سنگر دار محراب و حوزه

(به مناسبت بیست و سومین سالگرد ارتحال حضرت آیت الله سیدعبدالحمید مروج)

نگارنده از سال ۱۳۶۴ خورشیدی در شیرازی مدرسه امام رضا(ع) مشهور به مقمیه که مسئولیت آن را آیت الله پاکدل نجفی که او  درآن زمان نماینده‏ى آیت اللّه العظمی مرحوم خویى و سرپرست مدرسه مقمیه بود مشغول درس حوزوی از محضرآیات و اساتید چون؛ پاکدل نجفی، موحد، حقیقت، حائری شیرازی، دستغیب شیرازی، ملک حسینی و ادیب فراگرفتم و نیز در مدت تحصیل عضو تبلیغات و انجمن طلاب  حزب حرکت اسلامی نمایندگی شیراز بوده و به فعالیت  های فرهنگی و تبلیغی از طریق حزب نامبرده در میان مهاجرین افغانستانی ایفای وظیفه می نمودم و از همان زمان بود که طی مسافرتی به یاسوج با شخصیت حضرت آیت الله سید عبدالحمید مروج آشنا گردیدهم که  از همان زمان تا دوران اقامتم به جمهوری اسلامی ایران رابطه ای نزدیک با ایشان داشتم و معظم له نیز به حقیر لطف و بزرگواری داشتند و بارها در یاسوج و شیراز خدمت ایشان بوده و  افتخار آشنایی با شخصیت وی دارم.

نگارنده  در عصر جهاد، اولین بار سال ۱۳۶۷ خورشیدی با تشویق و دعوت یکی از فرماندهان جهاد، شهید غلام نبی مشتاق به جبهات پغمان، لوگر، میدان وردک و ولایت پروان حضور پیدا نمودم، مدتی در جبهات سیاه گرد میدان وردک و دره زرگر و چهلتن پغمان بعنوان روحانی به تبلیغ معارف اسلامی، بیان احکام و اقامه نمازجماعت در کنار سنگرداران جهاد اشتغال داشتم.

در بازگشت از پغمان چند روزى که در سنگلاخ ماندم، در آن روزها مسئولین احزاب جهادی جامعه تشیع برای امضای میثاق وحدت در بامیان آمادگی می گرفتند و قرار بود من  همراه مرحوم سید حسین انوری درکنگره بزرگى که  در بامیان به مناسبت اتحاد احزاب شیعه برگزار می گردید شرکت نمایم؛ همزمان با آماده شدن ما به طرف ولایت بامیان بر اساس تقاضای آقاى سخى محمد مصباح هزاره از بزرگان منطقه ده هزاره شمالى و نیاز مبرم یک روحانی و مبلغ در آستانه ی  فرا رسیدن ماه محرم در ده هزاره و ده مسکین شمالی، من برنامه ای تبلیغ در شمالی را مقدم دانسته و همراه جناب آقای مصباح به شمالى رفتم و دوّمین محرم بود که برنامه سخنرانى و مراسم عزادارى بمناسبت شهادت سالار شهیدان اباعبداللّه الحسین(ع) و سایرشهداى کربلا را در جبهات، مخصوصا با مجاهدین شمالی برپا داشتم و در آنجا نیز طبق سنّت شیعیان تمام جهان، درتاسوعا و عاشورا  فعالیت‏هاى اقتصادى تعطیل مى‏شود؛ و آنها همانند دیگر مسلمانان عزادارمی باشند و لباس عزا بر تن مى‏کنند؛ مردم شیعه وسنّى گوسفند وگاو جهت نذر واطعام در روزهاى تاسوعا وعاشورا  از مردم پذیرایی می کنند.

