شهیدی که پس از ۱۲ سال جنازه اش سالم بود

(به بهانه ای درگذشت برادر شهید، حجت الاسلام والمسلمین مرحوم سید عادل حسین مشفق)

پیکر مفقودالاثر حجت الاسلام والمسلمین شهید سید محمد مشفق، برادر  حجت الاسلام والمسلمین مرحوم حاج سید عادل حسین مشفق بعد از ۱۲سال توسط چوپانی در حصه اول بهسود پیدا و اما اتفاقاتی دست به دست هم می دهند تا پرده از کرامات یکی از ذاکران و محبان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام و مکتب عاشورایی برداشته شود که این جانب(سید جعفرعادلی «حسینی»)  داستان مورد نظر را به مناسبت ارتحال حجت الاسلام والمسلمین مرحوم حاج سید عادل حسین مشفق پس از عرض تسلیت به بستگان آن مرحوم اشاره خواهیم داشت.

درگذشت مرحوم  سید عادل حسین مشفق را که بتاریخ ۲ سنبله ۱۳۹۵ خورشیدی در حوزه علمیه قم، جوار کریمه ی اهلبیت  حضرت فاطمه ی معصومه سلام الله علیها به لقا الله پیوست و بعد از ظهر امروز(پنج شنبه ۴ سنبله ۱۳۹۵ خورشیدی)  پیکر مرحوم مغفور خلداشیان جنت مکان جناب آقای عادل حسین مشفق با حضور بستگان، علما، متنفذین، شخصیت های سیاسی و فرهنگی مهاجر و انصار در حوزه علمیه قم تشییع و به منزل ابدی اش به خاک سپرده شد.

نگارنده ارتحال این سید جلیل القدر را به تمام بستگان و صاحبان مصیبت، مخصوصا به فرزندان و برادر زادگان آن فقید سعید تسلیت گفته، برای آن عزیز سفر کرده علو درجات و برای بازماندگانش صبر و اجر جمیل آرزومندم.

بدون تردید حجج اسلام؛ شهید سید محمد مشفق و مرحوم سید عادل حسین مشفق از شخصیت های علمی وتأثیر گزار در ابعاد فرهنگی، سیاسی و اجتماعی منطقه بود، نگارنده چند سال قبل تحقیقاتی پیرامون شخصیت علمی،  سیاسی و مبارزاتی و چگونگی شهادت سید محمد مشفق داشتم که نتیجه ای آن در چاپ سوم کتاب کوثرالنبی(پژوهشی در تاریخ سادات افغانستان) بخش مشاهیر و نخبگان سادات اضافه گردید. اینک این جانب مناسب می دانم که مختصری از حیات علمی، سیاسی و مبارزاتی شهید مشفق را به بهانه ای ارتحال برادر بزرگوارش حضور خواننده گان محترم به نقل از کتاب کوثرالنبی، اثرنگارنده و برگرفته از اظهارات حجت الاسلام والمسلمین مرحوم سید عادل حسین مشفق و برادر زاده اش سید مهدی مشفق مدیر لیسه صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، واقع قلعه شهادۀ کابل و دیگر دوستان ایشان حضور خوانندگان و علاقه مندان حجج اسلام؛ شهید سید محمد مشفق و مرحوم حاج سید عادل حسین مشفق تقدیم داشته و برای آن عزیزان از پیشگاه قادر لایزال فردوس برین را آرزومندم.

حجت الاسلام والمسلمین شهید سید محمد مشفق، که نسبش به سید بهادرخان(مدفون در خربید کجاب) از دومان امامزاده سید یحیی(شاه قلندر) می رسد. او سال ۱۳۲۹ خورشیدی در یک خانواده روحانی در منطقه گردن دیوار حصه اول بهسود دیده به جهان گشود، پدرش که از روحانیون و متنفذین منطقه بود، وی را در همان آوان کودکی روانه مکتب محلی نموده و مشوق اصلی ایشان در فراگیری علوم متداول آن روز گردید؛ بدون مبالغه شهید مشفق از هوش و استعداد خارق العاده ی برخور داربود و به همین سبب در سن پانزده سالگی علوم صرف و نحو و همچنین مقدمات اصول را نزد حجت الاسلام والمسلمین مرحوم حاج سید محمد آخوند دایمردادی تلمذنمود.

با توجه به اینکه ادامه تحصیل در منطقه فراهم نبود، شهید مشفق عازم شهر کابل گردیده و منطق را نزد استاد شیخ محمد اسماعیل مبلغ، فلسفه را از محضر حضرت آیت الله میرعلی احمد عالم و سطوح را نزد علامه سید عبدالحمید ناصر آموخت.

