صفت بارز انسانيت را به تمام جهانيان آموخت. همه اصحاب و ياران امام حسين(ع) با ادب بودند ولي در برخي از آنها، تجلّي و ظهور و نمود بيشتر و کاملتري داشت.
ادب حضرت ابو الفضل العباس(ع)
در ادب آن جناب همين کافي است که هيچ گاه بدون اذن امام حسين(ع) نزد او نمي نشست و مانند بنده اي کنار مولاي خود بود و اوامر و نواهي آن جناب را اطاعت مي نمود و هرگاه اورا صدا مي زد مي فرمود:« يا ابا عبدالله »، « يابن رسول الله »، « يا سيدي »و در تمام عمر هيچ گاه امام حسين(ع) را برادرصدا نزد مگر روز عاشورا، هنگامي که براثر ضربت عمود آهنين از اسب به زمين افتاد، استغاثه به حضرت
کرده، خطاب برادر نمود. و نقل مي کنند: جهتش اين بود که در آن ساعت فاطمه زهرا(س) را مشاهده نمود که به او خطاب فرمودند:« ولدي عباس»(18)
ادب علي اکبر(ع)
جوان رشيد کربلا، حضرت علي اکبر در مقام اظهار ادب نسبت به مولاي خود و رعايت احترام پدر صوري و معنوي، نمونه و الگوي جوانان است. خلق و خوي او و رفتار و حرکات و ادب و متانتش در حد اعلاي برجستگي و درخشندگي بود. آن گونه که گفته اند و نوشته اند، رفتارش يادآور حرکات و رفتار پيامبر خدا(ص) بود و همين سبب مي گشت تا در چهره او شخصيت پيامبر را مشاهده نمايند و با ديدن او ياد حضرت رسول(ص) را در ذهن ها زنده کنندوعلي اکبر نسخه برابر با اصل نسبت به رسول خدا و شاخه اي از آن شجره طيبه و ريشه پاك بود و وارث همه خوبي هاي خاندان عصمت و طهارت به شمار مي رفت؛ زيرا به طوري که در تواريخ مي نويسند: علي اکبر هيچ وقت بدون اجازه پدر در حضور ننشست و هميشه مانند بنده اي ذليل بود. فقط موقعي که از اسب افتاد و امام(ع) بالاي سرش آمد، چون قدرت حرکت نداشت خوابيده بود.

ادب حرّ بن يزيد رياحي(ره)
از ديگر شخصيت هاي مورد توجه عاشورا، حرّ بن يزيد رياحي است که به دستور ابن زياد با هزار سوار در مسير حرکت امام به سوي عراق قرار گرفت و راه را بر حضرت بست؛ ولي بعد متنبه شد و در رديف ياران سيد الشهدا(ع) قرار گرفت.
توجه به چگونگي تنبه و بازگشت حرّ به پيشگاه اباعبدالله الحسين(ع) خالي از لطف نيست و بايد به کتاب هاي مقاتل مراجعه شود؛ ولي آنچه لازم است، موفقيت و تنبه اوست که شايد بتوان گفت جهتش، همان « حفظ ادب » نسبت به مقام والاي سيد الشهدا(ع) باشد: يکي، در اولين برخورد با حضرت در مسير عراق که حاضر نشد با سپاه خود نماز بخواند، بلکه به حضرت اقتدا نمود.
مورد ديگر آن جا که چون حضرت مي خواست با همراهانش به مدينه بازگردد و حرّ مانع شد، حضرت فرمود: «نکَلَتک أُمهک، ما تُريد» مادرت به عزايت بنشيند، چه مي خواهي؟ وي در جواب گفت: « … واللهِ مالي إلي ذکرِ اُمک من سبيلٍ إلاّ بأحسنِ ما نَقدر عليه. ..» به خدا قسم، به ياد کردن مادرت راهي ندارم؛ جز به نيکوتر از آن که بر آن قدرت دارم.
پر واضح و روشن است که اگر حيا و ادب که دو صفت بارز انسانيت است در قلب هر مسلماني باشد، باعث نجاتش خواهد بود.(19)