از آنجا ئیکه مردم منطقه دهمسکین تکیه و حسینیه نداشتند، از همان روزهاى اول محرم، مراسم عزادارى بصورت دوره ای در منازل انجام مى‏شد؛ تا آنکه با همت مرحوم پهلوان ناصر که مرد بسیار با صفا وپاکدل و عاشق خاندان پیامبر(ص) بود،  قسمتى از باغش را وقف نمود و حسینیه «باب الحوایج» تاسیس که هم اکنون مراسم دینی و مذهبی در آن مرکز انجام و چندین سال در ماههاى محرم، صفر و ماه مبارک رمضان  از طرف اهالی مربوط به حسینیه «باب الحوایج» دهمسکین و «قائم آل محمد(ع)» ده هزاره شمالی دعوت ‏شدم و ناگفته نماند که در مدت اقامتم در شمالی، مخصوصا ده مسکین و ده هزاره از سوی برخی بزرگان همانند؛ غلام سخی مصباح هزاره، مرحوم پهلوان ناصر و…. از خدمات مرحوم آیت الله سید عبدالحمید مروج یاد آوری می گردید و مردم شمالی از این شخصیت خاطرات جالب و شنیدنی داشتند که داستانهای آن را در کتاب خاطراتم آوردم.

دهه چهل آیت الله سید عبدالحمید  مروج به دستور آیت الله العظمی حجت بر اساس تقاضای مردم آن منطقه به ده هزاره رفت تا پیروان و محبان اهل بیت(ع) را از مشکلات و تقیه نجات دهند،  به گفته بزرگان و پیرمردان، معظم له با حضور در ده هزاره که مردمان تشیع و تسنن در محراب یک مسجد با هم به نماز می ایستادند و با کمال تاسف که در حین انجام این فریضه ای الهی در اثر جهالت و تعصبات از همدیگر سبقت و پیشی می گرفتند و در نتیجه منجر به درگیری فیزیکی می گردید، در چنین شرایط و افراطی گری چنین مردمی مرحوم آقای مروج از همان نخستین روزهای ورودش به ده هزاره با تدبیر و حکمت این اختلاف را حل و ضمن حفظ استقلال اهل تشیع ساکن آن منطقه جهت رفع اختلاف زمینی را برای اعمار مسجد جداگانه به اهل سنت واگذار و  مرحوم آقای مروج با حفظ وحدت و تقویت مشترکات در مدت ماموریت تبلیغی خویش به عنوان یک روحانی رسالت مند با خرافات و دامن زدن به اختلافات مذهبی  مبارزه و نهایتا موفق می گرد که در برگزاری مناسبت های مذهبی، رسوم و عنعات منطقوی احترام گذاشته و پیروان مذاهب جعفری و حنفی در مراسم همدیگر حضور یابند و بحمدالله تا کنون وحدت و همبستگی شان را حفظ و روابط حسنه و مسالمت آمیز دارند.

در این بخش با استفاده از فرصت، به مناسبت سالروز بیست و سومین سالگرد ارتحال حضرت آیت الله سیدعبدالحمید مروج(سه شنبه ۲ حوت ۱۳۷۳ خورشیدی، برابر ۲۲ رمضان ۱۴۱۵ هجری قمری)، می خواهم با یاد آوری مختصر از حیات علمی، سیاسی و اجتماعی این سید جلیل القدر ضمن تسلیت به مناسبت سالیاد آن عزیز سفر کرده به تمامی بازماندگان، بستگان، مخصوصا فرزندان عزیزش یاد و خاطره ای آن مرحوم را گرامی داشته و روحش را از بازماندگان، بستگان و دوستانش راضی و خوشنود گرداند.

آیت الله سید عبدالحمید مروج، فرزند سید شاه‌حسین، در سال ١٣١٧ خورشیدی در درۀ سنگلاخ واقع در ۷۰ کیلومتری شهر کابل در یک خانوادۀ اصیل روحانی چشم به جهان گشود. وی پس از طی دوران طفولیت و فراگیری دروس ابتدایی به حوزۀ علمیه بهسود رفت و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی نزد حاج شاه عبدالعظیم آقا مشغول شد.

