افشار …؟

پیام الحاج سترجنرال سیدحسین انوری[

 با درود و سلام برروان پاک شهدای ملت مجاهد افغانستان و تبریک بمناسبت سالروز اخراج مفتضحانه شوروی سابق در 26 دلو 1367 از سرزمین شهید پرور افغانستان!

اخیرا برخی افراد معلوم الحال در تحرکات مرموزانه و عقده مندانه شان به بهانه ی فاجعه افشار با ایجاد تجمعات پراکنده و فعالیت های مبهم و همچنان طرح ادعاهای مضحک و مغرضانه ی شان مبنی بر مسبب دانستن اینجانب در ایجاد فاجعه افشار؛ لازم است تا موقف روشن خود را در این رابطه اعلام نمایم.

برای من و دیگر مجاهدین پاک و مخلص جهاد اسلامی افغانستان جای بسی افتخار و مباهات است که بگویم؛ در چنین فرصت زمانی که ملت افغانستان دارای قانون اساسی مدون و مشارکت سیاسی مجاهدین، نظام فعلی مدیون خون پاک شهدایی است که امروز در میان ما نیستند اما روح ملکوتی آنان نگاهبان و پاسدار ارزش های اسلامی در کشور می باشند.

حال که  ما در کنار مشکلات عمده و اساسی که فراروی ملت و دولت افغانستان قرار گرفته شاهد تلاش های مذبوحانه عناصر منفی سرشتی هستیم که با طرح ادعاهای کاذب و تحریف گونه شان کوشش دارند تا اصالت و نمودار حقیقت را با ایجاد برنامه های نفاق افکانانه خود در تاریخ بصورت جعلی و ارونه جلوه دهند.

امروز بر همگان روشن و واضح است که خائنین به مردم ما را چه کسانی تشکیل میدهند و کدام حلقات می خواهند تا بصورت عنان گسیخته خاک بر چشم مردم بپاشند.

نسل امروز، جوانان رشید و فرزندان با منطق این دیار دیگر شکار این تبلیغات زهرآگین و عقده مندانه به جامعه ما نخواهند شد و نقاب های تزویر و ریا را از صورت کسانی خواهند برداشت که سالیان سال از خدمت به مردم شریف و بزرگ ما را نعره می کشیدند.

با گذشت زمان و قضاوت تاریخ ثابت خواهد شد که مسببان و فاجعه آفرینان افشار کسانی هستند که برای طمع و حرص قدرت، راه را برای جنگهای خانمانسوز داخلی باز نمودند که در این روش های نامعقول جان های عزیزان خود را از دست داده ایم.

 باید دانست که چگونه مردم افغانستان، خصوصا شهروندان کابل، بالخصوص افشار قربانی معامله های سیاسی اشخاصی گردیدند که در پیوند و اشتراک با دستگاههای استخباراتی و عوامل خارجی؛ خون بسیاری از مردم بی گناه ما را اعم از مردان، زنان، پیرمردان و کودکان ریختاندند و لکه  ننگینی بر صفحات تاریخ بر جا گذاشتند.

اینکه مسببان و عاملان فجایع افشار شناسایی و هویت آنان به مردم معرفی گردند؛ بدون شک من نیز طرفدار افشای چهره هایی هستم که تا اکنون در زیر نقاب های فرسوده، خود را از چشمان تیزبین واقعیت مخفی نگاه داشته اند و تا الحال کوشیدند تا واقعیت های عینی تاریخ را بصورت نا بخردانه تحریف نمایند. باید صریحا اذعان دارم که من نیز خواهان افشای این چهره ها در نزد مردم و تاریخ کشورم هستم.

من بصورت مشخص همراه با استاد محقق در این رابطه تلفونی به تماس شدم و جویای موقف شان در راستای ایجاد اینگونه حرکت های مرموز گردیدم، اما آقای محقق این تحرکات را از سوی خویش رد نمود. سپس تلفونی همراه با استاد خلیلی تماس گرفته و در زمینه صحبت نمودم، ایشان نیز ضمن تأسف از چنین وقایع، ایجاد این نوع تنش ها  را مردود دانست.

این جانب مشخصا با آقایان، طرح مناظرۀ تلویزیونی را در قضیه افشار مطرح  نمودم  و جهت روشن سازی فجایع کابل وافشار خواهان مناظره با حضور مارشال فهیم، استاد خلیلی، استاد سیاف، استاد اکبری و استاد محقق می باشم تا باشد واقعیت ها بصورت زنده و ریشه ای در حضور ملت شریف افغانستان مورد بحث، تحلیل و ارزیابی قرار گیرد و نتیجه ی مشخص از قضایا بدست آید.

همانا که خداوند می فرمایند: «ومکروا ومکرالله والله خیر الماکرین».

دراخیر اینکه؛ امروز مردم ما بیشتر از هر چیز دیگر نیازمند وحدت ملی، صلح، امنیت، ثبات و رفاه در سایه  یک نظام اسلامی هستند، مردم افغانستان از تعصبات کور و جاهلانه به ستوه آمده اند و خواهان تأمین یک حکومت فراگیر افغانی هستند، طبعا اخلال گران و دشمنان مردم افغانستان در هر موقف و کسوت تلاش دارند تا اتحاد و یکپارچگی ملت افغانستان را تخریب نمایند.