حجت الاسلام شهید مشفق ضمن فرا گرفتن علوم حوزوی از اوضاع نا بسامان کشور بی خبر نبود وبرای بهبود وضعیت جامعه مجدانه می کوشید تا اینکه با جمعی از دوستان خویش با همکاری جنرال شهید میر احمدشاه خان سیر فکری، فرهنگی و سیاسی خویش را در پیش گرفته و از همین طریق کمبودها را اکمال می نمودند، حین دستگیری و به زندان افتادن جنرال شهید میراحمدشاه، جناب آقای مشفق نیز کابل را ترک نموده و در نقاط مختلف هزاره جات بطور مخفیانه اهداف مقدس خویش را دنبال می کرد، او در زمان کودتای خلقی ها بار دیگر وارد کابل شده و مبارزات خود را با لباس مبدل پی گیری نموده و همراه دوستان و همسنگرانش فعالیت های مؤثری را انجام داد و تا زمانیکه حزب حرکت اسلامی افغانستان به رهبری آیت الله محسنی اعلام موجودیت نمود، ایشان نیز تحت پوشش حزب حرکت اسلامی پایگاه های متعددی را در گردن دیوار، سیاه سنگ و نقاط دیگر بهسود پایه گذاری نموده و مبارزات مسلحانه خود را علیه الحادیان آغاز نمود.

شهید مشفق در سال ۱۳۶۰ خورشیدی سفری به جمهوری اسلامی ایران داشت که در دیار غربت نیز دست از تلاش و تبلیغ بر نداشت و در سفر به شهر های مشهد، اصفهان و شیراز همواره برای رفاه حال مهاجرین مقیم ایران می کوشید و صحبت های شهید مشفق قبل از خطبه های نماز جمعه اصفهان که از رادیو سراسری ایران نشر گردیده بود گواه  این حقیقت هست.

وقتیکه شهید مشفق از ایران به کشور باز می گردد، میان ایشان و مسئولین حرکت اسلامی اختلاف پیش می آید  و با رفتن هیئت بلند پایه از سوی دفتر مرکزی این حزب به داخل کشور طی اطلاعیه ی شهید مشفق را از حرکت اسلامی اخراج می نماید، و او نیز با پخش اعلامیه علت کناره گیری خود را از این حزب اعلام می دارد.

سر انجام مشفق  در سال ۱۳۶۱ توسط افراد معلوم الحال شبانه از منزل قربانعلی قزلباش اختطاف و از آنجا به منطقه سیاه سنگ و پس در دامنه های کوه تخت با پسر سیزده ساله و دونفر از همرزمانش به نام های جانعلی ظفری و میراحمد شجاعی به شکل نا جوانمردانه به شهادت می رسد. حادثه پس از شهادت و پیدا شدن پیکر پاک شهداء پس از گذشت دوازده سال از زبان مردم و شاهدان عینی باور ناکردنی است که مکرر شنیده شده که از محل دفن شهید مشفق و همراهانش صدای تکبیر الله اکبر شنیده می شد و به همین طریق شهادت ایشان برای مردم واضع گردید؛ پس از شایع پیداشدن اجساد شهداء مردم گردن دیوار نیز مطلع گردیده و آنها تعداد دو صد نفر از مردم منطقه با موترهای لاری به محل حاضر گردیده و اجساد چهارده شهید زنده یاد را پس از گذشت دوازده سال سالم پیدا می کنند، طبق نقل شاهدان عینی که حتی موهای شهید مشفق هم نریخته بود و تمام اجساد،  بسیار واضح و قابل شناسایی بود، لذا حجت الاسلام والمسلمین حاج سید عادل حسین مشفق برادر شهید مشفق از علمای ورزیده ای بهسود می گوید: پس از آنکه برای پیگیری این ماجرا از ایران به افغانستان آمدم، چند ماه قبل اجساد شهداء را در قبرستان آبایی و اجدادی مان دفن نموده بودند و تنها چیزی را که من به چشم خود دیده ام و فعلا هم موجود هست، لباس های شهداء می باشد که کوچکترین اثر پوسیده گی در آن مشاهده نمی گردد، قرآن و مهری که از جیب شهید مشفق دریافت نموده ام کاملا سالم و قابل استفاده می باشد؛ فعلا تمام البسه به جز یک تسبیح که در خانه غلام سخی فرزند سخیداد می باشد بقیه وسایل آن شهید بزرگوار موجود می باشد و علاقمندان می توانند مشاهده نمایند.

در پایان به یکی از اشعار قدیمی حجت الاسلام والمسلمین شهید مشفق که سالها قبل از جهاد(۱۳۵۴ خورشیدی) در بهسود سروده و این اشعار دقیقا مطابق باشرایط امروز ملت مظلوم افغانستان هست.

الا ای «رهبران» من نه تنها ازشما نالم

زشیخ و حاجی و زاهد خونخوار بیزارم

هزاره خوارشد زمکر شیخ و قریه دارخود

من زین عاملین نقش استعمار بیزارم

دل مشفق به دردآمد ازین ظلم وخیانتها

ازین ذلت، ازین بدبختی وادبار بیزارم

و این سروده نیز از حجت الاسلام شهید سید محمد مشفق می باشد:

ساقی بیا که جلوه ی دلدارم آرزوست

در جام عشق باده ی سرشارم آرزوست



Comments are closed.