نقش حضرت خدیجه(ص) در گسترش اسلام

حضرت خدیجه(س) بانوی ثروتمند حجاز، پدرش خویلد بن اسد و مادرش فاطمه (دختر زائدة بن اصم بن….) که سلسله آنها از «لوی» با پیغمبر اکرم و سایر هاشمیان، مشترک می شود. تولد او نیز در مکه و چندین سال قبل از «عام الفیل» بوده است.

حضرت خدیجه بنا به روایتی  گویا قبل از ازدواج با رسول خدا، 2 بار شوهر کرده  است که هر دو از دنیا رفتند.  عده ای از علمای بزرگ معتقدند که خدیجه قبلا ازدواجی نکرده و فرزندان منتسب به او، مربوط به خواهرش می باشد. براي مثال ابولقاسم كوفي، احمدبلاذري، علم الهدي (سيد مرتضي) در كتاب «شافي» و شيخ طوسي در «تلخيص شافي»آشكارا مي گويند كه خديجه(س) هنگام ازدواج با پيامبراسلام(ص)، «عذرا» بوده است. اين نظر را علامه مجلسي نيز تأييد كرده است . او مي نويسد: «صاحب كتاب انوار والبدء»گفته است كه زينب و رقيه دختران هاله ،خواهر خديجه(س)بودند. برخي از معاصران نيز چنين ادعاكرده اند و براي اثبات ادعاي خود كتابهايي چون بنات النبي(ص) ام ربائبه نوشته اند.

با شواهد تاریخی و گفته های پیامبر گرامی اسلام(ص) حضرت خدیجه(س) با فداکاری و ثروت که در راه پیشبرد مکتب اسلام هزینه کرد می توان يکی از سه ستون این مکتب شمرد و بنا بر این حقی بزرگی بر مسلمانان دارد؛ اما باهمه این عظمت و فداکاری از  آن حضرت متناسب با شأن وشوکتش در میان مسلمین یاد و تجلیل نمی گردد؟

حضرت خدیجه(س) یکی از مظلومین تاریخ مکتب اسلام است. پس بیایم با درک این حقایق تاریخی، عصبیت های جاهلانه را کنار بگزاریم واز شخصیت های مؤثرمکتب مان آن گونه که هستند ارزش گذاری و داوری نمایم و به واقع وظیفه همه مسلمین و به ویژه پیروان فرزندان آن است تا مسؤلیت ایمانی و وجدانی شان را در قبال معرفی وشناساندن آن بانوی بزرگوار اسلام در جامعه ادا نمایند وبا برگذاری نشستها وسیمنارها در معرفی شخصیت آن بزر گوار قدم لازم وشایسته ی بردارند تا در روز محشر در برابر خدای خدیجه وهمسر ودختر وداماد وفرزندانش سربلند محشورگردند .