عشق و محبت
کربلا مدرسه عشق بود و امام حسين(ع) آموزگار عشق و اصحاب و ياران، شاگردان مشهد عشق بودند که درس عشق را همراه با حماسه به سالکان مشرب عشق و محبت آموختند.
آري، نخستين آموزگاري که عشق را در مدرسه عالم آفرينش تفسير کرد و راه و رسم عاشقي را به عالمان و عاقلان آموخت کسي جز حسين بن علي(ع)  نبود.او رازهاي ژرف و شگرف و شگفت عشق را درکربلا و در روز عاشورا معنا کرد و پرده از راز عشق برداشت. عشقي که امام حسين(ع) از آن سخن مي گويد و معلم و آموزگار آن است، عشق حماسي است. اصحاب عاشق و ياران عارف امام گوي سعادت را از ديگران ربوده، در عشقبازي نسبت به محبوب حقيقي از تمام عشّاق عالَم جلو افتادند.
چيزي که امام حسين(ع) را وادار کرد در روز عاشورا از همه چيز بگذرد، اسير الکربات گردد وهر مصيبت و اندوهي را تحمل کند، فقط عشق به خداي متعال بود و اين عشق چيزي نبود که ناگهان در حادثه کربلا پيدا شده باشد بلکه در تمام دوران حيات آن حضرت اين عشق وجود داشت و حادثه عاشورا در حقيقت ثمره و محصول اين عشق و اردات بود. مناجات هايي که از آن حضرت در دسترس ما وجود دارد مخصوصاً دعاي عرفه، گوياي اين عشق و ارادت و نفوذ آن در اعماق وجود آن حضرت است.
حرّيت و آزادگي
 «ويحکُم يا شيعهَ آلِ أَبِي سفْيانَ إِنْ لَم يکُنْ لَکُم دينٌ و کُنْتُم لَا تَخَافُونَ الْمعاد فَکُونُوا أَحرَاراً في دنْياکُم هذه ارجِعوا إِلَى أَحسابِکُم إن کُنْتُم عربا کَما تزعمون…»(20)
خوارزمي در مقتلش مي گويد : حسين بن علي(ع) حملات پي در پي و جنگ سختي مي نمود و در هر حمله گروهي از دشمن رابه خاك وخون مي کشيد، يکباره دشمن تصميم گرفت که با وارد ساختن ضربه روحي آن حضرت را از کار بيندازد و لذا در ميان او و خيمه ها حائل گرديد و حمله به سوي خيمه ها را آغاز نمود، در اينجا بود که امام(ع) با صداي بلند فرياد نمود: يا شيعه آل ابي سفيان. ..؛ اي پيروان خاندان ابوسفيان !اگر دين نداريد و از روز جزا نمي هراسيد، حداقل در زندگي آزاد مرد باشيد، آزاد انديش و آزاد منش باشيد و اگر خود را عرب مي پنداريد، به نياکان خود بينديشيد و شرف انساني خود را حفظ کنيد.»
اين سخن سالار شهيدان گرچه به ظاهر يک خطابه اختصاصي است که در روز عاشورا آنگاه که مردم کوفه ناجوانمردانه حمله به سوي خيمه ها را آغاز نمودند، مورد خطاب قرار داده است؛ ولي در واقع يک پيام عمومي و يک منشور جهاني است از قتلگاه کربلا به همه جهانيان و در همه زمان ها که: مردم دنيا اگر معتقد و پايبند به قوانين الهي و دستورات آسماني نباشند لااقل بايد حدود مليت خويش را مراعات و به اصطلاح تابع قوانين بين المللي باشند.(21) درس آزادگي نشانه آن است که جنبه انساني کربلا همچنان محفوظ است و اگر کسي به مبدأ و معاد معتقد نبود، به اصل حريت و آزادگي بشر اعتقاد دارد و کربلا معلّم و آموزگار حريت جوامع بشري است و نشانگر اين است که هيچ انساني و لو ملحد باشد بي نياز از رهنمودهاي عاشورا نيست.