من امیدوار روزی هستم که ریشه های نفاق، بد بینی و توطئه از کشورمان با درایت جمعی ملت افغانستان برچیده شود و گام های نسل جدید کشور ادامه دهندۀ تاریخ پرشکوه این سرزمین گردد.

و من الله توفیق

الحاج سید حسین انوری

26 دلو سال 1391


  1. آرش افشاریان

    میخواهم بگویم که هزاره ها در ده سال فقط گفتند که هزاره ها در افشار کشته شدند ولی اینطور نیست. ما قزلباشان بیشترین تلفات را بخاطر مزاری جنایتکار دادیم چون هزاره نبودیم تا حال از ما هیچ کس دفاع نکرد. هزاره در افشار چی میکند چند وحدتی خبیث سه عضو فامیلم را کشتند اینها خو نه مسعودی بودند نه سیافی . حالی چند مردار خور میانید و فقط میگوند هزاره هزاره که بگویی که افشا دشت برچی بود.

  2. خوب است كه بر همه گان معلوم است که طرف های درگیر در جنگ افشار حزب وحدت مزاری به همکاری دوستم و گلبدین حکمتیار در مقابل دولت مجاهدین وقت بوده که شرکای مزاری ( دوستم و حکمتیار از جعل و عدم کارایی مزاری سوی استفاده نموده و جنگ تحمیلی را بالای مردم مظلوم افشار تحمیل نموده در تنیجه فاجعه اسفناک افشار به بار که قربانی جز مردم مظلوم افشار (جامعه هزاره و سادات ) نه ازبکی و نه پشتونی بود . این است دست آورد رهبری نا سالم وسلام

  3. باعرض سلام خدمت شخصیت مجاهد و خسته گی نابذیر آقای انوری . بنده به عنوان یکی از بانوان و محصلین نظریه شما را مبنی بر مناظره تلویزیونی موافقم و مطمینم که نقاب از چهره خاین برداشته خواهد شد . به آرزوی موفقیت روزافزون شما

  4. شما بشینید بگید مزاری قاتله ، یکی بگه انوری قاتله ، یکی بگه محسنی قاتله ، یکی بگه سیاف قاتله ، یکی بگه مسعود قاتله … ما هم می شینیم زندگیمون رو می کنیم … شما مشغول کشتن هم دیگه باشید … ولی عمرا اگر با هم دیگه بتونید صلح کنید تا وقتی که قوم گرایی توی افغانستان بیداد کنه . همه به قول خودشان یا دنبال حق هستند یا دنبال حق کشی . و همه هم خودشان را بر حق می دانند .

  5. Mohammad Salem Wahdat

    جناب سید حسین انوری فرزند دلیر و مجاهد نستو سرزمین من! در این روز ها تیکه داران قوم، نژاد و مذهب بازارشان بسیار گرم است، اما آنچه شما گفتید یک اصل است در شناسایی و افشا چهره های منحوس تاریخی و افراد فرصت طلب.
    جناب انور صاحب من نوشته شما را خواندم و موافق اين رويكرد هستم. قرار معلوم عده يي نفوذي در درون تشكل هزار ها هستند تا مانع گسترش و حضور گسترده این ملت مظلوم در صحنه سیاسی کشور شوند، آنها در مواقع حساس “اذهان عمومي” هزاره ها را منحرف می كنند. من سال هاست اين مسئله را پيگيري مي كنم. دقيقا در شرايطي كه مسئله انتخابات، اپوزيسيون و تشكيل گروه هاي شيعي مطرح است، يكباره قصه افشار، شكيلا، سيد و هزاره شعله ور مي شود.
    امیدوارم جوانان ما بتوانند در یک همگرایی و همزیستی مسالمت آمیز بدون فشار های تیکه داران قومی، مذهبی، نژادی و زبانی به مسائل مانند افشار رسیدگی واقع بینانه نمایند!! اما هستند چهره منحوس و کهنه کار نژادی، مذهبی که سالیان سال است تلاش دارند تا مانع بررسی دقیق این رویداد و سایر رویداد های تاریخی میشوند !! دلیل این پیشگیر هراس از افشای چهره اصلی و حقیقی خودشان است، بنا من بعنوان یک جوانان خواهان یک گفتمان بدور از تعصب و حمله هدفمند به شخصیت و جایگاه افراد بزرگ و ستاره های درخشان جهاد و مقاومت مردم افغانستان می باشم،
    يك نكته مهم ديگر هم اين كه ساكنان افشار همه شان هزاره نبودندكه حالا اين گونه وانمود مي شود، مردم مظلوم از هر طايفه يي بودند قزلباش، بيات، سادات اما حالا همه چيز را يك تنه مصادره مي كنند و خط كشي مستقيم مي كنند بين دو قوم و یک ملت به عنوان ظالم و مظلوم.
    گفتنی است: من نه قزلباش هستم، نه سادات، نه هزاره،َ نه سید و نه هم شعیه، بناً این نبشته را فقط بخاطر اتحاد و اتفاق بیشتر میان مردم ستمدیده ما تحریر کردم ، اگر دقیق مطلب را رسانده باشم خدمت تان !!
    با محبت
    محمد سالم وحدت