خدیجه بهترین زنان دنیا

در روایات‌ اسلامی‌ که‌ از طریق‌ شیعه‌ و اهل‌ تسنن‌ نقل‌ شده‌، و نیز در کلام‌ بزرگان‌ و اندیشمندان‌، در شأن‌ و مقام‌ ارجمند ام‌ المومنین‌ حضرت‌ خدیجه‌ کبری (س‌) سخن‌ فراوان‌ با تعبیرات‌ گوناگون‌ به‌ میان‌ آمده‌  و به‌ گفته‌ صاحب‌ مستدرک‌ سفینة‌البحار، «فضائل‌ حضرت‌ خدیجه(س‌) که‌ در ابواب‌ مختلف‌ روایات‌ آمده‌، بیش‌ از آن‌ است‌ که‌ (قابل‌) شمارش‌ باشد».(1)
حاصل‌ توجه‌ به‌ این‌ روایات‌ پی‌بردن‌ به‌ راز عظمت‌ او، و شناخت‌ شایستگی‌های‌ او است‌. از رسول‌ اکرم(ص‌) نقل است که: «خیر نسائها خدیجة‌ و خیر نسائها مریم‌ ابنة‌ عمران‌» «بهترین‌ زنان‌ دنیا خدیجه(س‌) و مریم‌ دختر عمران‌ هستند»(2)
«خیرنساء العالمین‌ مریم‌ بنت‌ عمران‌، و آسیه‌ بنت‌ مزاحم‌، و خدیجة‌ بنت‌ خویلد و فاطمة‌ بنت‌ محمد(ص‌)» بهترین‌ زنان‌ جهانیان‌ عبارتند از: مریم‌ دختر عمران‌، آسیه‌ دختر مزاحم‌، خدیجه‌ دختر خویلد و فاطمه‌(س‌) دختر حضرت‌ محمد(ص‌)(3)
ابن‌ عباس‌ می‌گوید: روزی‌ رسول‌ خدا(ص‌) چهار خط‌ کشید. آنگاه‌ پرسید: آیا می‌دانید این‌ خط‌ها چیست‌؟ گفتیم‌: خدا و رسولش‌ داناتر است‌. فرمود: «خیر نساء الجنة‌ مریم‌ بنت‌ عمران‌، و خدیجة‌ بنت‌ خویلد و فاطمة‌ بنت‌ محمد، و آسیة‌ بنت‌ مزاحم‌ امراة‌ فرعون‌: بهترین‌ زنان‌ بهشت‌، مریم‌ دختر عمران‌، خدیجه‌ دختر خویلد، فاطمه‌ دختر محمد(ص‌) و آسیه‌ دختر مزاحم‌، همسر فرعون‌ است‌»(4)
پیامبر(ص‌) به‌ عایشه‌ که‌ در حال‌ برتری‌ جویی‌ به‌ فاطمه‌(س) بود فرمود: «او ما فاعلمت‌ ان‌ الله‌ اصطفی‌ آدم‌ و نوحا و آل‌ابراهیم‌ و آل‌عمران‌ و علیا و الحسن‌ و الحسین‌ و حمزه‌ و جعفرا و فاطمة‌ و خدیجة‌ علی‌العالمین‌. آیا نمی‌دانی‌ که‌ خداوند، آدم‌، نوح، آل‌ابراهیم‌، آل‌عمران، علی، حسن، حسین‌، حمزه‌، جعفر، فاطمهو خدیجه را بر جهانیان‌ برگزید».(5)
پیامبر اسلام(ص‌) فرمود: جبرئیل‌ نزد من‌ آمد و گفت‌: ای‌ رسول‌ خدا! این‌ خدیجه(س) است‌، هرگاه‌ نزد تو آمد، براو از سوی‌ پروردگارش‌ و از طرف‌ من‌، سلام‌ برسان‌: «و بشرها ببیت‌ فی‌الجنة‌ من‌ قصب‌ لاصخب‌ و لانصب‌؛ «و او را به‌ خانه‌ای‌ از یک‌ قطعه‌ (زبرجد) در بهشت‌ که‌ در آن‌ رنج‌ و ناآرامی‌ نیست‌ مژده‌ بده‌»(6)
«اربع‌ نسوة‌ سیدات‌ سادات‌ عالمهن‌ مریم‌ بنت‌ عمران‌، و آسیة‌ بنت‌ مزاحم‌، و خدیجة‌ بنت‌ خویلد، و فاطمة‌ بنت‌ محمد، و افضلهن‌ عالما فاطمة‌؛ چهار زن‌ سرور زنان‌ جهان‌ خود می‌باشند که‌ عبارتند از: مریم‌ دختر عمران‌، آسیه‌ دختر مزاحم‌، خدیجه‌ دختر خویلد و فاطمه‌ دختر محمد (ص‌)، و بهترین‌ آنها در جهان‌ فاطمه‌ (ع‌) است‌»(7)
«حسبک‌ من‌ نساء العالمین‌ مریم‌ بنت‌ عمران‌، و خدیجة‌ بنت‌ خویلد، و فاطمة‌ بنت‌ محمد (ص‌) و آسیة‌ بنت‌ مزاحم‌.
درمیان‌ بانوان‌ دو جهان‌، در فضیلت‌ و کمال‌ کافی‌ است‌: مریم‌، خدیجه‌، فاطمه‌ و آسیه‌ (علیهن‌ السلام‌)»(8)
پیامبر اکرم(ص‌) در تفسیر (آیه‌ 22 مطففین‌) «عینا یشرب‌ بها المقربون‌، همان‌ چشمه‌ بهشتی‌ که‌ مقربان‌ از آن‌ می‌نوشند.» فرمود:
«المقربون‌ السابقون‌؛ رسول‌ الله‌، و علی‌بن‌ ابیطالب‌ و الائمة‌، فاطمة‌ و خدیجة‌»(9)
روزی‌ پیامبر(ص‌) به‌ علی(ع‌) فرمود: «تو همسری‌ مانند فاطمه (س‌) داری‌ که‌ من‌ چنان‌ همسری‌ ندارم‌، تو مادر زنی‌ مثل‌ خدیجه‌(س‌) داری‌ که‌ من‌ چنین‌ مادرزنی‌ ندارم‌.»(10)
روایت‌ شده‌ است‌؛ روزی‌ جبرئیل‌ به‌ حضور پیامبر(ص‌) آمد و جویای‌ خدیجه‌(س) شد، پیامبر(ص‌) او را نیافت‌، جبرئیل‌ گفت‌: «وقتی‌ که‌ او آمد، به‌ او خبر برده‌ که‌ پروردگارش‌ به‌ او سلام‌ می‌رساند.»(11)
پیامبر اکرم‌(ص‌) در چهل‌ شبانه‌روز اعتزال‌ از خدیجه‌ (ع‌) توسط‌ عمار یاسر به‌ خدیجه‌ چنین‌ پیام‌ داد: «ان‌ الله‌ عز وجل‌ لیباهی‌ بک‌ کرام‌ ملائکته‌ کل‌ یوم‌ مرارا؛ همانا خداوند متعال‌ به‌ افتخار وجود تو هر روز به‌ طور مکرر به‌ فرشتگان‌ بزرگش‌ افتخار می‌کند»(12)
روزی‌ رسول‌ خدا(ص‌) در مسجد در حضور مردم‌ در شأن‌ حسن‌ و حسین (ع‌) مطالبی‌ فرمود، از جمله‌ چنین‌ گفت‌: «ایها الناس‌ الا اخبرکم‌ بخیر الناس‌ جدا و جده‌؛ای‌ مردم‌! آیا شما را خبر ندهم‌ به‌ بهترین‌ انسانها ازجهت‌ جد و جده‌؟»
حاضران‌ عرض‌ کردند: «آری‌، خبر بده‌!» فرمود: «الحسن‌ و الحسین‌، جدهما رسول‌الله‌ و جدتهما خدیجة‌ بنت‌ خویلد؛