احياء مكتب شهادت

چيزي كه دين را پابرجا نگه مي دارد و مايه بقاء و شكوه و اقتدار دين است، جهاد در راه خدا و فرهنگ شهادت طلبي است. براين اساس امام حسين(ع) جهت تبين اين كه دين فقط نماز، روزه و حج نيست، دست به آن قيام زد، تا مكتب شهادت و فداكاري در راه دين خدا را زنده نگهدارد و روحيه جاه طلبي، رفاه طلبي، سازش و تعلقات دنيوي را از بين ببرد. امام حسين(ع) در خطبه اي در طول راه با جمله «فاني لا اري الموت الا سعاده…»(22) در عمل اقدام به شهادت طلبي در راه دين نمود.

مرگ از منظر ياران عاشورايي
وقتي امام حسين(ع) از حضرت قاسم بن الحسن(ع) پرسيد که مرگ در نزد تو چگونه است؟عرض کرد:«أحلي منَ العسل»(17)؛ مرگ نزد من شيرين تر از عسل است.
«لا أرهب الموته إذ الموت رقي » (23)؛ ازمرگ باکي ندارم؛ زيرا مرگ مايه رشد و تکامل است.
شايان ذکر است که سخنان سالار شهيدان و ياران با وفايش برگرفته از آيات قرآن است، آنجا که مي فرمايد:«ولا تَحسبنَّ الذين قُتلوا في سبيلِ اللهِ أمواتاً بل أحياه عنده ربهم يرزقون »(24)، «و لا تَقولوا لمن يقتَلُ في سبيلِ اللهِ أموات بل أحياه و لکن لا تَشعرون»، (25): بنابراين، منظور از زندگي، همان « حيات معقول » است، حياتي که مستند به دليل و برهان باشد، حياتي که از آنِ خدا و براي خدا در جريان قرار مي گيرد که در اين صورت، زندگي طبيعي و مادي يک وسيله مناسب براي وصول به آن «حيات معقول» است که شخص آگاه و بينا در راه به دست آوردن آن، حاضر است صدها بار دست از آن زندگي طبيعي محض بردارد. و اين احساس با عظمت در شب عاشورا در ياران فداکار امام حسين(ع) کاملاً مشهود است و همگان آن را نقل کرده اند. (26)

«إن کانَ دينُ محمد(ص) لم يستَقم إلاّ بقَتلي فيا سيوف خُذيني »(27)؛ اگر دين محمد استوار وپايدار نمي شود جز با کشته شدن مکن پس اي شمشيرها مرا بگيريد.
يکي ديگر از پيام هاي حماسه عاشورا تبيين نقش رهبري و امامت در حراست و صيانت از دين و مکتب اسلام است. حادثه خونين عاشورا بيانگر اين حقيقت است که اگر هستي و بقا دين به خطر افتد، رهبري حتّي به قيمت فدا کردن جان خود و فرزندانش به ميدان خواهد آمد و از خاموش شدن خورشيد فروزان دين جلوگيري به عمل خواهد آورد.
راضي بودن به رضاي الهي

 راضي بودن به رضاي الهي يك از كمالات عارفان است. اينكه انسان در همه از خدا راضي باشد تسليم رضايت حضرت احديت بوده باشد. يكي از ويژگيهاي بارز اهلبيت معصومين(ع) دارا بودن به صفت رضايت است و به اين مهم اهميت فوق العاده اي قائلند چنانچه امام حسين(ع) در آخرين لحظات حيات خويش كه بر زمين افتاده بود، با خدا چنين مناجات مي كرد: “صبرا علي قضائك يا رب، لا اله سواك(28)  و به يقين كسب رضايت اهلبيت(ع) رضايت خداوند متعال را نيز در پي خواهد داشت همانطوري كه امام حسين(ع) در خطبه مي فرمايند: «رضي الله رضانا اهل البيت»(29)

