شخصيت بزرگ بانوي جهان اسلام

  حضرت خدیجه نخستین زنی بود که به دین اسلام گروید و تمام اموال خود را در راه ترویج اسلام در اختیار پیامبر (ص) گذاشت. از مسلمات تاریخ این است که او نخستین زنی است که به پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) ایمان آورده و در این موضوع مخالفی به چشم نمی خورد. ابن اثیر در «اسد الغابه» ابن حجر، در «الاصابه» ، در ترجمة «عفیف کندی» ، و بسیاری از دانشمندان تاریخ اسلام، داستان زیر را از او نقل می کنند که او گفت: در روزگار جاهلیت، وارد «مکه» شدم و میزبانم «عباس بن عبدالمطلب» بود، و ما دو نفر در اطراف «کعبه» بودیم، ناگهان دیدم فردی آمد، در برابر «کعبه» ایستاد و سپس پسری را دیدم که آمد در طرف راست او ایستاد، چیزی نگذشت زنی را دیدم که آمد در پشت سر آنها قرار گرفت، و من مشاهده کردم که این دو نفر به پیروی از آن مرد، رکوع و سجود می‌نمودند . این منظرة بی سابقه حس کنجکاوی مرا تحریک کرد که جریان را از «عباس» بپرسم، او گفت: « آن مرد محمد بن عبدالله است، و آن پسر، برادر زاده او «علی بن ابی طالب» و زنی که پشت آنها است، «خدیجه» همسر «محمد» است.

سپس گفت برادرزاده ام می گوید: که روزی فرا خواهد رسید که خزانه های «کسری» و «قیصر» را در اختیار خواهد داشت. ولی بخدا سوگند، روی زمین کسی پیرو این آئین نیست جز همین سه نفر، سپس راوی گوید: آرزو می کنم که ای کاش من چهارمین نفر آنها بودم!

خدیجه همسر مهربان و گرامی پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) در دهم ماه مبارک رمضان که در سال دهم بعثت، دیده از جهان فرو بست؛ بنابر اقوال مختلف وفات حضرت خدیجه سه یاده روز بعد از رحلت حضرت ابوطالب عم گرامی رسول خدا (ص) اتفاق افتاد.

ابوطالب و خدیجه دو یار و ناصر فداکار حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) و به تمام معنا حامی و مدافع آن حضرت بودند و لذا پیامبر گرامی اسلام بعد از وفات ابوطالب و خدیجه فرمودند: من دو رکن خود را از دست دادم و سال وفات آن دو را «عام الحزن» – سال غم و اندوه  نامیدند، اینک مناسب است، شمه ای دربارة زندگی بانوی بزرگ که یکی از چهار زن بزرگ جهان انسانیت به شمار آمده، اشاره نمایم.

اهمیت و ارزش دادن خدیجه به زندگی پاک

یکی از کسانی که خداوند متعال زندگی پاک و حیات طیبه- آن هم در کیفیت بسیار عالی و بالا به او عنایت فرموده، حضرت خدیجه کبری بود، او با داشتن ثروت و مکنت فراوان در مقام انتخاب همسر شدیداً اظهار علاقه می کند که از نظر مال دنیا حتی برای امرار معاش و تامین  زندگی بسیار ساده در تنگی و سختی بسر می برد.

در حالی که می بینیم نوعاً ثروتمندان در مقام انتخاب همسر، همانند خود را بر می گزینند و درصدداند ثروتی را بر ثروتی بیفزایند، اما خدیجه (س) وقتی که ابوطالب می گوید: مهریه و مصارف این ازدواج مبارک را من بر عهده می گیرم، اظهار می‌دارد: نه، مهریه از مال خودم هست به طوری که بعضی از قریش، زبان به زشتی گشوده و گفتند: امر عجیبی است که زن مهریه اش را از مال خود قرار دهد، در این هنگام حضرت ابوطالب که دارای مهابت و عظمتی چشمگیر بود، برخاست و در حال غضب اظهار داشت:  اگر مردی همانند «محمد» پیدا شود، سزوار است که زن، مهریه اش را از مال خود قرار دهد، اما اگر مردانی همانند شما باشند، باید خود مهریة سنگینی را به زنان بپردازند.