آنها حسن‌ و حسین (ع‌) هستند که‌ جدشان‌ رسول‌ خدا محمد(ص‌) است‌ و جده‌ آنها خدیجه(س‌) دختر خویلد می‌باشد»(13)
در آن‌ هنگام‌ که‌ پیامبر(ص‌) در بستر رحلت‌ قرار گرفت‌، حضرت‌ زهرا(س‌) بسیار پریشان‌ و گریان‌ بود، پیامبر(ص‌) حضرت‌ زهرا را به‌ وجود پربرکت‌ مولاعلی‌ دلداری‌ داد، و در فرازی‌ ضمن‌ یاد از خدیجه‌(س‌) فرمود: «دل‌ خوش‌ دار که‌: ان‌ علیا اول‌ من‌ آمن‌ بالله‌ عزوجل‌ و رسوله‌ من‌ هذه‌ الامة‌، هو و خدیجة‌ امک‌؛ همانا علی(ع‌) نخستین‌ شخص‌ از این‌ امت‌ است‌ که‌ به‌ ذات‌ پاک‌ خدا و رسولش‌ ایمان‌ آورد، او و خدیجه(س‌) مادر تو اولین‌ افرادی‌ هستند که‌ به‌ اسلام‌ پیوستند.»(14)
پیامبر اکرم‌ بعد از وفات‌ خدیجه‌ کبری (س‌) همواره‌ از خاطرات‌ شیرین‌ و ایثار آن‌ بانوی‌ گرامی‌ به‌ نیکی‌ یاد می‌کرد و هرگاه‌ به‌ یاد او می‌افتاد، اشک‌ فراق‌ بر دیدگانش‌ جاری‌ می‌شد از جمله‌: روزی‌ پیامبر(ص‌) در نزد چند از نفر از همسران‌ خود بود، ناگاه‌ سخنی‌ از حضرت‌ خدیجه (س‌) به‌ میان‌ آمد، پیامبر(ص‌) آن‌ چنان‌ آشفته‌ و پراحساس‌ شد که‌ قطره‌های‌ اشک‌ ازچشمانش‌ سرازیر گشت‌.
عایشه‌ به‌ آن‌ حضرت‌ گفت‌: «چرا گریه‌ می‌کنی‌؟ آیا برای‌ یک‌ پیرزن‌ گندم گون‌ از فرزندان‌ اسد، باید گریه‌ کرد؟»
پیامبر در پاسخ‌ به‌ او فرمود: «صدقتنی‌ اذ کذبتم‌، و آمنت‌ بی‌ اذکفرتم‌، و ولدت‌ لی‌ اذ عقمتم‌؛ او هنگامیکه‌ شما مرا تکذیب‌ می‌کردید، تصدیق‌ کرد و هنگامیکه‌ کافر بودید، او به‌ من‌ ایمان‌ آورد؛ و برای‌ من‌ فرزندانی‌ آورد در حالی‌ که‌ شما نازا هستید.»(15)
نیز روایت‌ شده‌: روزی‌ پیرزنی‌ نزد رسول‌ اکرم(ص‌) آمد، آن‌ حضرت‌ او را مورد لطف‌ سرشار قرار داد، وقتی‌ آن‌ پیرزن‌ رفت‌، عایشه‌ علت‌ آن‌ همه‌ مهربانی‌ به‌ پیرزن‌ را از پیامبر(ص‌) پرسید، او در جواب‌ فرمود: «انهاکانت‌ تاتینا فی‌ زمن‌ خدیجة‌، و ان‌ حسن‌ العهد من‌ الایمان‌؛ این‌ پیرزن‌ در عصر زندگی‌ خدیجه‌(س)، به‌ خانه‌ ما می‌آمد و از کمک‌ها و الطاف‌ سرشار خدیجه‌(س‌) برخوردار بود، همانا نیک‌ نگهداری‌ عهد و سابقه‌، از ایمان‌ است‌.»(16)
و مطابق‌ روایت‌ دیگر عایشه‌ گفت‌: «هرگاه‌ پیامبر(ص‌) گوسفندی‌ ذبح‌ می‌کرد، می‌فرمود: از گوشتش‌ برای‌ دوستان‌ خدیجه‌(س‌) بفرستید، یک‌ روز در این‌ باره‌ با آن‌ حضرت‌ سخن‌ گفتم‌، فرمود: «انی‌ لاحب‌ حبیبها: من‌ دوست‌ خدیجه‌(س‌) را دوست‌ دارم‌.»(17)
بنا بر این حضرت خديجه قبل از ازدواج با پيامبراسلام(ص) ثروتمندترين شخص جزيره العرب بود و حدود هشتاد هزار شتر داشت،  کاروان هاي تجارتي او شب و روز در طائف، يمن، شام، مصر و ساير بلاد در حرکت بودند، برده هاي بسياري داشت که به تجارت مشغول بودند. حضرت خدیجه  بانویی بود که در ناز و نعمت زندگی میکرد و از مال دنیا چیزی کم نداشت. از ايثار و فداکاري بسيار عجيب خديجه اينکه، پس از ازدواج با پيامبر همه ي اموالش را در اختيار پيامبر قرار داد تا آن حضرت هر گونه که مي خواهد آن اموال را در راه خدا به مصرف برساند، چنین فداکاری بزرگی در جامعه ای که مال و ثروت را مایه ی فخر و مباهات میدانستند و کاری به اخلاق و اخلاق مداری نداشتند،بی سابقه بوده اما خدیجه(س) از مال و ثروت خود چشم پوشید و به جای چند برابر کردن اموال خود همه آن را در راه اسلام و قرآن فداکرد وچه بسا اگر این فداکاری ایشان نبود اسلام در آن زمان گسترش نمی یافت .
اين انفاق واِيثار خدِيجه است که پِيامبر مِي فرماِيد: «ما قام الاسلام الا بسیف علی و ثروۀ خدیجه». اسلام جز به شمشير علي و ثروت خديجه برپا نشد.
آري بيشتر ِي ثروت خديجه در اين سه يا چهار سال محاصره به مصرف رسيد، چراکه بني هاشم و پيامبر در شعب ابيطالب در محاصره شديد مشرکان بودند، در اين مدت ابوالعاس بن ربيع داماد خديجه، شتر ها را مي آورد و با آن ها گندم و خرما حمل مي کرد و با زحمت و خطر زياد، آن ها را به بني هاشم مي رسانيد، محاصره شده گان در شعب؛ هيچ گونه طعامي نداشتند و مصارف سه ساله آن ها از اموال خديجه بود. خديجه با کمال ايثار و مقاومت، از جان پيامبر و بني هاشم که مدافعان پيامبر بودند، حفاظت مي کرد و آنچه را داشت در اين راه به مصرف رسانيد، آري چنين ايثاري بود که، انفاق ثروت خديجه را در پيشبرد اسلام با شمشير علي برابر ساخت، همان شمشيري که طبق فرموده ي پيامر، يک ضربه ي آن در روز جنگ خندق بهتر از عبادت جن و انس معرفي شد.