  6. عاملین اصلی فاجعه افشار باید شناسایی شوند!!!
    من دیشب پیام آقای انوری را با دقت و بخاطر دل چسپ بودن آن چندبار به خوانش گرفتم، این پیام از لحاظ تخنیکی، نکات حقوقی، ادبی، منطقی و… را رعایت نموده و پیام سنگین و در خور شخصیت ایشان یافتم.
    از سال 1371 بدینسو که مجاهدین قدرت را تصاحب نمودند و با کمال تأسف جنگهای خانمانسوز داخلی آغاز گردید، افراد فاسد برخی احزاب در خرابی و تباهی شهروندان کابل دخیل بودند که در این کامنت گنجایش به پرداختن همه آن موارد را ندارند، باید جمعی از محققین احساس مسئولیت نمایند و با استناد جنایات چند ساله ای که توسط افراد مشخص صورت گرفته ثبت تاریخ نمایند.
    همه می دانند در جنگهای کابل نقش کلیدی را حزب اسلامی به رهبری حکمتیار، حزب وحدت به رهبری عبدالعلی مزاری، شورای نظار به رهبری مسعود و جنبش ملی به رهبری دوستم داشته و آغاز آن در سرک سیلو و دفاع عبدالعلی مزاری از جنرال خدا داد که دوران حاکمیت کمونیست ها جنایات فراوانی را انجام داده بود و همین طور دیگر هم پیمانان از بقایای رژیم قبل از حکومت مجاهدین.
    اشتباهاتی را که آقای مزاری مرتکب و باعث کشتار و خرابی پایتخت گردیده بود فراوان و بعضی ازمحققین هزاره در نوشته هایشان بصورت مستند پرداخته که خوانندگان محترم می توانند به کتاب ملیت های محروم اثر حجت الاسلام علی جان زاهدی از رهبران پاسداران و عضو شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی و فعلا وزیر مشاور در دولت آقای کرزی، کتاب اسطوره شکسته بنام حسین آزاد که حجت الاسلام آقای مسیح ارزگانی آن را تحریر نموده و دهها مقاله دیگر که در آن به جنایات 23 سنبله، حمله نیروهای مزاری به خانه های اعضای شورای مرکزی حزب وحدت مخالف مزاری، علت سقوط اسکاد و آن را در اختیار حکمتیار قرارداده و انتقال آن سلاح های سنگین به پاکستان، زمینه ورود طالبان به کابل و امضاپیمان و تعهد با طالبان توسط مزاری، بقتل رساندن سران حزب وحدت از جمله معاون آقای محمداکبری، کشتن عباس پایدار و دهها فرمانده دیگر مردم تشیع و همین طور تجاوز به نوامس شهروندان شهر کابل توسط نیروهای مزاری که هرکدام پسوند دیوانه را داشتند که آقای زاهدای از عملکرد آن دیوانه ها مانند شفیع دیوانه، معاون خدا، شیشه خور، مارخور، بچه خدا، جِندی و… یاد نموده و از جنایات که در کوته گانی صورت گرفته همانند رقص مرگ، سینه بریدن، میخ به سرکوبیدن … همه را در کتاب نامبرده و دیگر نوشته های خویش آورده که باید به آن مراجعه گردد و به همین خاطر بود که آیت الله محسنی مزاری را مفسد فی الارض خواند.
    در فاجعه افشار نیز مزاری ناکام ماند و مدیریت نتوانست و افرادخودش وارد معامله شد که در مقالات تحقیقی که در این زمینه نیز نوشته شده خوانندگان این کامنت بدان مراجعه نموده و آن بخوانند و قضاوت با خود تان.
    درست است که آقای خلیلی و آقای محقق این قضایا را به گردن چند نفر لائیک و بی دین می اندازند، چنانچه گفته شده که در تظاهرات بامیان عبدالله برات مشهور به عبدالله مسیحی و… از طرفداران خلیلی شعار علیه آقای انوری و دیگر شخصیت های شیعی داده بود.
    اما آقای انوری و امثال اوو، در این مدت همه تهمت را پذیرفتند و سکوت نمودند. من از همینجا دست آقای انوری را می بوسم وتقدیر می کنم از این جسارت، شجاعت و درایتش که حداقل ایشان استثنا نکرده و می گوید: آقای محمدقسیم فهیم، آقای محمدکریم خلیلی، آقای عبدالرب رسول سیاف، آقای محمدمحقق، آقای محمداکبری که هرکدام در آن روزگار هم دیگر را تکفیر نمودید و عاملین جنگهای خانمانسوزی داخلی هستید، وقت پای منافع در میان می آید به همه مسائل پشت پازده کنار هم قرار می گیرد، آقای خلیلی و محقق در بالای قبر مسعود اشک تمسار می ریزد و شخصیت او را به ملکوت اعلی می رسانند، آقایان شورای نظار در غرب کابل از مزاری بعنوان شهید و شخصیت یاد می کنند، شما دشمنان دیروز و دوستان امروز به میدان بیایید و در حضور مردم مناظره نماییم، که عاملین اصلی فاجعه کابل و یکی از آن جنایت قضیه افشارکسیت؟