نتيجه
پس، حماسه جاودانه عاشورا، حماسه ايست در پهنه ي زمين و گستره زمان و جرياني است فرا تاريخي واقيانوس عظيمي از معارف و حقايق تابناکي است که نيازمند غواصي محقّقان و پژوهشگران است.رهنمودها و پيام هاي اين حماسه عظيم، مخصوص مکتب و گروه خاصي نيست؛ بلکه در تمامي ابعاد وشئون زندگي جوامع بشري روشنايي داده و حيات بخش مي باشد؛ لذا نبايد فقط به نقل تاريخ عاشورا وعزاداري بر مصائب بسنده کرد، بلکه بايد با سرمشق گرفتن از پيام هاي نهضت عاشورا، آرمان هاي حسيني را زنده کرده و فرهنگ عاشورايي را در جامعه تحقّق عيني ببخشيم.

1. احياء سنت نبوي؛ كه بني اميه آن را كمك رنگ كرده بودند.

2. افشاي باطل؛ بني اميه با چهرة به ظاهر اسلامي خود مردم را فريب داده بودند، نهضت كربلا چهرة اصلي آنها و كفرشان را به تاريخ بشر به خصوص امت اسلام نشان داد. (اگر درس بگيرند !)

3. احياء أمر به معروف و نهي از منكر؛ خود حضرت سيدالشهدا(ع) در فرمايشي، فلسفه و مبناي نهضت خويش را همين دو فريضه شمرده اند، آنجا كه فرموده اند«أريد أن آمر بالمعروف و انهي عن المنكر»

4. تفكيك مؤمنان و مسلمان نمايان؛ با پيش آمدن صحنه آزمايش، دينداران حقيقي و سطحي و مدعيان دروغگو از هم تميز داده شده و تا روز قيامت شناخته خواهند شد، زيرا نهضت حضرت سيدالشهدا(ع) به منزلة يك آزمايشگاه است كه اين گروه ها را از هم جدا خواهد نمود.

5. حيات با عزت؛ حضرت سيدالشهدا(ع) مظهر عزت و آزادگي است و مرگ با عزت را به حيات توأم با ذلت ترجيح داد و زير بار ذلت نرفت«هيهات منا الذله»

6. مبارزه با طاغوت؛ اين پيام تنها به آن زمان مختص نيست بلكه هميشه بايد با طاغوتها ويزيد هاي هر زمان مبارزه نمود.

7. همه چيز فداي دين؛ حتي جان عزيزترين انسانها همچون امام حسين(ع) و فرزندان و يارانش ، و اسارت بازماندگانش.

8. احياء مكتب شهادت؛ فرهنگ شهادت طلبي ماية بقاء و قدرت و شكوه دين است. بسیار از نهضت و قیام های شهادت طلبانه که در جهان رُخ داده سرمشق از انقلاب امام حسین(ع) گرفته، از جمله در افغانستان شاهد حرکت های شهادت طلبانه از ماه محرم آغاز گردید، مثلا در تجاوز انگلیس ها به افغانستان در محرم 1292 هجری قمری دفاع مردم این کشور از ارزشهای دینی شان شهدای زیادی را تقدیم نمودند و یکی از آن شهدا که مقبره اش درکنار سرک وسط شهر نو شیرپور مشهور به زیارت شهید می باشد و آن طرف گورهای جمعی انگلیسی ها می باشد و همین طور، پس از بقدرت رسیدن کمونیست ها به افغانستان، باتبلیغ و بیان معارف اسلامی توسط علما، اولین قربانیان دفاع از مقدسات بازهمین علما بودند که برای دفاع از دین به تأسی از انقلاب امام حسین(ع) مردم را آگاهی دادند و در نتیجه ملت مسلمان افغانستان شهدای میلیونی را تقدیم نمودند.