حضرت خديجه، نخستين زني بود که رسول خدا(ص) با او ازدواج کرد؛ طبقات الکبري که  به معرفي زنان صحابه اختصاص دارد، در جلد هشتم آن،  ابن سعد ابتدا شرح حال خديجه و در ادامه، شرح حال دختران آن حضرت را آورده است.(18)

يعقوبي به نقل از عمار بن ياسر درباره خواستگاري رسول خدا(ص) از خديجه گويد: «من آگاه‌ترين مردم به ازدواج خديجه با رسول خدا(ص) هستم؛ زيرا من دوست پيامبر بودم. روزي من و پيامبر(ص) ميان صفا و مروه راه مي‌رفتيم. در راه به خديجه دختر خويلد و خواهرش هاله برخورديم. هاله پيش من آمده، گفت: اي عمار، آيا دوست تو علاقه‌اي به خديجه دارد؟ گفتم: به خدا سوگند نمي‌دانم! خود را به پيامبر که از من دور شده بود، رساندم و سخنان هاله را به او بازگفتم. فرمود: «بازگرد و با او روزي را براي خواستگاري قرار بگذار.» من چنان کردم. چونه آن روز فرارسيد، خديجه پدرش مرده بود. پس، به سراغ عمويش عمرو بن اسد فرستاد. محمد(ص) نيز به همراه چند تن از عموهايش که ابوطالب پيشاپيش آنان حرکت مي‌کرد، آمدند. ابوطالب در جلسه خواستگاري ضمن ستايش خداوند متعال و معرفي خاندان خود، گفت: همانا برادرزاده من، محمد بن عبدالله با مردي از قريش سنجيده نمي‌شود؛ مگر آنکه بر وي برتري مي‌يابد و با کسي مقايسه نمي‌گردد؛ مگر آنکه از او بزرگتر است. و اگر به مال اندک است، مال، روزي دگرگون شونده و سايه‌رونده است. او به خديجه مايل، و خديجه نيز به او علاقه‌مند است و کابيني که از او مي‌خواهيد، از مال من پرداخت خواهد شد. سپس مهريه ايشان را دوازده اوقيه (چهل درهم) قرار داد.»(19)

رسول خدا(ص) از سن 25 تا 50 سالگي، يعني قريب 25سال از عمرش را که تمام دوران جواني آن حضرت بود، با خديجه گذراند و تا خديجه زنده بود، با زن ديگري ازدواج نکرد. بعد از درگذشت آن بانوي مکرمه نيز هميشه از او ياد مي‌کرد و او را بهترين همسرش مي‌دانست.

در منابع تاريخي فرزنداني براي رسول خدا(ص) از حضرت خديجه ذکر شده است که همگي آنان قبل از اسلام درگذشتند.(20)

فاطمه زهرا(س)، تنها يادگار باقي‌مانده از رسول خدا(ص) و خديجه بود که خداوند متعال امامت را در نسل او قرارداد.

خديجه، يار هميشه همراه پیامبر اسلام(ص)

خديجه، زني نمونه در تمام مراحل زندگاني پيامبر اکرم(ص)، به ويژه در مراحل دعوت آن حضرت بود. او، همسري همراه، مهربان و دل‌سوز براي آن حضرت به شمار مي‌رفت. سال‌ها پيش از بعثت، هنگامي که محمد(ص) طبق عادت هرساله براي مدتي براي عبادت به کوه حرا مي‌رفت تا خود را آماده دريافت وحي نمايد، حضرت خديجه ضمن همدلي با او، پيوسته او را پشتيباني مي‌کرد. گاه با بردن توشه غذا براي آن حضرت، در پايين کوه حرا ايشان را ملاقات مي‌کرد و همچنين هنگامي که آن حضرت در غار حرا به نبوت برگزيده شد و نخستين وحي الهي را دريافت کرد، وي اولين زني بود که آن حضرت را تصديق کرد و همه ثروت و دارايي خويش را در راه دعوت رسول خدا(ص) ايثار کرد.(21)

او در سال‌هاي نخست بعثت، يار و غمخوار پيامبر(ص) بود. هنگامي که مشرکان مکه بر تحريم اقتصادي و اجتماعي بني‌هاشم، هم‌پيمان شدند و آنان را در شعب ابي‌طالب محصور کردند و از هرگونه ارتباط آن‌ها با قبايل ديگر ممانعت مي‌ورزيدند، حضرت خديجه با فرستادن نماندگاني از طرف خود، سعي در متقاعد کردن ابوجهل داشت تا مانع ورود مواد غذايي به شعب ابوطالب نشود. وقتي از کار خويش نتيجه نگرفت، با کمک برادرزاده‌اش، حکيم بن حزام، براي شعب آذوقه تهيه کرد.(22)

بدين ترتيب، ثروت خديجه‌(س) در راه گسترش اسلام نقش موثري را ايفا کرد؛ به ويژه زماني که قريش با به کارگيري همه توان خود، از حربه اقتصاد نيز غافل نماند و با ايجاد تنگناهاي مالي، مدت سه سال پيامبر‌(ص) و يارانش را محاصره کامل اقتصادي قرار داد در چنين شرايطي، اموال خديجه توانست در راه پيشرفت و تقويت اسلام بخش مهمي از توطئه‌هاي اقتصادي قريش را خنثي نمايد و کمک شايسته‌اي به مسلمانان در اين زمينه باشد.