  7. حسین واعظ زاده

    من پیش نهاد میکنم دوستان عزیز از فحاشی و توهین پرهیز نموده کمی واقع نگر باشند. ضمنا با علی رضا جان موافق هستم. کاش تمام رهبران ما در باره همه فجایع که در افغانستان و خصوصا کابل اتفاق افتاده حاضر به مناظره و گفتگوی رو در رو شوند. سر انجام انسان مرگ است. روزی که این اشخاص که متهم به جنایت هستند نباشند اگر امروز قضیه افشار, قضیه قتل عام یکاولنگ، و صد ها مورد دیگر را واضع نسازند, خود شان برای همیشه تاریخ به عنوان عاملین این فجایع شناخته خواهند شد. لذا من آرزو میکنم که درخواست آقای انوری در خصوص مناظره با شخصت های نام برده بی جواب نماند.

  8. کیهان فرهمند

    انوری و مناظره در مورد افشار!
    از دیشب تا بحال دوستان مطلب را مرتب نشر می کنند که در آن الحاج استر جنرال سیدحسین انوری خواهان مناظره در تلویزیون در مورد افشار با حضور شخصیت هایی چون؛ خلیلی ، محقق ، اکبری ، فهیم ، سیاف ، شده است. البته فکر می کنم آقایی الحاج استر جنرال سید حسین انوری اسامی بعضی از شخصیت ها را که باید در مناظره درکنار ایشان حظور داشته باشد را فراموش کرده است. افراد چون؛ شیخ شیاطین محسنی قندهاری و سیدجاوید و مسعود و دبل عبدالله و قانونی.
    جند روز پیش یک عده به ملاقات سید استرجنرال رفته بودن که بعضی از دوستان مخالف این ملاقات بودند و هستند. هنوز هم معلوم نیست که این عده برایی چه به این ملاقات رفته است و آنجا چه گفته اند و چه خواسته اند. هنوز مشخص نیست که در این ملاقات چه اتفاق افتاده است و چه حرف به میان آمده است که بعد از چند ساعت استرجنرال الحاج سیدحسین انوری خواهان مناظره تلویزیونی شده است. بعضی دوستان هم دانسته یا ندانسته بر طبل چنین مناظره می کوبد! اما من به هیچ عنوان خواهان چنین مناظره نیستم! مخالف مناظره تلویزیونی در این مورد هستم به چند دلیل:
    1- حادثه افشار و جنگ هایی خونین کابل توسط سازمان مستقل حقوق بشر مستند سازی شده است و افراد دخیل در این جنگ هایی خانمانسوز شناسایی شده است و فقط مانده است که افشا شود و به دادگاه جرایم جنگی کشیده شود.
    2- انوری خوب می داند؛ اشخاص را که نام برده است به هیچ وجه حاظر به مناظره تلویزیونی نمی شود؛ بنابر همین دلیل است که ایشان خواهان مناظره تلویزیونی شده است. چنین مناظره اصن امکان پذیر نیست و یک چیز غیر ممکن است!
    3- مناظره تلویزیونی حتی اگر با کسانی که جناب سید استرجنرال نام برده است صورت بیگیرد بجایی اینکه نتیجه خوبی داشته باشد ، نتیجه بدی خواهد داشت که به هیچ وجه به نفع مردم و خاصه فاجعه دیده گان افشار نیست. مناظره کسی را دادگاهی نمی کند و به زندان نمی فرستد و بریی عاملین حُکم صادر نمی کند، تنها و تنها باعث می شود که زخم کهنه سرباز کند.
    انوری چون خودش در قضیه افشار دست دارد و یکی از متهمین فاجعه افشار است به هیچ وجه دوست ندارد که حرف از رسیدگی به پرونده فاجعه هولناک افشار به میان اید. اما چرا ایشان با وجود دانستن این که کسی حاظر به مناظره تلویزیونی با ایشان نمی شود ؛ ایشان خواهان مناظره تلویزیونی شده است؟ خوب جواب این سوال مشخص است؛ ایشان در صدد تبریۀ خود نزد افکار جامعه است. وقتی ایشان اعلام می کند که من حاظرم در مورد افشار مناظره کنم ؛ بعد هیچ کس حاظر نمی شود در این مناظره شرکت کند، در اذهان مردم و افکار عامه چنین القا می شود که جناب سید استرجنرال در فاجعه هولناک افشار دخیل نیست و کسانی دیگری است که در این فاجعه دخیل است. و مردم فکر خواهند کرد که اگر انوری در فاجعه افشار دخیل می بود خواهان مناظره تلویزیونی یا حظور افراد که اسم برده است نمی شد.
    پیشنهاد:
    دوستان؛ آنهایی که خواهان رسیدگی به پرونده افشار است بچایی اینکه برطبل مناظره تلویزیونی سید استرجنرال با سیاف و فهیم و خلیلی و محقق و اکبری و غیره باشد؛ بهتر است خواهان افشایی نام عاملین فاجعه افشار توسط کمسیون مستقیل خوق بشر باشد و خواهان به دادگاه کشیده شدن عاملین فاجعه هولناک افشار در دادگاه جرایم جنگی باشد. این تنها راه است که می شود بدان امید بست و مجرمان را آنهایی که دست شان تا آرنج به خون مردم آغوشته است به پنجه قانون سپرد. این شکلی است که کمی از درد افشار کاسته می شود.