یاد هم از اباعبدالله و شهدای کربلا

روز عاشوراست امروز

کربلا غوغاست امروز

روز عاشورا امام حسین(ع) به سوى خیمه رفت و ندا داد:

«یا سَکینَةُ! یا فاطِمَةُ! یا زَیْنَبُ! یا امَّ کُلْثُومِ! عَلَیْکُنَّ مِنِّی السَّلامُ» اى سکینه! اى فاطمه! اى زینب! اى امّ کلثوم! خداحافظ من هم رفتم.

سکینه فریاد برآورد: پدرجان! آیا تسلیم مرگ شده‏‌اى؟! امام پاسخ داد: «کَیْفَ لا یَسْتَسْلِمُ مَنْ لا ناصِرَ لَهُ وَ لا مُعینَ؟» چگونه تسلیم نشود کسى که یار و یاورى براى او نمانده است؟.

سکینه گفت: پدر جان! (حال که چنین است) ما را به حرم جدّمان برگردان!

حضرت فرمود: «هَیْهاتَ، لَوْ تُرِکَ الْقَطا لَنامَ» هیهات! اگر مرغ قطا را رها مى‏‌کردند در آشیانه‌‏اش آرام مى‏گرفت. (اشاره به این‌‏که ما را رها نخواهند کرد). صداى گریه بانوان برخاست، امام(ع) آنان را آرام کرد و به سوى دشمن حمله‌‏ور شد.

بنا به نقل سید بن طاووس در لهوف: در آن وقت غبار شدید توأم با تاریکى و طوفان سرخ فام آسمان کربلا و اطراف را فرا گرفت، سپاه ابن سعد وحشت کردند و گمان نمودند بر آنها عذاب نازل شده است.(31) «وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون‏»(32)

پی نوشت ها :
 1. بحارالأنوار، ج 43، ص 261؛ صحيح ترمذي، ج 2، ص 307، ح 3776 ؛ کنز العمال، ج 6، ص 221؛ مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 177(به نقل از فضائل الخمسه).
2. سوره انبیا، آیه 107.
3. سوره سبا، آیه  28.
4. سوره بقره، آیه 195.
5. لمعات الحسين، ص 52.
6. اللهوف، ص 100.

7. حياة الامام الحسين بن علي(ع)، ج2، ص264.

8.  مقتل خوارزمي، ج 1، ص 188.
9. معارف عاشورا، ص 66.

10. بحار الانوار، ج43، ص328.

11. بحارالأنوار، ج 42، ص 256.
12. کان يصلي في اليوم و اليله ألف رکعه.بحارالأنوار، ج 44، ص 196.
13. بحارالأنوار، ج 44، ص 392.
14.  لهم دوي کدوي النحل ما بين راکع و ساجد و قائم و قاعد.اللهوف، ص 91.
15. بحارالأنوار، ج 45، ص 21.
16. بحار الأنوار، ج 44، ص 325 ؛ اللهوف، ص 23 ؛ مثير الأحزان، ص 24
17. اللهوف، ص 42؛ مثير الأحزان، ص 10؛ مقتل خوارزمي، ج 1، ص 185.

18. سحاب رحمت، ص 507.
19. فروغ شهادت، ص 202.
21.  مقتل خوارزمي، ج 2، ص 33.

22. بحارالانوار، ج44، ص387.

23. بحارالأنوار، ج 45، ص 40 ؛ المناقب، ج 4، ص 108.
24. سوره آل عمران، آیه 169.
25. سوره بقره، آیه 154.

26. امام حسين(ع) شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت، ص 135.
27.  ناسخ التواريخ، ج 3، ص 119 (به نقل از معارف عاشورا، ص 86.

28.  مقتل الحسين(ع)، مقرم، ص357.

29. اعيان الشيعه، ج1، ص593.

30. بحارالانوار ج 45 ص 47 .

31. عاشورا ریشه‌‏ها، انگیزه‌‌‏ها، رویدادها، پیامدها، آیت الله مکارم شیرازی و همکاران، ص 500 .

32. سوره شعرا، آیه 227.



Comments are closed.