حضرت خديجه‌(س) علاوه بر کمک به اهداف دعوت پيامبر‌(ص) به عواطف آن حضرت نيز همواره پاسخ مثبت مي‌داد؛ چنان‌که وقتي حلميه سعديه، دايه رسول خدا‌(ص) نزد آن حضرت آمد و حليمه از خشک‌سالي و هلاکت چهارپايش شکات کرد، رسول خدا‌(ص) با خديجه‌(س) در اين باره سخن گفت و آن حضرت، چهل گوسفند و يک شتر بارکش به او داد و با نيکي او را به خانواده‌اش باز گرداند.(23)

تقش عاطفي خديجه‌(س)

ايثار اموال، کمک حضرت خديجه‌(س) به رسول خدا‌(ص) نبود؛ چه اين که ايجاد زمينه‌هاي مناسب براي تبليغ آن حضرت و موضع‌گيري‌هاي شايسته او در موقعيت‌هاي مختلف نيز کمک شاياني به پيامبر‌(ص) مي‌نمود البته بايد به اين نکته توجه داشت که ملاک انتخاب شدن خديجه‌(س) از طرف پيامبر‌(ص) به عنوان همسر، نه ثروت او و نه قبيله و تبارش بود، بلکه پاکي و صداقت خديجه و ايمان و عشق او به پيامبر‌(ص) و راهي که در پيش گرفت بود، از هر چيزي در نزد خدا‌(ص) با ارزش‌تر بود.

از طرف ديگر، حضرت خديجه‌(ص) هرگز از رنج‌ها و گرفتاري‌هاي راه رسالت،‌شکايتي نکرد و موجب تضعيف روحيه همسرش نشد و اين همراهي و همدلي، از کمک‌هاي مالي خديجه‌(س) نيز بالاتر بود.

آري، حضرت خديجه‌(س) قدر و ارزش رسول خدا‌(ص) را به نيکويي شناخت و با تمام وجود با آن حضرت پيوند خورد و تمام ايثار و احسان او نيز از همين بينش مايه مي‌گرفت از اين رو، پيوسته در جهت ياري آن حضرت مي‌جوشد و هرگز رنج‌ها و سختي ها،‌ عامل سستي و روي گرداني او نشد و در راستاي رشد و توسعه اسلام، بيشترين کمک عاطفي و روحي را به رسول اکرم‌(ص) نمود.

تکريم حضرت خديجه

زمان درگذشت حضرت خديجه‌(س) را به اختلاف، سه تا سي و پنج روز پس از درگذشت ابوطالب‌(ع)، در دهم رمضان سال دهم بعثت، يعني سه سال پيش از هجرت(24) و در سن 65 سالگي دانسته‌اند.(25) بدن مطهر آن حضرت در قبرستان حجون دفن شد رسول‌خدا‌(ص) از اين مصيبت سخت محزون گشت و آن سال را به جهت از دست دادن دو يار باوفاي خويش، سال حزن و اندوه ناميد.(26) رسول‌(ص) با ردايي که پيوسته دست و صورت خود را با آن پاک مي‌کرد و به هنگام نزول وحي بر سر مي‌کشيد، حضرت خديجه‌(س) را کفن کرد و با دست خويش درون قبر نهاد.

خدیجه شریک غم های پیامبر(ص)

پیامبر در آستانه ی بعثت خوابی تکان دهنده دید، نزد خدیجه آمد و چنین فرمود: «در خواب دیدم شکمم از جای خود بیرون آورده شده، سپس شسته و پاکیزه گردیده و آن گاه در جای خود نهاده شده است». خدیجه گفت: «این بیانگرخیر و سعات است. به تو بشارت باد، خداوند در مورد تو جز خیر انجام ندهد».

خدیجه در چنین شرایطی همواره همدم، مونس، یار و مخلص و شریک و غم خوار پیامبر بود. هر حادثه ای که موجب ناراحتی پیامبر(ص) می شد، خداوند به وسیله ی خدیجه(س) در کار او گشایش ایجاد می کرد؛ موجب تسکین و رفع اندوه و آرامش آن حضرت می شد و این برنامه تا پایان عمر خدیجه(س) ادامه داشت».

کوتاه سخن آن که پیامبر(ص) هنگامی که در بیرون از خانه به خاطر دعوت مردم به اسلام با انواع مشکلات، ناراحتی ها و زخم زبان ها مواجه می شد، خسته و کوفته به خانه باز می گشت، خدیجه مرهم زخم های پیامبر(ص) بود و آرامش بخش قلب او می شد و این موضوع بیان گر مقام خدیجه است که مایه ی تسکین قلب عالم امکان می گردد.