خدیجه آثار  و عظمت و بزرگی را شخصاً از آن حضرت مشاهده کرده و یا غلامش « مسیره» پس از بازگشت از سفر تجاتی شام از حضرت محمد (ص) دیده، یا مطالبی را که از راهب بین راه دربارة او شنیده بود، برای خدیجه بازگو کرد از جمله این بود که: « مسیره» چنین گزارش می دهد:

زمانی که از «بصری» می گذشتیم ، برای استراحت در سایة درختی فرود آمدیم، راهبی که آنجا بود وقتی دید آن حضرت در سایة درخت آرمیده، گفت: این جا جز پیامبر الهی فرود نیامده سپس اسم او را پرسید، گفتم نامش محمد (ص) می باشد، گفت: «پیامبر است، او آخرین پیامبر الهی می باشد او همان است قسم به کسی که انجیل را ناز ل کرده من در باره او بشارت‌هایی خوانده ام.

با این اوصاف «خدیجه» مشتاقانه خود را به همسری آن حضرت در آورده و سپس از اجرای پیمان زناشویی اظهار کرد یا محمد! این خانه، خانه توست و من کنیز تو هستم.

مجاهدات خدیجه

یکی از علائم ایمان واقعی به خداوند متعال ، مجاهده و فداکاری در راه خدا است خدیجه از مصادیق آشکار «مجاهده» است مخصوصاً مجاهدة با مال به طوری که وقتی مسلمین در شعب ابی طالب حدود چهار تا پنج سال در محاصرة اقتصادی قرار گرفتند، در حال رعب و وحشت ، تشنگی و گرسنگی و حتی کمبود پوشاک و لباس به سر می بردند، گندم مزارع خدیجه به سوی آنها حمل می شد که حتی گاهی ابوجهل می خواست از حمل آن جلوگیری کنند.

حمایت و دفاع خدیجه از پیامبر اکرم (ص)

زمانی که رسول خدا (ص) مامور به دعوت عمومی گردید، بالای کوه صفا آمد پیام خود را از جانب پروردگار متعال به مردم ابلاغ کرد، در این هنگام «ابوجهل» سنگی به پیشانی آن حضرت زد، پیشانی مبارکش شکست و سایر مشرکین نیز آن وجود نازنین را سنگ می زدند، رسول خدا به سوی کوه روانه شد، این خبر ناگوار و دلخراش به گوش خدیجه رسید، او در دامنة کوه به جستجوی پیامبر می گشت و از سوز دل او را صدا می زد، می گریست و ناله کرد، در این هنگام رسول خدا (ص) او را صدا زد و خدیجه خود را به پیامبر رسانید، «خدیجه» پیامبر را در جایی نشاند که از سنگ باران قریش، مصئون باشد، و خود مقابل روی او ایستاد به طوری که اگر سنگی از طرف دشمن بیاید، بدون خدیجه مانع آن گردد.

وصیت خدیجه کبری

هنگامی که بیماری حضرت خدیجه (ص) شدت یافت، رسول خدا (ص) را طلبید و عرض کرد می خواهم وصیت کنم:

1- یا رسول الله! اگر درباره ی شما کوتاهی کردم، مرا ببخشید، پیامبر اکرم (ص) فرمودند: چنین نیست، تو هیچ گاه کوتاهی نکردی، پیوسته مشکلات ما را تحمل کردی، اموالت را در راه خدا صرف نمودی.

2- درباره دختر کوچکم به شما وصیت می کنم، و اشاره کرد به فاطمه (س) که بعداً تنها و غریب خواهد شد کسی او را آزاد ندهد.

3- وصیت دیگر را به دخترم فاطمه می گویم زیرا از اظهار آن به شما حیا می کنم ، پیغمبر اکرم (ص) در این حال از حجرة خدیجه بیرون رفت، آن بانوی مکرم، فاطمه را طلبید و اظهار کرد، ای نور دیده ام! از قول من به پدرت بگو:

من در قبر می ترسم از شما می خواهم، لباسی را که هنگام نزول وحی در بر می کردی، کفن من قرار دهی، وقتی فاطمة اطهر (ص) این پیام را رسانید، پیغمبر خاتم (ص) همان لباس را به فاطمه داد و فرمود: آن را نزد مادرت ببر که خدیجه بسیار خشنود شد.

حضرت خدیجه (س) در سن 65 سالگی پس از رهایی پیامبر (ص) و مسلمانان از محاصره شعب ابی طالب، در دهم ماه مبارک رمضان وفات یافت و در منطقه حجون«مکه» دفن گردید. وی در سن 40 سالگی با رسول خدا (ص) ازدواج نموده و ثمرة ازواج آنها، دو پسر و چهر دختر به این نام ها بود:

1- قاسم

2- عبدالله

3- زینب

4- رقیه

5- ام کلثوم

6- فاطمه زهرا (س)

نويسنده:

سيدجعفرعادلي«حسيني»

منبع:

پامیر نشریه  شهر کابل – شماره 243 سه شنبه 3 میزان  1386



Comments are closed.