  9. فاجعهءسقوط افشار
    پس ازجنگ چنداول ديگرنيروهاى سيدمنصورنادرى تازمستان ١٣٧٢ باقوت هاى نظامى مسعودنجنگيدوبارجنگ،تنهابه دوش حزب وحدت وآقاى مزارى افتاد.مزارى كه درمقابل دو دشمن قدرتمندمى جنگيدبه تقويت سنگرمهم واستراتيژيك كوه افشار(كوه زيارت) پرداخت.تا بالاى كوه جاده كشيده تانگ وتوپ وديگراسلحهءسنگين راآنجامستقرساخت.كوه افشارازدو جهت اهميت فراوان داشت.يكى اينكه برمناطق شرق وغرب كابل مسلط بود.ديگراينكه مدافع قوى ازمقرآقاى مزارى دردانشگاه علوم اجتماعى كه پائين آن كوه قرارداشت،به شمارميرفت چنين سنگرحساس فقط دراختيارقوت هاى مسعوددركوه آسمايى بودواتحادسياف، سنگرى به حساسيت آن دوسنگردراختيارنداشت.نيروهاى مسعودومزارى هموراه بريكديگرگلوله بارى مى كردندوهرجانب مى كوشيدتاامتيازبيشترى به صحنه نظامى به دست آرد.ازسوى ديگر نزديك شدن بيش ازحدآقاى مزارى به حكمتيار، دشمن ديرينهءمسعود، وى رابراى انتقام ازمزارى بيشترتحريك نمود.به همين دلايل بودكه فاجعهءافشاربه وقوع پيوست.
    درروز ٢٢ دلو(بهمن) كه مصادف به سالروزپيروزيى انقلاب اسلامى ايران هم بود، قوت هاى مشترك مسعود-سياف حملات وسيع خودرابركوه افشارآغازكردند.سنگرمحكم افشاربافشار قوى وهمه جانبه سقوط كرد.آقاى مزارى به قلعهءشاده(شهادة)عقب نشينى كرد.لشكرپيروز چون لشكرچنگيزدست به كشتاروغارت زد.بسياركشته به زمين افتادوزخمى هانيزموردهدف قرارگرفتند.خانه هاويران گرديدويك فاجعهءانسانى روى داد.من حدود ١٥ روزپيشترازسقوط افشارعائله ام رامزارشريف منتقل نموده درگيرپيداكردن خانه بودم كه سقوط افشارراشنيدم.
    پس ازفاجعهء افشارفرماندهان حزب وحدت،به ويژه شخص آقاى مزارى درصددتوجيه ضعف وشكست خودازافشاربرآمده آن رابه عهدهءسنگرفروشان خائن فرافگنى كردند.تعدادى رابه جرم فروش سنگردستگيروبعدااعدام كردندچون كربلايى درمحمد(گفته مى شودعموى نور اكبرى ازدايكندى بود) وجنرال صداقت.تبليغات عليه ديگران اوج گرفت. به ويژه قشرسادات به اتهام سنگرفروشى دركوه افشار، بى رحمانه موردتهاجم تبليغاتى قرارگرفتند.تاحدى كه دربرخى ازمناطق،سادات ناشناخته،مى كوشيدند،سيادت شان راازديگران پنهان كنند.
    به حدى تبليغات عليه قوم سادات بالاگرفت كه سيدبودن ونسب بردن به على(ع) وپيامبر(ص) تبديل به جرم گرديد.گوياتمام سادات روى جهان جمع شده سنگركوه افشاررافروخته بودند.
    آقاى انورى وآقاى هادى درلبهء تيزتبليغات قرارگرفتند.آزآقاى سيدبليغ گفتندكه درنامه اش به انورى سقوط افشارراتبريك گفته آن رافتح المبين خوانده است. بنده راكه آن زمان دركابل نبودم نيزگاهى ازدعافراموش نمى كردند. گرچه حجم تبليغات عليه من كمتربود. سادات لقب
    تشيع دربارى يافتندوبه خيانت ملى متهم شدند. اين اتهامات روى افكارحساس، دغدار، رنج ديده وعزادارمردم تأثيرمخرب گذاشت. بايدمردم وجهان علت سقوط افشاررادرخارج ازنيروى حزب وحدت ودرميان به اصطلاح خائنين ملى وسنگرفروشان بى وجدان جستجومى كردند، نه درضعف نيروهاى حزب وحدت وتاكتيك جنگى ناپختهء آقاى مزارى.چون دراين صورت هم آب روى سپاهيان دليرحزب وحدت مى ريخت وپرستيژرهبرفرزانهءآن پائين مى آمدكه اين دوكار بايدصورت نمى گرفت.پس تنهاراه باقى مانده همان فرافگنى وگناه خودرابه گردن ديگران انداختن بودكه بازرنگى واستفاده ازاحساسات مردم وباتبليغات وسيع صورت گرفت. بااينكه سقوط افشاربى شك فاجعه بودولى تنهافاجعه نبود.چون پيش ازافشارهم درجنگ هاى خون بارچنداول، كارتهء ٣و ٤ دهمزنگ، خوشحال خان، سيلو، كارتهءسخى، وده هامنطقهء ديگرازطرف هردوجانب درگيرجنايات شبيه افشاريابالاترازآن صورت گرفته بود.تعدادكشته هادرآن جنگ ه هاوغارت اموال وخرابى خانه هاكمترازسقوط افشارنبود.اماهيچكدام مثل افشاربه فاجعهء يك ملت تبديل نگرديد.چرا؟.براى اينگه درديگرجنگ هااين مردم بودندكه كشته، غارت و يا بعضاًبه پيروزى مى رسيدند.امارهبرى حزب وحدت،ثابت ومقاوم درساختمان علوم اجتماعى،پ ابرجا
    بودولى سقوط افشارازآن جهت به اوج حساسيت رسيدكه مركزرهبريى حزب،سقوط كردوبه دست مخالفين افتاد.فكركنيداگرمركزآقاى مزارى دركارتهء ٣ مى بود وفاجعهءافشاراتفاق مى افتاد،بازهم همينگونه تبليغات مى كردند؟.وآن رادروضه خانى امام حسين(ع) وبرِسينه باآواز حزين مى خواندند؟.باورنگارنده اين است كه درافشارفاجعهءانسانى روى داد. امامتأسفانه ازآن استفادهء سياسى وحيثتى صورت گرفت.