آخرین شعله هاي زندگي

سرانجام پس از آن محاصره ظالمانه ي پیشواي آزادي و خاندان و یارانش در شعب ابيطالب، پیمان استبدادگران، به صورت معجزه آسایي شکسته شد و پیامبر به همراه شریک دغدغه هاي زندگي اش آزاد شد. خدیجه(س) که در روزگار تبعید، یار و مشاور خردمند پیامبر و پناهگاه و مادر مردم آزادیخواه بود، از یک سو شادمان بود، امّا از سوي دیگر مي دید که آن فشار بیداد و محرومیت طولاني از امکانات زندگي و حتي آب و غذا و امنیت و آرامش در تبعیدگاه، سلامتي او و ابوطالب را به خطر افکنده و آن دو حمایتگر شجاع پیامبر به شمعي مي مانند که واپسین فروغ و حرارت را به همراهان ایثار مي کند. خدیجه(س) بیمار شد و در بستر افتاد، و با آن که دوستانش به سبب بزرگ منشي او، خود را مدیون او مي نگریستند و هر کدام براي پرستاري او بر یکدیگر سبقت مي جستند، پیامبر – که نمونه حق شناسي بود – پرستاري از یار پر مهر خود را به عهده گرفت، و در برابر اصرار«اسما»، «امّ سلمه»، «امّ ایمن» و دیگر زنان و دختران، خود بر پرستاري از او پافشاري کرد. خود براي یار پرمهر غذا آماده مي ساخت، و ساعت ها کنار بسترش مي نشست. به سخنان او گوش جان مي سپرد، به او امید مي داد، در جابه جا شدنش به او مدد مي کرد، حق شناسانه از روزهاي دشوار و سرنوشت سازي سپاسگزاري مي کرد، که آن دخت کمال به او پناه داده، و دعوت او را تصدیق کرده و در راه تأمین امنیت او، از جان مایه نهاده بود. روزهایي که خدیجه گرد اندوه و فشار استبداد را با گشاده رویي و مهر از چهره درخشان او زدوده بود. روزهایي که در حمایت از او در برابر بیدادگران ایستاده و از حق حیات، اندیشه، آزادي و امنیت او دلیرانه حمایت کرده و همه اعتبارش را در راه آرمان هاي بلند او به میدان آورده بود.

آخرین سفارش هاي خدیجه(س)

انسان هاي دانشمند هماره مي کوشند تا سفارش ها و سخنان شان سازنده و آموزنده باشد، به ویژه که آخرین سفارش هاي آنان باشد؛ چرا که وصیت آنان هدف هاي یک عمر تلاش و نگراني و دغدغه هایشان را نشان مي دهد. آن چه به عنوان وصیت بانوي خردمند حجاز رسیده است، نشان گر عمق ایمان به خدا و جهان پس از مرگ، بیانگر اخلاص و معنویت و تلاش او در خودسازي و کسب خشنودي خدا و احساس مسئولیت نسبت به دخت فرزانه اش فاطمه(س) است. او به هنگام شدت یافتن بیماري و احساس فراق، به پیامبر گفت: اي پیامبر خدا! سفارش هاي مرا بشنو! پیامبر با مهر بسیار به او آرامش خاطر بخشید و برایش دعا کرد و فرمود: آماده است تا سخنان یار با وفاي زندگي اش را با جان و دل بشنود. خدیجه از پیامبر خواست تا دعاي خود را بدرقه راهش سازد، و آن گاه که خواست او را در آرامگاه قرار دهد، بر آرامگاه او فرود آید و بانماز و نیایش آن جا را فروغ بخشد. آن گاه افزود: وصیت دیگري دارم که آن را به وسیله فروغ دیدگانم، فاطمه به آگاهي شما خواهم رساند! پیامبر، خدیجه و دخت فرزانه اش را تنها نهاد، و او به دخت ارجمندش گفت: محبوب دل مادر! نور دیده ي من! از جانب من به پدرت بگو: من از خانه قبر ترسانم و تقاضا دارم یکي از جامه هایت را که به هنگام فرود وحي و راز و نیازهاي شبانه بر تن داشتید، به من بدهید تا پس از مرگ، پیکرم با آن کفن گردد. فاطمه(س) تقاضاي مادر را به پدر گفت، و پیامبر حق شناس نیز خواسته یار فداکارش را به جان پذیرفت و بي درنگ رداي مورد نظر را به فاطمه داد، و او نیز باشادماني آن را نزد مادر آورد. هنگامي که آن بانوي ایمان، جهان را بدرود گفت، پیامبر به مراسم غسل او پرداخت و آن گاه که خواست بر بدن نازنین او جامه آخرت بپوشاند، جبرئیل فرود آمد و پیام خدا را رساند که: جامه آخرت خدیجه از سوي ما مي باشد؛ چرا که او ثروت و امکانات خویش را در راه دین ما هزینه کرد! آن گاه آن جامه بهشتي را به پیامبر داد و او هم آن نازنین بدن را نخست با رداي خود، آن گاه با آن جامه اهدایي کفن کرد و در آرامگاه«مُعلّي» در دامنه کوه«حجون» ـ که بر فراز شهر مکّه است ـ به خاک سپرد.

فاجعه سهمگین مرگ حضرت خدیجه(س)

خدیجه(س) در دهمین روز ماه خدا، به سال دهم از بعثت، پس از آزادي از تبعیدگاه، در حالي که دست در دست پیامبرداشت،جهان را بدرود گفت و پیامبر و مردم را در اندوه رحلت جانسوزش فرو برد. فرود این فاجعه سهمگین بر پیامبر و رهروان او بدان جهت گران تر و شکننده تر مي نمود، که آنان هنوز از غم بزرگ رحلت فرزانه قریش و حجاز یا یکي از دو پشتیبان پراعتبار پیامبر«ابوطالب» هم چنان اشکبار بود. پیامبر که در آن شرایط دشوار، افزون بر تدبیر امور آیین جدید، به سبب حق شناسي و گرامی داشت حرمت همسري و همراهي، پرستاري یار مهربان و همرزم دانشمندش را به عهده گرفته بود و در واپسین لحظه هاي زندگي چشم بر چشم و گوش به سفارش هاي او داشت، با پرواز روح آن لاله بهشت، از کنار بسترش برخاست و با دیدگاني اشکبار، خبر رحلت یار غمخوارش را اعلام داشت. این خبر تکان دهنده، صاعقه وار مکّه را درهم نوردید و مردم از رحلت بزرگ بانویي آگاهي یافتند که پیش از ظهور اسلام هم، او را خداجو، محروم نواز، پاکمنش و پراعتبار، و نه تنها سرور زنان روزگار که سالار نیک اندیشان مي شناختند.