آقای مروج، پس از اتمام دروس مقدماتی به کابل رفته و در این شهر از نزد اساتیدی همچون آیت الله میر علی‌احمد حجت و شیخ محمد امین افشار کسب فیض نمود. علامه سید اسماعیل بلخی از علما و مبلغین به نام آن روز از مرحوم مروج خواست که جهت ادامۀ تحصیل به نجف اشرف برود. او در نجف اشرف نیز از محضر آیات عظام چون؛ حکیم، خویی، خمینی، صدر و شاهرودی به مدت ده سال بهره مند گردید.

وی پس از اخذ وکالت‌نامه از  امام خمینی(ره) به وطن برگشت تا به مردم خدمت نماید. مرحوم مروج بخاطر آشنایی با فن خطابه و سخنرانی و همچنین تسلط بر منابع فقه شیعه از طرف آیت الله حجت(ره) به ماموریت‌های مختلف از جمله مناظره‌های پی در پی اعتقادی و مذهبی گماشته شد. در یکی از موارد فعالیت‌های او در قریه‌ی «ده هزاره» شمالی، منجر به ساخت مسجد و رفع تقیه در «ده هزاره» گردید.

مروج، مدت ها در شهر پل خمری به ارشاد دینی مردم و خدمت به خلق الله پرداخت تا این که کودتای ٧ ثور ١٣۵٧ به وقوع پیوست. ایشان در یک سخنرانی تاریخی در زمان ریاست جمهوری حفیظ، در حضور فرماندار  پل خمری و رییس حزب دموکراتیک خلق شاخۀ بغلان در تکیه خانه قشلاق، حکم جهاد بر علیه حکومت کمونیستی را صادر نمود. با ادامۀ تبلیغات علیه حکومت فاسد وقت و تهدیدات جانی مکرر، مصلحت را بر ترک وطن دیده و پس از مهاجرت به کشور ایران و دو سال اقامت در شهر مقدس مشهد عازم شهرستان یاسوج گردید. مرحوم مروج در مدت سکونت در این شهر با عناوین مسئول و مدرس حوزات علمیه، امام جماعت مسجد جامع و همچنین امام جمعه موقت مرکز استان کهگیلویه و بویراحمد ایفای وظیفه نمود.

این خطیب توانمند جمعه و جماعات نقش بسیار موثر در حاکم شدن وحدت بین احزاب سیاسی، مهاجرین و انصار و پرهیز از افراطی گری‌های مذهبی و دینی داشت. ایشان مبارزات جامعی را بر علیه فرقه های انحرافی درویش مآبی و صوفی گرایی در شهر یاسوج آغاز کرد که منجر به جلوگیری از اشاعۀ بیشتر و بازگشت تعدادی از آنان به صراط مستقیم گردید.

خدمات صادقانه، اخلاص در عمل و گفتار، تواضع و فروتنی، قناعت و ساده زیستی، پرهیز از مادی گرایی و دنیاپرستی، باعث ایجاد محبوبیت عمومی آیت الله مروج  در استان گردید، تا اینکه در شامگاه ۲ حوت  ١٣٧٢ خورشیدی (همزمان با دهم ماه مبارک رمضان) پس از عمری خدمت در سنگر حوزه و محراب و منبر، همزمان با اذان مغرب و عشا بر اثر بیماری ریوی به لقاء الله پیوست. فوت مروج باعث حزن و اندوه عامه مردم و اعلام سه روز عزای عمومی از طرف مسئولین استان شد. علی رغم بستر مناسب از سوی تولیت آستان قدس رضوی مبنی بر تدفین این روحانی جلیل‌القدر در جوار بارگاه ملکوتی حضرت ثامن الحجج(ع) مردم و مسئولین شهر مصلحت را بر تدفین ایشان در شهر یاسوج دیده و پیکر پاک این سید بزرگوار در حسینیه گلزار شهدای یاسوج دفن شد.

نویسنده: سید جعفرعادلی«حسینی»


  1. خداوند تیسان را بیامرزد هنوز مردم شهر یاسوج بعد از بیست و سه سال از ایشان به نیکی یاد میکنند