    درافشارچندنفرشهيدشد؟.
    متأسفانه تاكنون پرسش فوق، بى پاسخ مانده است.دربارهءفاجعهءافشاربسيارنوشته اند.
    داستان هاى سرخ خونين،متون آتشين ادبى،روايت اوج جنايت،افشارخونچكان،قساوت گرگ هاى آدم خوار،وده هابلكه صدهاعنوان ومقاله كه ازافشاروجنايات روز ٢٢ دلو ١٣٧١ بادرد وسوزيادگرديده است.اماهيچ منبع معتبرى ازتعدادشهداى افشاربه گونهء دقيق يادنكرده واز كنارآن خاموشانه عبورنموده اند.اين خود،پرشس برانكيزاست كه چرانمى دانيم درافشارچند نفرشهيدشدنده اند؟.براى گرامى داشت شهدا،ضرورى ترين مسئله هماناشناخت ولوناقص ازشهداوحداقل اطلاع ازتعدادآنان مى باشد.ازشهداى كربلاهم نام بسيارى رايادنداريم ولى مى دانيم كه آنها ٧٢ تن ورهبرشان حسين ابن على(ع) وسپهدارشان هم عباس ابن على(ع) وبرخى ازجان بازان شان ازعلى اكبروقاسم وعون وجعفرتاحبيب ابن مظاهرومسلم ابن عوسجه بودند.همين مقداراگرچه كم است امابراى خلق يك حماسهءماندگاركفايت مى كند.
    اماروايت مظلوميت شهداوجنايت آدم كشان، هرچندغيرقابل انكاراست، ولى ابهام ابعادجنايت را برطرف نمى تواند. بالاخره اين سوال باقى مى ماندكه آنهاچندنفرراكشتند؟.صد؟.هزار؟.دو هزار؟.ده هزار؟.چقدر؟.اگررقم درست ولوتخمينى به دست نيايد، ابعادجنايت روشن نمي گردد.
    چون جنايت كشتارده نفرباكشتارده هزارنفرفرق مى كند.دريكى ده جنايت ودرديگرى هزار برابرآن واقع شده است.ازنظركيفى هرجنايتى جنايت است ولى ازنظركمّى،خيلى تفاوت پيش مى آيد.مابرشهادت كسانى مى گرئيم(حق گريه هم دارند) كه نمى دانيم چندنفربودند.ونيز
    كسانى راقاتل عمومى مى خوانيم كه نمى دانيم،چه تعدادانسان راكشته اند.اين مطلب نه تنهادرجنگ افشاركه درتمام جنگ هاى جهادى وداخلى صدق مى كند.
    من حدودبيش ازيكصدمقاله، كتاب ونوشته رادررابطه به قتل عام افشاربررسى كردم، ولى بايد تأسف كردكه همه به ذكرمحكوميت كشتارافشارقلم زده وازابعادآن هيچ ننوشته اند.گذاشتن تصويرخرابه هاى افشارپس ازيكسال تنهابيانگردزدى هاى تفنگ به دستان بى فرهنگ است كه پس ازتسلط برمنطقه اى تمام چوب سقف ودستك خانه هاى گلى وسيم برق خانه هاى بتونى وپخته رامى دزديدند. ازدهمزنگ تاپوهنتون وكارتهء ٤ تمام خانه هابه ضرب توپ وتانگ خراب نشده بودبلكه اكثرخانه هابه دست همان حماسه آفرينان قوم چپه وچوب وكلكين آن به غارت رفته بود.غارت چوب خانه هافرهنگ جنگ شده بود.كه نمى توانددليل وسعت كشته ها و فزونى شهداباشد. فقط درسه مقاله سه رقم متفاوت ازحدود ٥٠٠ الى ١٢٠٠٠ شهيددرفاجعه افشارذكرگرديده است.درنوشته اى تحت عنوان”يك افشارسكوت”گذاشتن به سايت، درسال ٢٠١٠ ميلادى تعدادكل شهداومفقودالاثرهارا هشتصدنفرتخمين زده است.درسايت ديگرى به آدرس”www.hazara pepal. com”وتحت عنوان”afshar”زخم ناسورتاريخ”شهداى افشاررا ١٢٠٠٠ نفرذكرنموده ودرمقالهء ديگرى درانترنت تحت عنوان”افشارجنايتى آشكار” ازشهداى افشاربه تعدا ٨٠٠٠ نفريادكرده است. ظاهرنوشته هاى متناقض مى رساندكه هر كس هرچه دلش خواسته بى منبع، مدرك، ودليلى، تعدادشهدارابه قلم كشيده است. ويك چيز ديگرهم نوشته اندكه گويازنان بسيارى درسقوط افشار، پيش چشم محارم شان، موردتجاوز قرارگرفته بودند.چنين فهميده مى شودكه ذكراين مسئلهء ننگين، كه شايداصلاًواقع نشده باشد با اين صراحت وقاطعيت،هرچندبراى تحريك احساسات شيعيان وزنده يادساختن كشتاربى رحمانهءافشارصورت گرفته باشد،سخت به غرورمردم متدين افشارلطمه واردنموده است. همه به يادداريم كه:برخى ازفرماندهان ديوانه، چگونه زنان بدبخت فقيرراكه براى بردن يك سير آردارزان تربه منطقهءآنهامى رفتند،ساعت هابه سنگرخودمى بردند.نگارنده صحنه ى تجمع ده هازن جوان رابه امربعضى ازقومندان هادرخط جنگ،بين گوتهءسنگى-سيلوبه چشم خود درعصرروزمشاهده نموده به آقاى سيدرحمت الله مرتضوى عضوبلندپايهءحزب مربوطه اطلاع دادم كه به محل رفته آنان راباصدمشكل آزادنموده بود.