از عجایب روزگار

از عجایب روزگار این است که این خبر جانسوز، از سویي دوست و دشمن، آشنا و بیگانه، زن و مرد، شهرنشین و صحرانشین، کوچک و بزرگ و آزاد و برده را در ماتم فروبرد و از دگر سو، با این وصف که پیامبر در مکّه دشمنان بدسگال و بدزباني داشت، همه زبان ها به ستایش خدیجه(س) و آمرزش خواهي به او گشوده شد؛ چرا که همگان کم و بیش از سرشت پاک و منش مترقي و خِرد فروزان و قلب مهربان و شخصیت پرشکوه و تکرارناپذیر خدیجه، نیکي هاي بسیار دیده و شنیده بودند. مرگ غمبار او، ضربه اي هولناک بر پیامبر و رهروان راه او فرود آورد و قلب نازنین او را آکنده از درد ساخت؛ به ویژه که به سبب رحلت مدافع نستوه اسلام جناب ابوطالب دلشکسته بودند. آري، عظمت این فاجعه را تنها خدا مي داند و درد آن ضربه سهمگین را تنها پیامبر و پس از او علي(ع) آن گونه که بود، احساس مي کند. به همین جهت به نظر مي رسد که هیچ رویدادي به جگرسوزي و کمرشکني رحلت جانسوز خدیجه و ابوطالب، دو یار پراعتبار و دو پشتیبان پراخلاص اسلام و پیامبر نبود؛ چرا که وجود ارزشمند آن دو انسان برجسته، هم نقش حساسي در زندگي دگرگون ساز پیامبر و بود و نبود او داشت و هم در گسترش فرهنگ اسلام در آغازین سال هاي بعثت.

امیر مؤمنان در سوگ خدیجه(س)

هیچ کس پس از پیامبر، به اندازه امیر مؤمنان در فاجعه مرگ بانوي بزرگ آزادي اندوه زده نشد؛ چراکه او از سویي با خِرد و منش مترقي و ایمان و اخلاص یار و مشاور پیامبر آشنا بود و از دگر سو، از نقش کارساز او در حمایت از پیامبر و پیشرفت دین آگاه بود. افزون بر آن، او از سویي خدیجه(س) را مادر پرمهر و مربّي دلسوز و آموزگار لایق دوران کودکي خود مي شناخت، و از دگر سو در همه فراز و نشیب هاي پس از بعثت و آغازین سال هاي دعوت آزادي بخش پیامبر، او را همرزم و همراه خویش در دفاع از قرآن و پیامبر و نمونه مقاومت و شکیب یافته بود؛ به همین جهت در سوگ جانسوز خدیجه و پدر ارجمندش ابوطالب باران اشک از دیدگان فروباراند و در سروده اي چنین گفت: اي دو چشم من! باران اشک از آسمان دیدگانم فروبارید، خدا این گریه را در سوگ دو یار فداکار اسلام و دو پشتیبان بي همانند پیامبر بر شما مبارک سازد. اي دو چشم من! در سوگ غمبار سالار حجاز ابوطالب و رحلت جانسوز سالار زنان که نخستن بانوي توحید گرا و پیشتازترین زن در راه آزادي بود و باپیامبر نماز مي گزارد، باران اشک فرو بارید. بر همان بانوي پربرکتي که خدا او را به سبب شایسته کرداریش به شاهراه فضیلت ها راه نمود.

فاطمه(س) در سوگ غمبار مادر

خدیجه جهان را بدرود گفت و پیکرش را براي خاکسپاري به«حَجُون» در نزدیکي مکّه آوردند. پیامبر بر آرامگاهش فرود آمد و دعایش کرد. فاطمه(س) نیز ـ که در پنجمین بهار زندگي بود ـ به همراه پدر براي بدرقه مادر آمده بود و مي دانست که چه فاجعه اي رخ داده است؛ امّا گویي نمي خواست فراق مادر را بپذیرد؛ از این رو دامان پدر را گرفته بود و مي پرسید: پس مادرم کجاست؟ پیامبر که دلش راضي نمي شد تا خبر مرگ یارِ مهربان را به زبان آورد، پرسش او را بي پاسخ مي گذاشت، و او نیز بي قرار و غمزده به سوي دیگران مي رفت و سراغ مادر را مي گرفت. در این هنگام«جبرئیل» فرود آمد: اي پیامبر! پروردگارت فرمان مي دهد که سلام ما را به فاطمه برسان و بگو: مادرش، خدیجه اینک در بهشت خدا و در کنار«مریم» است. پیامبر، فاطمه را در آغوش گرفت و پیام خدا را به او رساند، و او گفت: پروردگارم سرچشمه برکت و آرامش است. سلام از اوست و سلام به او بازمي گردد.

بر مزار خدیجه(س)

