نگاهي كوتاه به واپسين روزهاي حيات پيامبر اسلام(ص)

 دیرزمانی است در بین اقوام و ملل، این پرسش می شود که هدف از ارسال پیامبران از ناحیه ذات اقدس خداوند چیست؟ و منظور آنان در اجتماع، چه می باشد؟

و بالاخره آنان به چه عنوان در میان انسان ها زندگی می کنند؟!

آیات 45 تا 47 سوره احزاب اهداف پیامبر بزرگوار اسلام (ص) را در میان اجتماع، با تعبیری ساده بیان می کند و آن را دارای پنج عنوان:

1- شاهد- 2- مژده دهنده- 3- ترساننده-4- دعوت کننده به سوی خدا 5- چراغ روشنی بخش معرفی می کند.

شاهداست؛ یعنی ناظر اعمال مردم است، و در روز قیامت به اعمال مردم شهادت می دهد، و روش و کردار و گفتار او برای انسان ها سرمشق و الگو است، و با مقایسة وجود آن حضرت، سنجیده می‌شود. مبشر است؛ یعنی مردم را به عاقبت نیک کرداری و خیر اندیشی مژده داده و به زندگی ارزنده جاوید آخرت، بهشت عنبر سرشت، بشارت می دهد.

نذیر است؛ یعنی انسانها را از سرنوشت بد اندیشی و هوا پرستی، ترسانده و از زندگی در آتش سوزان و هولناک جهنم می ترساند.

داعیاً الی الله است؛یعنی مردم را به سوی خدا و راه مستقیم هدایت و سعادت دعوت کرده و رهبری می کند.

سراج منیر است؛ یعنی همانگونه که چراغ عالم آفرینش (خورشید) با نور  و روشنایی خود، تاریکی و ظلمات را نابود کرده و روشنی بخش است؛ پیامبر (ص) نیز چراغی فروزان است که گمراهان را از تاریکی و ظلمات گناه نجات می دهد.

از مطالبی که خاطر نشان گردید، چنین نتیجه می گیریم: بشر محتاج به مبلغ و رهبر است تا همیشه، راه و چاره را به او نشان دهد و او را به راه مستقیم ترغیب نموده و از راه ضلالت بر حذر دارد.

پیامبر (ص) آن معلم اول انسانیت، هم مژده دهنده است و هم ترساننده ، تا بشر به امید نجات و ترس از بدبختی ، پله های سعادت خود را بپیماید و به هدف برسد در این قسمت جا دارد تا به مناسبت 28 صفر یکی از حوادث سال یازدهم هجرت ، که وفات پیامبر اسلام (ص) می باشد از آخرین وداع آن حضرت با یارانش را یاد آوری نماییم.

آخرین روزهای زندگانی پیامبر اسلام (ص) از فصول بسیار حساس و دقیق تاریخ اسلام می باشد. اسلام و مسلمانان در آن روزها، ساعات دردناکی را می گذراندند.

پیامبر (ص) در طول بیماری خودگاه و بی گاهی به مسجد می آمد و با مردم نماز می گذراند و برخی موضوعات را تذکر می داد.

در یکی از روزهای بیماری ، در حالیکه سرش را با پارچه ای بسته بود و علی (ع) و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند و پاهایش به زمین کشیده می شد؛ وارد مسجد شد؛ و روی منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرموده و گفت:

مردم! وقتی آن رسیده است که من از میان شما غایب گردم، اگر به کسی وعده ای داده ام آماده ام آنرا انجام دهم، و هر کسی طلبی از من دارد بگوید تا بپردازم در این موقع مردی برخاست و عرض کرد، یا رسول الله ! چندی قبل به من وعده دادید که اگر ازدواج کنم مبلغی به من کمک کنید، پیامبر فوراً به فضل دستور داد که مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت. سپس روز جمعه سه روز پیش از وفات خود، بار دیگر به مسجد آمد، و شروع به سخن نمود و در طی سخنان خود فرمود: هر کسی حقی بر گردن  من دارد برخیزد و اظهار کند، زیرا قصاص در این جهان آسان تر از قصاص در روز رستاخیر است.

در این موقع، سواده بن قیس برخاست و گفت: موقع بازگشت از منبر «طایف» در حالیکه بر شتری سوار بودید، تازیانه خود را بلند کردید که بر مرکب خود بزنید اتفاقاً تازیانه بر برهنگی بدنم اصابت کرد. من اکنون آماده گرفت قصاصم.

در خواست پیامبر، یک تعارف اخلاقی نبود بلکه جداً مایل بود حتی یک چنین حقوقی را که هرگز مورد توجه مردم قرار نمی گیرد جبران نماید.

پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند . سپس پیراهن خود را بالا زد تا «سواده»  قصاص کند. یاران رسول خدا  با دلی پر غم و دیدگان اشکبار و گردنهایی کشیده و ناله های جانگذار منتظرند که جریان به کجا خاتمه می پذیرد.

آیا «سواده» واقعاً از در قصاص وارد می شود؟

ناگهان دیدند سواده بی اختیار بدن پیامبر را می بوسد طبق نقل تاریخ، در این لحظه پیامبر او را دعا کرده، گفت: خدایا! از «سواده» بگذر همانطوری که او از پیامبر اسلام گذشت.

روح مقدس و بزرگ آن سفر الهی، نیم روز دوشنبه در 28 ماه صفر سال یازدهم هجرت به آشیان خلد پرواز نمودآنگاه پارچه ای یمنی بر روی جسد مطهر آن حضرت افکندن و برای مدت کوتاهی در گوشه اتاق گذاردند. شیون زنان و گریة نزدیکان پیامبر، مردم بیرون را متوجه ساخت، که پیامبر گرامی در گذشته است. چیزی نگذشت که جز رحلت وی در سرتاسر شهر انتشار یافت.

نويسنده:

سيدجعفرعادلي«حسيني»

منبع:

پامیر نشریه  شهر کابل – شماره 265 سه شنبه 14 حوت 1386



Comments are closed.