همه بايددرقضاوت منصف باشيم. كه اگرعيب ديگران رامى بينيم نقص وتقصيرخودرانيزدرك كنيم. من به تاريخ ٧ ميزان ١٣٩١ از آقاى سيدجوادهاشمى كه خانه اش درافشار ودرروزجنگ شاهدآن بوده، ازتعدادشهداوتجاوز به زنان افشارپرسيدم،وى درجواب گفت: تعدادشهدارادقيق نمى دانم ولى دريك قبردسته جمعى به تعداد ٧٠ شهيددفن گرديدكه برادرم سيدصادق هاشمى همراه باسى نفراز وكلاى گذرغرب كابل وبعض قومندان هامسئول دفن شهدابودند.آنهاتخمين مى زدندكه شايد تعدادشهدابه ٥٠٠ تن برسدوحتى جسدپيرمردى رايافتندكه بايك طفل دربغلش به شهادت رسيده بودولى تجاوزبه زنان ودختران افشاركاملادروغ است. سيدجوادكه اينك درشهرمالمو دركشورسويدن به سرمى بردافزود: عصرروز ٢١ دلو ١٣٧١ گلوله باران سنگين ازسه طرف يعنى پغمان وكوه تلويزيون وخيرخانه بالاى كوه افشارآغازگرديدوتاساعت ٤ صبح دوام كرد بسيارى ازمردم ازترس جنگ،ازمنطقهءافشاربيرون شدندولى يك تعداددرافشارباقى مانده بودند. ساعت ٤ صبح حملهء مشترك اتحادسياف وشوراى نظاربالاى كوه افشارشروع شدكه نخست سنگرهادركوه به دست نيروهاى سياف ومسعودسقوط كرديد.سپس به طرف منطقه ى مسكونى ومقرآقاى مزارى درعلوم اجتماعى تعرض كردند.ازتصرف كوه زيارت تاحمله بالاى علوم اجتماعى نيزخيلى هاخودراازمنطقه كشيدند.كسانى كه باقى مانده بودند،گمانم حدود پنجصدنفرنفربه شهادت رسيدند”.
    به نظرمن كشتن يك انسان هم بسيارسنگين وگناه نابخشودنى است.خداوندمتعال درقرآن مجيدمى فرمايد”من قتل نفساًبغيرنفس اوفسادفى الارض فكانماقتل الناس جميعا”يعنى كسى كه يك انسان رابى سبب بكشدمثل اين است كه تمام انسان هاراكشته باشد. چه رسد به پنجصدنفر؟.ولى اين هم معلوم است كه جرم پنجصدنفرغيرازجرم هزاروده هزارنفراست. به هرحال ثابت است كه كشتارقبل وبعدازافشاركه بعضاًبه دستورمسعود، سياف، يامزارى به وقوع انجاميد، دامنهء گسترده تروتلفات بيشترازفاجعهءافشارداشت.
    آياجنگ هاى باسياف درمجموع كمترازافشاركشته داشت؟.آيابه توپ بستن چنداول ازسوى نظاميان شوراى نظاربه قدرافشارتلفات نداشت؟.ازهمه مهمتركودتاى ٢٣ سنبلهء ١٣٧٣ كه به اعتراف شخص آقاى مزارى ونوشته هاى تمام رسانه ومصاحبه هاى مسئولين آن زمان حزب وحدت كه بايك پلان ازقبل طرح شده وفرماندهى مستقيم آقاى مزارى صورت گرفت، به اندازهء كشتارافشار، كشته نداشت كه عمل دشمن رادرافشار،جنايت عليه بشريت ولى عمل قومندان هاى ديوانه رادر ٢٣ سنبله قيام اسارت شكن وازحماسه هاى ماندگاربابه مزارى مى خوانند؟. فرق افشار و٢٣ سنبله آين بودكه دراولى، پشتون وتاجيك، هزاره راكشتندودردوم فزندان هزاره به دستوررهبرهزاره،به كشتارعمومى هزاره هادرغرب كابل دست زدند.در٢٣ س سنبله چه تعدادازمردم بى گناه وغيرنظامى هزاره شهيدشدند؟.تعداددقيق آن معلوم نشد ولى بعضى ازواقعه نويسان كشته گان كودتارااز ٢٥٠٠ و ٢٦٥٠ و ٣٠٠٠ تا ٦٠٠٠ نفرو
    تعدادمجموع كشته وزخمى رااز ٢٢ و٢٥ و ٢٧ تا ٢٩ هزارنفرومطابق به آمارصليب سرخ جهانى وپزشكان بدون مرزرقم ٢٧ هزاركشته وزخمى رادرست تردانسته اند.آواره شدن مردم ازغرب كابل رااز ٢٧ تا ٥٠ هزارنفرذكرنموده اندكه مى توان آن رادركتاب”اسطورهءشكسته” كه درانترنت موجوداست خواندوفهميد.
    آقاى على جان زاهدى ازچهره هاى معروف حزب وحدت،دركتاب”روايت شكست اقوام محروم افغانستان”صفحهء ٩٩ تعدادقربانيان ٢٣ سنبله را ١٠ هزارنفرنوشته است ونشريهء بلاغ از جناح آقاى اكبرى،به نقل ازآقاى سيدرحمت الله مرتضوى وديگران نيزكشته هاى اين كودتاى خونين را ١٠ هزارغيرنظامى وبى گناه مدعى شده اند.گواينكه نشريات حركت اسلامى در موردتعدادكشتگان وزخميان ساكت مانده بود. زنان نيزازيورش خونين در ٢٣ سنبله درامان نماندند، وهمسرآقاى شاه محمدذاكرى فرماندهء معروف حركت اسلامى ازجملهء قربانيان آن مى باشد. حال چرا ٢٣ سنبله قيام اسارت شكن بابه مزارى وسقوط افشاركه تلفاتى به مرتبه هاكمترازتلفات ٢٣ سنبله داشت، زخم خون چكان تاريخ هزاره خوانده مى شود؟.آياشهداى مظلوم ٢٣ سنبله ازمردم هزاره نبودند؟.درميان آن همه كشته چندنفربه قول آقايان ازاقوام تاجيك، پشتون، ازبيك، قزلباش، وسادات دربارى وجودداشت؟.شايدهيچ.اين مردم هزاره بودند كه قتل عام شدند. ولى نه تنهابركشتگان هزاره در ٢٣ سنبله مراسم عزابرپانشد، كه برگورستان آن بى چارگان جشن وپايكوبى وسرودن حماسه هاى پيروزى برپاكرده آن كشتاربيرحمانه راقيام اسارت شكن وانفجارتاريخ آزاى خواهى هزاره در ٢٣ سنبله لقب دادند.