پیامبر پس از دعا براي شکوه بیشتر مقام خدیجه، از آرامگاه او بیرون آمد، و آن پیکر رنجدیده را در کنار آرامگاه هم فکر توحیدگرایش، ابوطالب به خاک سپرد. مزار خدیجه(س) از همان روز به تدریج به میعادگاه زائران تبدیل شد. مردم مکّه و انبوه زائران خانه خدا ـ که از راه دور و نزدیک براي طواف وارد مي شدند ـ از جاهایي که حضور مي یافتند و اداي احترام کرده و ضمن بزرگداشت مقام صاحب قبر، از بارگاه خدا، خواسته هاي خود را طلب مي کردند، کنار قبر خدیجه و ابوطالب و عبدالمطّلب در قبرستان«مُعَلّي» بود. سرانجام در آغازین سال هاي صده هشتم از هجرت، دوستداران پیامبر و خدیجه، به نشان حق شناسي، بارگاهي بر مزار او ساختند، و در وصف فداکاریش سروده ها سرودند و در قاب هایي نفیس بر در و دیوار آن جا نصب کردند. از آن پس مردم هر روز در آباداني و رونق آن آرامگاه الهام بخش کوشیدند، امّا با نهایت تأسف پس از هفت قرن، هنگامي که در سال 1344 ق یکي از فرقه هاي کج اندیش به نام خدا بر آن سر زمین سلطه یافت، به انگیزه هایي از جمله برداشت خشک از مذهب، بدون تعمق شایسته در آیات و روایات، برخي از مفاهیم دیني، از جمله شفاعت و توسّل را مارک شرک نواخت، و بي خردانه به ویران ساختن بناهاي مقدسي در حجاز و عراق دست یازید که بارگاه خدیجه و ابوطالب و بناهاي بقیع از آن جمله بود، و تا کنون هم از تجدید بناي آن ها جلوگیري شده است. اینک بر مردم کمال جو به ویژه زنان مسلمان است که از زندگي الهام بخش این بانوي آزادي درس خودسازي و ساختن نزدیکان و تلاش در راه ساختن هم نوعان را فراگیرند، و براي رشد و رستگاري، از خردورزي و پاک روشي او چراغ زندگي برافروزند، و از آن پرچمدار عدالت طلبي و نمونه برابري جویي و مردم نوازي براي ساختن جامعه و دنیایي در خور شأن انسان توشه بر دارند و در پیشتازي و انتخاب هاي تحسین برانگیزش بیندیشند و او را سرمشق سازند تا فرزندان شایسته«اُمُّ المؤمنین» خدیجه ارجمند گردند و بدین وسیله از تلاش و فداکاري هاي سترگ او قدرداني کنند و بر روح او درود نثار کنند، و اگر به مکّه رفتند، کنار تربت پاک او حضور یابند و زیارت کنند. یکي از بزرگان مي نویسد: زیارت آرامگاه خدیجه در قبرستان«معلّي» مستحب است؛ چرا که او مادر مسلمانان است، و از جمله نیکي هاي فرزند حق شناس در حق مادر این است که پس از رحلت او، آرامگاهش را زیارت کند. او افزون بر حق مادري، از هیچ فداکاري در یاري سالار پیامبران و خدمت خالصانه به هدف هاي او فروگزار نکرد و ثروت و امکاناتش را در راه پیشرفت و استواري دین خدا و پیامبرش در طبق اخلاص نهاد. او داراي ویژگي ها و افتخارات بي شماري است که در کتاب هاي معتبر شیعه و اهل سنت موج مي زند؛ و با این وصف اگر کسي در رجحان زیارت او تردید کند، به مادر خود ستم کرده است.

پی نوشت ها:

1ـ خدیجه‌، اسطوره‌ مقاومت‌ و ایثار، صفحه‌ 186، اشتهاردی‌، محمدمهدی‌
2ـ صحیح‌ بخاری‌، ج‌ 4، ص‌ 164.
3ـ الاستیعاب‌، ج‌ 2، ص‌ 720.
4ـ بحارالانوار، ج‌ 13، ص‌ 162، ج‌ 16، ص‌ 2.
5ـ خدیجه‌؛ اسطوره‌ مقاومت‌ و ایثار، ص‌ 187، نقل‌ از بحار ج‌ 37، ص‌ 63.
6ـ اسدالغابه‌، ج‌ 5، ص‌ 438.
7ـ ذخائر العقبی‌، ص‌ 44.
8ـ کشف‌ الغمه‌، ج‌ 2، ص‌ 71.
9ـ جمع‌البیان‌، ج‌ 10، ص‌ 320.
10ـ بحار، ج‌ 40، ص‌ 68 به‌ نقل‌ از خدیجه‌؛ اسطوره‌ مقاومت‌ و ایثار ص‌ 190.
11ـ همان‌، ج‌ 16، ص‌ 8.
12ـ کشف‌الغمه‌، ج‌ 2، ص‌ 72.
13ـ بحار، ج‌ 43، ص‌ 302، به‌ نقل‌ از خدیجه‌، اسطوره‌ مقاومت‌ و ایثار، ص‌ 198.
14ـ بحار، ج‌ 22، ص‌ 502.
15ـ همان‌، ج‌ 16، ص‌ 8.
16ـ خدیجه‌ اسطوره‌ ایثار و مقاومت‌، ص‌ 207.
17ـ ریاحین‌ الشریعه‌، ج‌ 2، ص‌ 206.

18. مسعودي، مروج الذهب، قم:  موسسه دارالهجرة، 1409ق، ج3، ص283). جلد هشتم طبقات الکبري به معرفي زنان صحابه اختصاص دارد.
19. ابن سعد،الطبقات الکبري، پيشين، ج8، ص14.

20. همان، ج1، ص106؛ يعقوبي، احمد بن واضح، تاريخ يعقوبي، بيروت: دار صادر، ج 2، ص 32؛ ابن عبدالبر، الاستيعاب، پيشين، ج4، ص379 .

21. بلاذري، انساب الاشراف، پيشين، ج1، ص116.

22. ابن هشام، السيرة النبوية، پيشين، ج1، ص379؛ بلاذري، انساب الاشراف، پيشين، ج1، ص272.

23. بلاذري، انساب الاشراف، پيشين، ج1، ص105.

24. يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ج2، ص35 .

25. ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 8، ص14.

26. همان، ج2، ص35؛ تقي الدين، امتاع الاسماع، به کوشش: محمد عبدالحميد، بيروت، دارالکتب العلمية، 1420ق، ج1، ص45 .

نویسنده: سید جعفرعادلی«حسینی»



Comments are closed.