  10. افشار
    سلام اقای نور اکبری نماینده محترم دایکندی در پارلمان افغانستان یدانید که موضوع افشار سالها است در رسانه ها ویاد واره های ازسوی حلقات نا مشخص ومشخص شده مطرح میگردد
    متاسفم که از شما میپرسم یک از متهمان نسبت فامیلی شما داشت لطفا بدون ترس ودر نظر داشت خدا جواب بدهید
    1 اتهام که به فامیل او ابلاغ شد چی بود
    2ایا تحقیقات با معیارهای اسلامی صورت گرفت
    3شکنجه ازار وازیت که گفته میشه راست بود
    4از سوی فامیل کسی یا وکیل هنگام محکمه وجود داشت
    اگر اودر میان فامیل واقوام اش بیگناه بود چرا در ان زمان ملاقات های برای رهای او صورت میگرفت
    5جنازه او را به فامیلش تحویل دادند
    6 ایا میان فامیل شما که از خانواده میران دایکندی استید با سازمان نصر(حزب وحدت) رابطه خصومت وجود داشت
    7 سمت کاری وی در ان زمان چی بود
    نماینده محترم پارلمان افغانستان ایا تا اکنون پیشنهاد بررسی سی سال کشته شدن افراد بی گناه را داده اید از همین کشف اجساد که دو سال پیش در بدخشان ، غند محافظ جلال اباد ، ودارالمعلمین در غرب کابل اغاز کنید